چشمه خورشید نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

چشمه خورشید - نسخه متنی

مصطفی دلشاد تهرانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

آغاز همه چيزهاست و او را اوليت نيست و آخر است پس از همه ى اشيا و او را نهايت نيست.
خداوند اول است و آخر و جز او هرچه هست اعتبارى است. ذات حق بر هر غاز و ابتدايى تقدم دارد و خداوند ازلى است، اما معناى ازليت حق فقط اين نيست كه او هميشه بوده است. شك نيست كه او هميشه بوده است، اما هميشه بودن يعنى زمانى نبوده كه او نبوده اس. ازليت حق فوق هميشه بودن است، زيرا 'هميشه بودن' مستلزم فرض زمان است و ذات حق علاوه بر اينكه با همه ى زمانها بوده است، بر همه چيز، حتى بر زمان تقدم دارد و اين است معنى 'ازليت' تو. [ سيرى در نهج البلاغه، ص 65. ]

"والظاهر و الباطن." [ قرآن، حديد 3. ]

و اميرمومنان "ع" فرموده است:'الحمدلله... الظاهر فلا شى ء فوقه و الباطن فلا شى ء دونه.' [ نهج البلاغه، خطبه ى 96. ]

سپاس خداى راست كه آن چنان آشكار است كه چيزى از او آشكارتر نيست و آن چنان مخفى است كه چيزى از او مخفى تر نيست.

هستى او پيداتر از هستى ساير اشياء است، زيرا كه هستى او به خود پيداست و هستى ساير اشيا بدو هويداست، چنانكه مى فرمايد: "الله نور السماوات و الارض" [ قرآن، نور 35. ]

چه نور چيزى را گويند كه به خود پيدا و پيداكننده ى ساير اشيا باشد.




  • همه عالم به نور اوست پيدا
    زهى نادان كه او خورشيد تابان
    به نور شمع جويد در بيابان



  • كجا گردد از عالم هويدا
    به نور شمع جويد در بيابان
    به نور شمع جويد در بيابان



[ محمد بن مرتضى المدعو ملامحسن الفيض الكاشانى، كلمات مكنونه من علوم اهل الحكمه و المعرفه، صححه و علق عليه عزيز الله العطارى، موسسه انتشارات فراهانى، تهران، 1360 ش. ص 8. ]
او هم پيداست و هم پنهان است. او در ذات خود پيداست، اما از حواس انسان پنهان است. پنهانى او از حواس انسان از ناحيه ى محدوديت حواس است، نه از ناحيه ى ذات او. در جاى خود ثابت شده است كه وجود مساوى با ظهور اس و هر چه وجود كاملتر و قوى تر باشد ظاهرتر است و بر عكس هر چه ضعيفتر و با عدم مخلوط تر باشد، از خود و از غير پنهانتر است.

براى هر چيز دو نوع وجود است: 'وجود فى نفسه' و 'وجود براى ما' وجود هر چيزى براى ما وابسته است به ساختمان قواى ادراكى ما و به شرايط خاصى كه بايد باشد و از اين رو ظهور نيز بر دو قسم است: 'ظهور فى نفسه' و 'ظهور براى ما'.
حواس ما به حكم محدوديتى كه دارد فقط قادر است موجودات مقيد و محدود و داراى مثل و ضد را در خود منعكس كند. حواس ما از آن جهت رنگها و شكلها و آوازها و غير اينها را درك مى كند كه به مكان و زمان محدود مى شوند، در يك جا هستند و در جايى ديگر نيستند، در يك زمان هستند و در زمانى ديگر نيستند 7 مثلا اگر روشنى هميشه و همه جا به طور يكنواخت مى بود قابل احساس نبود، اگر يك آواز به طور م اوم و يكنواخت شنيده شود هرگز شنيده نمى شود. [ ن. ك:همان، ص 9. ]

ذات حق كه صرف الوجود و فعليت محض است و هيچ مكان و زمان او را محدود نمى كند، نسبت به حواس ما باطن است اما در ذات خود عين ظهور است و همان كمال ظهورش كه ناشى از كمال وجودش است، سبب خفاى او از حواس ما است. جهت ظهور و جهت بطون در ذات او يكى است. او از آن جهت پنهان است كه در نهايت پيدايى است، او از شدت ظهور در خفا است.




  • يا من هو اختفى لفرط نوره
    الظاهر الباطن فى ظهوره



  • الظاهر الباطن فى ظهوره
    الظاهر الباطن فى ظهوره



/ 273