چشمه خورشید نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
مرحوم سيد هبه الله شهرستانى در اين باره مى نويسد:'بعضى از نويسندگان بى هدف و مغرض اهل تسنن و بيگانه، به پندار خود، خواسته اند بگويند سيد رضى كتاب با عظمت نهج البلاغه را به تمامى يا يك خطبه يا يك كلمه ى آن را خود ساخته و به مولاى متقيان على عليه السلام نسبت داده و در اين خصوص تعمد به دروغ داشته است. با هر بهانه و دستاويزى كه باشد، به هيچ وجه مورد قبول كسانى كه سيد رضى را مى شناسند و از احوال او مطلع مى باشند، نيست. زيرا ساحت قدس و پاكدامنى سيد رضى نزد همگان معلوم و زهد و وارستگى او نسبت به دنيا مشهور و تقوا و پرهيزگارى او معروف مى باشد. داستانهاى صراحت،شهامت، پاكدلى، صداقت، رستگويى و آزادمنشى وى با خلفا و وزراى عصرش به قدرى مشهور
است و د كتب تراجم آمده است كه ما را از هر گونه توضيحى بى نياز مى گرداند. پارسايى و قداست نفس سيد رضى تا انجا بود كه ابواسحاق صابى "صبى اديب و نويسنده ى معروف با اينكه مسلمان نبود، مع الوصف به خاطر رابطه ى ادبى كه ميان آنها برقرار بود و احترامى كه براى سيد رضى قائل بود، ماه رمضان را روزه مى گرفت! سيد رضى هم بعد از وفات صابى قصيده اى در مرثيه ى وى گفت كه مشهور است. دوستى و رابطه ى ادبى آنها سالها طول كشيد و در اين مدت ديده نشده بود كه سيد رضى از نظر مذهبى اعتراضى به صابى بكند و حتى بوى تعصب دينى از وى در مقابل ابواسحاق صابى استشمام نشد. با اين وصف چگونه تعصب و جرئت او را وادار مى كند كه نهج البلاغه را خود بسازد و به نام اميرالمومنين عليه السلام موسوم و مشهور كند؟' [ در پيرامون نهج البلاغه، صص 29 -28. ] علاوه بر اين اسناد اجازت عالمان بزرگ شيعه كه در آن از نهج البلاغه به عنوان تاليف سيد رضى نام برده اند، چندان زياد است كه جاى شكى براى كسى باقى نمى گذارد. [ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 513، الكنى و الالقاب، ج 2، ص 248، در پيرامون نهج البلاغه، ص 27. ]
'نجاشى' عالم بزرگ رجالى و معاصر سيد رضى، درگذشته به سال 450 هجى، در رجال خود نهج البلاغه را از جمله تاليفات سيد رضى دانسته است و انتساب آن را به او مسلم مى داند. رجال النجاشى، ص 283 و نيز ن. ك: روضات الجنات، ج 6، ص 188."
مروحوم علامه ى امينى نيز مى گويد: 'من نسخه اى از نهج البلاغه را نزد يكى از عالمان نجف ملاحظه كردم كه اجازه ى سيد رمتضى به خط خودش به بعضى از شاكردانش در مورد نهج البلاغه موجود بود كه در آنجا سيد مرتضى چنين نوشته بود: 'اجزت لقلان روايه كتاب اخى...' من به فلانى اجازه دادم كتاب بردارم "نهج البلاغه" را روايت كند و اين كتاب با نسخه هاى موجود تفاوتى نداشت.' [ مصادر نهج البلاغه، ج 1، ص 187. ]
اين گونه اسناد و اجازات نيز در مورد نهج البلاغه بسيار بوده است و جاى ترديد براى هر منصفى باقى نمى گذارد كه نهج البلاغه تاليف سيد رضى از مجموعه ى سخنان و نامه ها و موعظه ها و حمتهاى اميرمومنان على "ع" است و تشكيك در صحت انتساب آن ادعايى واهى و بى اساسى و زاييده ى تعصبات است. [ ر. ك: شرح ابن ابى الحديد، ج 10، صص 129 -127، حاكد حنفى داود، نهج البلاغه، توثيقه و نسبته الى الامام على "ع"، الطبعه الاولى، موسس نهج البلاغه، 1401 ق. صص 12 -5. ]
دكتر زكى مبارك در رد اين گونه ادعاها واثبات انتساب نهج البلاغه به امام "ع " مى نويسد:'مسيو ديمومبين "Demombynes" خواسته با استناد به اينكه از زمانهاى پيشين شايع بوده كه شريف رضى نهج البلاغه را جعل كرده و ساخته است، از ارزش خطبه ها و
نامه هايى كه به على بن ابى طالب نسبت داده شده است بكاهد. اما ما بايد در اين باره كمال دقت و احتياط را به كار بنديم، زيرا بنابر گفته ى جاحظ خطبه هاى على و عمر و عثمان در مجموعه هايى گرد امده بوده و نگهدارى مى شده است و معنى سخن او اين است كه خطبه هاى على پيش از شريف رضى معروف و مشهور بوده است و آنان كه نهج البلاغه را ساخته و پرداخته ى شريف رضى دانسته اند، دليلشان اين است كه او براى مقاصد مذهبى خود- تشيع- آنها را جعل كرده است. اگر چنين احتمالى پذيرفته باشد، چرا نگوييم كه تهمت جعل نهج البلاغه از سوى اهل تسنن به دليل دشمنى و مخالفت با شيعه به شريف رضى بسته شده است؟' [ النثر الفنى فى القرن الرابع، ج 1، ص 69. ]