ترجمه نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه نهج البلاغه - نسخه متنی

اسدالله مبشری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

كعبه مقدس آيا نمى بينيد كه خداى سبحان پيشينيان را از زمان آدم صلوات الله عليه تا آخرين نفر از مردم اين جهان، به سنگهايى آزمود كه نه زيان داد نه سود، نه مى بيند نه مى شنود و آن را بيت الحرام با حرمت خود قرار داد لاذى جعله للناس قياما (خانه اى كه آن را براى مردم برپاى داشت) پس، آن را در دشوارترين و سختترين سنگلاخ بقعه زمين و كم ارتفاع ترين نقطه و از نظر گل خشكيده كم ارتفاعترين نقطه و از حيث عرض در تنگترين واديها قرار داد. در ميان كوههاى خشن و ريگهاى ريز و روان و چشمه هاى كم آب و قريه هاى دور از يكديگر كه در آن نه گاو و گوسپند رشد مى كند نه اسب و ماديان. سپس به آدم و فرزندش فرمان داد كه به آن سوى روى آورند پس آن ديار جايگاه منافع سفرها و بارانداز مردم جهان گرديد. سويداى قلوب از فلاتهاى بى آب و علف و دور از آبادى و سرزمينهاى پست راههاى فراخ و دره هاى عميق و شكافهاى ژرف بين كوهسارها و جزاير درياهاى منقطع با شتاب روى به سوى آن خانه مى روند تا شانه هاى خود را با خاكسارى به حركت درآورند و پيرامون خانه تهليل گويند و ژوليده موى و خاك آلود هروله كنان حركت كنند جامه ها را به پشت انداخته زيباييهاى خلقت خود
را زشت مى گردانند تا در معرض آزمايشى بزرگ و امتحانى شديد و اختبارى آشكار و مهلتى دراز در آيند، و خداى، آن را به سبب رحمت خويش و وسيله رفتن آنان به بهشت خود گردانيد. اگر خداى سبحان اراده مى فرمود كه بيت محترم و پرستشگاه بزرگ خود را در ميان باغها و نهرها و زمينهاى هموار و امن با درختان بسيار و ميوه هاى سر بر زمين فرود آورده و بناهاى پيوسته با قريه هاى متصل، بين گندمهاى طلايى رنگ و باغهاى سبز رنگ و زمينهاى سرسبز و ساحتهاى پرآب و بستانها و كشتزارهاى شاداب و راههاى آبادان، ارزش جزا را بر حسب كوچكى آزمايش بلا ناچيز مى گردانيد. اگر پى و بنياد خانه ها و سنگهايى كه خانه را با آن بر مى كشيدند در ميان زمرد سبز و ياقوت سرخ و نور و ضياء بود گفتگو آفرينى و شك را در سينه ها سبك مى كرد و كوشش و مجاهدت ابليس را از دلها برطرف مى ساخت و موج پرفشار شك و ترديد را از سينه ها بر مى داشت. اما خداى سبحان بندگانش را به سختيهاى گوناگون مى آزمايد و با انواع مجاهدتها از آنان بندگى مى خواهد و آنان را به رويدادهاى ناخوش و بسيار مبتلا مى فرمايد تا كبر و خودستايى از دلهاشان بيرون رود و فروتنى در جانشان متمكن گردد و آن آزمايشها درهاى فراخ به
سوى فضل و احسان ايجاد كند و سببهاى آسان براى بخشايش او فراهم آورد.

بازگشت به بيم دادن خدا را خدا را از كيفر تباهكارى در دنيا و زيان ستمگرى در آخرت و بد عاقبتى تكبر كه دام بزرگ شيطان و فريبگاه وسيع اوست، فريبى كه چون داخل شدن زهر كشنده در دل مردمان داخل مى شود. پس شيطان هرگز ناتوان نمى گردد و كشتنگاه هيچكس را اشتباه نمى كند، نه دانشمند را براى دانشش نه درويش را در كلبه ويرانش. خداوند بندگان با ايمان خود را با نماز و زكات و كوشش در روزه دارى در روزهاى واجب براى آرامش جوارح و اعضاء و فرو خواباندن چشم، و فروتنى جانهاشان و خاكسارى دلهاشان و راندن خودپسندى از آنان از اين تباهكارى و ستمگرى و گردنكشى نگاه مى دارد. و از سر فروتنى و از روى كوچكى چسباندن اعضاى گرامى بر زمين، و چسبيدن شكمها به پشتها در اثر روزه دارى از روى خاكسارى به علاوه آنچه از صرف ثمرات زمين و غير آن به مردم مسكين و درويش در زكات است، در اين كارها از فرومايه شمردن سرفرازى و برطرف ساختن خودپسندى بنگريد كه چشمها بسته و خاضع مى گردد و دلها نرم مى شود و نفوسشان خوار و قلوبشان خاكسار.

