حجاب روى تو هم روى تو است در همه حال نهان ز چشم جهانى ز بس كه پيدايى. [ سيرى رد نهج البلاغه، صص 67 -65. ] بنابراين خداى متعال ظاهر است به ظهور اشيا، اما نه همچون ظهور اجسام به وسيله ى نورهاى محسوس و نه مانند ظهورى چيزى به چيزى و باطن است در اشيا، نه مانند باطن بودن چيزى در چيزى و با اين وصف، ظهور حق تعالى به اشيا از پيدايى هر پديده اى شديدتر است و نهان بودنش در اشيا از پنهانى هر محجوب و مستورى تمام تر است. پس خداى سبحان در عين پيدايى نا پيدا و در عين ناپيدايى اش پيداست، [ مصباح الهدايه الى الخلافه و الولايه، ص 10. ] همان طور كه در دعاى مبارك ماه رجب از امام زمان "عج" بر آن تصريح شده است:'يا باطنا فى ظهوره و ظاهرا فى بطونه و مكنونه.' [ رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى ابن طاووس، اقبال الاعمال، الطبعه الثانيه، دارالكتب الاسلاميه، طهران، 1390 ق. ص 646. ]
يا آن كه در عين پيدايى اش ناپيداست و در عين ناپيدايى اش پيداست.
اين مقام، مقام اسما و صفات فعليه است كه ظهور به اسما و صفات ذاتيهاست و مرتبه ى تجلى به صفات جلاليه و جماليه است و اين مقام، مقام 'معيت قيوميه' است. [ امام روح الله خمينى، چهل حديث چاپ ششم، موسسه ى تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1374 ش. ص 598. ]
"و هو معكم اين ما كنتم." [ قرآن، حديد 4. ]
و هر كجا باشيد او با شماست.
و پيشواى موحدان، اميرمومنان على "ع" فرموده است:'مع كل شى ء لا بمقارنه و غير كل شى ء لا بمزايله.' [ نهج البلاغه، خطبه ى 1. ]
با هر چيز هست، اما قرين آن نيست و غير از هر چيز است، اما از آن جدا نيست.
'و انه لبكل مكان و فى كل حين و اوان و مع كل انس و جان.' [ همان، خطبه ى 195. ]
و او در هر جاست و در هر زمان و با آدميان است و با پريان.
'الحمدلله الدال على وجوده بخلقه و بمحدث خلقه على ازليته... و الشاهد لا بمماسه و البائن لا بتراخى مسافه و الظاهر لا برويه و الباطن لا بلطافه. بان من الاشياء بالقهر لها و القدره عليها و بانت الاشياء منه بالخضوع له و الرجوع اليه.' [ همان، خطبه ى 152. ]
سپاس خدايى را كه به آفرينش خويش بر هستى خود راهنماست و آفريده هاى نو به نو بر ازليت وى گواست... همراه هر چيزى است، نه چنانكه آن را بسايد و جدا از آن است، نه آنكه مسافتى در ميان آيد. آشكار است نه به ديدار و نهان است، نه ناپايدار. از چيزها جداست، چه بر آنها چيره و تواناست و هر چيز جز اوست، كه در برابر او خاضع است و بازگشتش به خداست.
خداى سبحان در عين آنكه نامحدود و بيكران است. با هر چيزى هست، اما در او حلول نمى كند. او نامحدود است، ولى با هر محدود هست. او قيم هر محدود است، ولى با هيچ چيز قرين و متحد نيست. اگر با موجودات نباشد، محدود خواهد بود و اگر با موجودات قرين باشد، باز خواهد بود. پس لازمه ى ازليت حق اين كه با هر چيز باشد ولى قرين او نباشد و خارج از هر چيز باشد، ولى جداى از آن نباشد. [ حكمت نظرى و عملى در نهج البلاغه، ص 91. ]
حلول و اتحاد اينجا محال است
حلول و اتحاد از غير خيزد
تعين بود كز هستى جدا شد
وجود خلق و كثرت در نمود است
نه هر چه آن مى نمايد عين بود است
كه در وحدت دويى عين ضلال است
ولى وحدت همه از سير خيزد
نه حق شد بنده، نه بنده خدا شد
نه هر چه آن مى نمايد عين بود است
نه هر چه آن مى نمايد عين بود است