در بازگشت از خيابان حجون مى گذريم. در ابتداى خيابان، گورستان بزرگى به نام «جنةالمعلاة» وجود دارد و پيامبر(ص) درباره آن فرموده است: «چه نيكو گورستانى است».اين قبرستانِ محصور و محدود شده در كنار خيابان حجون تا دره ميانه دو كوه حاشيه شهر ادامه دارد و به مجموع آن «شعب ابى طالب» گويند. از بلنداى پل حجون به آن مى نگريم، صفحه اى از تاريخ صدر اسلام در مقابل چشمانمان ورق مى خورد. جاى پاى رسول اللّه(ص) و ابى طالب و على بن ابى طالب(ع) پيداست. اين همان دره ايست كه پيامبر خدا(ص) حدود سه سال در آن محاصره گرديده بود. كمى بيناتر به گوشه و كنار شعب مى نگريم، نفس زدن هاى على مرتضى(ع) را مى شنويم كه شبانه از لابه لاى سنگ ها و كوره راه هاى دره مى گذرد تا آب و نانى براى قافله محاصره شده حرم نبوت فراهم سازد. على(ع) از همين جا تمرين سركشى شبانه به ايتام مدينه را آغاز نموده بود. اگر هميان پر از خرماى مولاى متقيان در تاريكى شبانه سال هاى نخستين هجرت درِ خانه فقراى مدينه را با شعف مى گشود در شعب ابى طالب نيز على(ع) يار و ياور رسول اللّه(ص) بود.مولد مبارك پيامبر(ص) نيز در گوشه اى از شعب ابى طالب قرار دارد و عقيل آن را تملك نمود و فرزندانش آن را به محمد بن يوسف برادر حجاج بن يوسف ثقفى فروختند. شعب ابى طالب تقريباً در دل شهر مكّه قرار دارد به طورى كه تا مسجدالحرام كمتر از يك كيلومتر فاصله دارد و لذا هم اكنون اطراف آن را خيابان هاى وسيع و ساختمان هاى مرتفع پر كرده است و ديگر از آن ذهنيت تاريخى كه شعب ابى طالب دره اى در خارج مكّه است خبرى نيست. به هر حال، خانه مولد رسول اللّه(ص) كه به تملك محمدبن يوسف درآمده بود به «خيزران» مادر هارون الرشيد فروخته شد و در آن محل مسجدى بنا گرديد. شعب ابى طالب افتخارات بسيارى را به دوش مى كشد و از هشتم ربيع الاول عام الفيل كه در گوشه اى از شعب و در خانه عبداللّه، اين مولود مبارك تولد يافت تاكنون همه ساله و همه روزه خيل عظيمى از مشتاقان به بلنداى پل حجون مى شتابند و در پشت ديوار و ميله هاى نرده فولادينش به تماشا مى ايستند و از دور قبور متبركِ خفتگان وادى ابى طالب را زيارت مى كنند و از دور چند سنگ سياه افتاده بر خاك غريب قبرستان را به انگشت، نشانه مى گيرند كه: آن قبر خديجه، اين مزار ابى طالب، آن مدفن عبد مناف است و عبد مناف پدر هاشم و هاشم پدر عبداللّه و عبداللّه پدر محمد مصطفى(ص) مى باشد كه درود خداوند بر او باد.آرى در اين گورستانِ خفته و مانده در ابتداى شعب ابى طالب و درست در هزارمترى مسجدالحرام، چه زنان و مردان بزرگ و نامدارى خفته اند و چه بى نام و نشان سينه بر خاك گرم «شعب المقبره» داده اند: قصى بن كلاب، عبدمناف، عبدالمطلب، هاشم، ابوطالب، خديجه بنت خويلد. در گوشه متروكه قبرستان، مزار «سميه» مادر عمار و دختر خباط وجود داردكه بر سنگ سياه آن بدون آثار نوشتارى ظاهرى مى خوانيم: «مدفن اولين زن شهيده تاريخ اسلام». ديگر در اين گورستان بزرگ، سنگ است و سنگ و از گنبد و بارگاه و سنگ نوشته و ضريح قبور نشانى نمى بينى كه اينجا وادى خاموشان است.