من نگريستم و هيچكس از جهانيان را نديدم كه در چيزى از چيزها تعصب داشته باشد مگر به علتى كه اشتباهكارى نادانان را در بردارد يا دليلى كه به عقل سفيهان درست درمى آيد. همه متعصبان از اين راه تعصب دارند جز شما كه در موردى تعصب مى ورزيد كه نه سبب آن معلوم است نه علت آن، اما ابليس به سبب ريشه خود بر آدم گردن افراخت و در آفرينش خويش بر او طعنه زد، چه، گفت: من آتشى هستم و تو خاكى. اما توانگران از مردمى از امتها كه در ناز و نعمت غوطه ور بودند به سبب آثار مواقع نعمتها گردنكشى مى كردند و مى گفتند: نحن اكثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبين (ما مال و فرزند بيشتر داريم و ما عذاب نخواهيم كشيد) (سوره سبا آيه 35( و اگر ناچار بايد گردنكشى كرد، پس گردنكشى شما به جهت مكارم خصال و محامد افعال و محاسن امور باشد كه بزرگان و دليران خاندانهاى عرب و سران قبايل به سبب خوهاى شايسته و خردهاى پردامنه و مراتب عالى و آثار پسنديده بر ديگران برترى جستند. پس از خلال حمد، به نگاهداشت حق همسايه و وفا به عهد و پيمان و از نيكوكاران فرمانبردن، و به مردم متكبر نافرمانى كردن، و فراگرفتن فضيلت و دست كشيدن از گردنكشى، و اهميت دادن به كشتار،
و انصاف دادن به مردم، و فرو خوردن خشم، و خوددارى از تباهكارى در زمين تعصب ورزيد و گردنفرازى كنيد.

و از آنچه از سختيها و كيفرها به علت افعال ناشايسته و اعمال ناروا بر امتهاى پيش از شما رسيد بپرهيزيد و در احوال نيك و بد ايشان بينديشيد و حذر كنيد كه همانند آنان باشيد، پس هنگامى كه در تفاوت احوال آنان انديشيدند به هر امرى كه به آن عزت يافتند و به آن سبب دشمنان را از آنان دور ساخت پايبند شويد، به آن علت كه عافيت طولانى يافتند و نعمت و كرامت بر آنان فراوان شد، و رشته خوددارى كردن از جدايى را به آنان پيوست و لزوم الفت در هر امرى و سفارش به يكديگر در مهربانى اما امورى از قبيل كينه ورزى در دلها، و حسد داشتن در سينه ها، و پشت كردن به يكديگر، و يارى ندادن دستها به هم، كه مهره پشتشان را شكست و نيروشان را كاست بپرهيزيد. و در احوال گذشتگان، از مومنان پيش از خود تفكر كنيد در حال گرفتارى و آزمايش چگونه بودند. آيا از حيث ستم كشيدن گرانبارتر و از حيث بلاكشى كوشاترين بندگان و از نظر حال دشوارترين اهل دنيا نبودند؟ فرعونان، آنان را به بنده گرفتند و عذابى سخت به آنان چشاندند و جرعه هاى تلخى به آنان پيمودند و در خوارى هلاكت و قهر چيره گى براى سرباز زدن چاره اى نمى يافتند و راهى براى دفاع نداشتند. تا وقتى كه خداى سب
حان ديد كه در مهر او با بردبارى به آزار پافشارى مى كنند و از بيم او به بند آيند تحمل دارند از تنگناهاى بلا آنان را گشايش داد ذلت را به عزت بدل فرمود و ترس را جاى به امنيت داد پس پادشاهان فرمانروا شدند و پيشوايان نامى، و از جانب خدا به آنان كرامتى عطا شد كه آرزوى آن را نيز نكرده بودند. پس بنگريد كه وقتى مجامع بزرگ گرد هم آيند و ميلها به هم پيوندد و دلها يكى شود و دستها يار گردند و شمشيرها يارى دهنده يكديگر شوند و بينايى ها نافذ و تصميمها واحد گردند چه خواهد شد. آيا در اقطار زمين نبودند و بر همه جهانيان پادشاهى نداشتند؟ بنگريد كه در پايان كارشان آنگاه كه بينشان پراكندگى افتاد، و پيوستگى از هم پاشيد، گفتار و دل اختلاف يافت و دسته هاى مختلف تشكيل دادند. و جنگ با يكديگر آنان را از هم جدا ساخت، خداى تعالى جامه كرامت را از برشان به در آورد و فراخى نعمت را از آنان سلب كرد و پند گيرندگان شما را حكايتها و روايتها از آنان برجاى ماند.

/ 211