چشمه خورشید نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

چشمه خورشید - نسخه متنی

مصطفی دلشاد تهرانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

يا كدام سخن كوتاه، اين چنين اعجاز انگيز است كه گفت:'تخففوا تلحقوا.' [ همان، خطبه ى 21 و 167، عبارتى كه 'جرج جرداق' آورده بدين صورت است: 'من تخفف لحق' "سبكباران به آرمان مى رسند" كه در نهج البلاغه و ديگر منابع روايى از على "ع" چنينوارد نشده است، از اين رو بههمان عبارت نهج البلاغه كه اين جمله مفهوم آن است تغيير داده شد. ]

سبكبار باشيد تا زودتر برسيد.

و كدام عبارتهاى بلند و ممتازى است كه همچون گفتار على الفاظى را دربر گيرد كه با قالبى تنگ مفهومى گسترده يابد و همچون الهامى بر جان سخن فرود آيد.

كدام تيزبين و ژرف انديشى است كه بتواند روان حسود و خاصيت روحى او را بكاود و حقيقت حالش را باز نمايد و درباره اش اين چنين بگويد:'ما رايت ظالما اشبه بمظلوم من الحاسد: نفس دائم و قلب هائم و حزن لازم. مغتاط على من لا ذنب له اليه، بخيل بما لا يملكه.' [ محمد بن على بن عثمان الكراجكى، كنز الفوائد، تحقيق عبدالله نعمه، دارالاضواء بيروت، 1405 ق. ج 1، ص 136. ]

من هيچ ستمگرى را شبيه تر به مظلوم از مرد حسود نيافتم كه هميشه غمگين و اندوهگين باشد و بر كسى كه بدو گناهى نكرده است خشم آورد و به آنچه به دست نمى آورد بخيل باشد.

انديشه هاى تازه همچنان در نهج البلاغه از نهاد فكرتهاى والايش مى زايد و انسان در برابر مجموعه اى بى پايانقرار مى گيرد، ولى نه مطالبى كه روى هم انباشته باشد، بلكه سخنانى پيوند يافته و مرتب كه در مراتبى والا پيش مى روند و در هرگام هماهنگ همند و هرگز جدايى و فرقى بين نوشته هاى على و گفته هاى ارتجالى بليغش نيست. پس چشمه همان چشمه است كه شب و روز مى جوشد و فرق و اختلافى در جريان شب و روزش نيست. در خطبه هاى ارتجالى او معجزاتى از انديشه هاى شكل يافته و خردى حكيمانه و منطقى استوار پديدار است، چنانكه در برابر چنين گفتار مستحكم و منضبط
دچار شگفتى بزرگى مى شويم، خاصه وقتى كه بدانيم اين سخنان بدون هيچ گونه آمادگى وا انديشه ى قبلى ايراد شده و حتى چند دقيقه و لحظه هم براى بيان آنها از فرصتى براى تهيه استفاده نشده است. بلكه شور و جوشى بوده كه در ذهن امام پديد آمده و بر زبانش بدون هيچ رنج و كوششى جريان يافته است، همچون برقى كه مى درخشد بى آنكه درخشيدنش را پيش آگهى باشد و مانند صاعقه اى ك بغرد و خود را براى بانگ و غرض آماده نسازد و يا تندى بادى كه مى وزد و مى شكند و مى توفد تا مسيرش پايان يابد و سپس به مدارش باز گردد و هيچ چيز نمى تواند كه او را از وزيدن باز دارد.

از نمودارهاى ذكاوت نيرومندى كه در نهج البلاغه به كار رفته مرزبنديهاى مستحكمى است كه على به كمك آن اندوه و اسف عميق خود را كه در جانش آشوبى بزرگ برمى انگيخت مهار مى كرد و نمى گذاشت كه امواج آن تاثرات و عواطف سخت او را به كام بكشد و بر حكومت عقل چيرگى يابد.

ديگر از امتيازات تيز بينى و درست انديشى على در نهج البلاغه به كار رفته است گونه گونى مساحث و سخنان اوست كه در هر كدام نهايت استحكام بيان را رعايت كرده و كم و كاستى در بحث روا نداشته است.

او با منطقى استوار و آگاهانه درباره ى دگرگونيهاى دنيا و شئون مردم و سرشت افراد و گروهها سخن گفته و گاهى رعد و برق و افرينش آسمان و زمين را توصيف كرده و هم بهتفصيل درباره پديده هاى زنده ى طبيعت ابراز نظر كرده و اسرار خلقت خفاش و مورچه و طاووس و ملخ را بيان داشته است و در عين حال براى مردم ، فرمانهاى اخلاقى و اجتماعى وضع كرده و همچنين از آفرينش و زيباييهاى وجود سخن گفته است، چنانكه در ادبيات عرب هرگز چنين توعى در مباحث مختلف، آن چنان كه در نهج البلاغه به ميان آمده سابقه نداشته است و زيباييهاى شگفت انگيزى از انديشه ى درست و منطق استوار كه با اسلوبى بى مانند در اين بزرگ بيان شده از هر چهت نادر و بى همتاست، اما قدرت خيال و هنر ترسيم معانى هم در نهج البلاغه ميدانى گسترده دارد و بالهاى زيباى خود را در افق گفتارى استوار گشوده است و على بهنيروى اين امتياز بزرگ كه خردمندان روزگار و انديشمندان بزرگ از آن بى بهره بوده اند توانسته است معانيو مفاهيمى خاص پديد آورد و به زيباترين رنگ و روى آنها را به درخشش آورد و به هر كدام چهره اى تازه و رنگين بخشد، چنانكه پيچيده ترين مسائل عقلى و فلسفى كه
دچار شگفتى بزرگى مى شويم، خاصه وقتى كه بدانيم اين سخنان بدون هيچ گونه آمادگى و انديشه ى قبلى ايراد شده و حتى چند دقيقه و لحظه هم براى بيان آنها از فرصتى براى تهيه استفاده نشده است. بلكه شور و جوشى بوده كه در ذهن امام پديد آمده و بر زبانش بدون هيچ رنج و كوششى جريان يافته است، همچون برقى كه مى درخشد بى آنكه درخشيدنش را پيش آگهى باشد و مانند صاعقه اى كه بغرد و خود را براى بانگ و غرش آماده نسازد و يا تندبادى كه مى وزد و مى شكند و مى توفد تا مسيرش پايان يابد و سپس به مدارش بازگدد و هيچ چيز نمى تواند كه او را از وزيدن باز دارد.

/ 273