گفتار اوّل: طرح نظريه مرگ مغزى - مرگ مغزی و پیوند اعضا از دیدگاه فقه و حقوق نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مرگ مغزی و پیوند اعضا از دیدگاه فقه و حقوق - نسخه متنی

حسین حبیبی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اين شاه كار عالم پزشكى جديد در اصل مرهون وجود حداقل آثار حيات در عضو زنده اى است كه قابليت پيوند را دارا است و گرنه اگر تمام جراحان معروف دنيا نيز دست به دست هم داده و از كليه رشته هاى مختلف علوم زيستى كمك گيرند هرگز نمى توانند عضو مرده را به بدنى پيوند زده و آن را به ادامه حيات و فعاليتش در محيط زنده جديد وادار سازند و در حقيقت اين حداقل آثار حيات در عضو زنده براى پيوند به منزله وجود مقتضى به شمار مى رود و بدون اين حيات جزئى عمل پيوند به ثمر نمى رسد.(3) پيش از اين گذشت كه اعضاى بدن از حيث اين حيات جزئى مختلف اند; بعضى از اعضا فوراً و بعضى ديگر پس از گذشت مدت زمانى از بين مى روند. در جديدترين ركورد پزشكان توانسته اند غير از مغز بقيه ارگان ها را به مدت 107 روز زنده نگه دارند. غير از قابليت پيوند اعضا يكى ديگر از مزاياى زنده نگه داشتن ساير ارگان ها زمانى آشكار مى شود كه مادرى باردار كه فرزندى نارس و غيرقابل حيات در شكم دارد دچار مرگ مغزى شود. در اين صورت به كمك دستگاه ها با زنده نگه داشتن ارگان هاى مادر )غير از مغز( فرزند به رشد خود ادامه داده و در زمان مناسب متولد خواهد شد. از سوى ديگر عمليات جراحى و پيوند عضو وقت كافى را جهت آماده سازى وسايل مورد نياز و انتقال عضو طلب مى كند. به همين دليل پزشكى جديد وسايلى اختراع كرده است كه مى توان به وسيله آن ها تنفس و ضربان قلب و گردش خون را تداوم بخشيد و مدت حيات عضوى را طولانى تر كرد تا در بهترين زمان براى پيوند برداشت. پزشكى جديد با پيش رفت روزافزون خود علم تجديد حيات (Resuscitology) را به وجود آورده است كه با به كارگيرى اين علم نو و با يارى جستن از تجهيزات پيش رفته پزشكى در سال هاى اخير كسانى كه هيچ گونه علايم حياتى نظير نبض و تنفس نداشته اند به خوبى به زندگى بازگردانده شده و از عمرى طبيعى بهره مند شده اند.(4)

گفتار اوّل: طرح نظريه مرگ مغزى

به دنبال اين پيشرفت ها پزشكى جديد نظريه مرگ مغزى را مطرح كرد; به اين معنا كه توقف قلب يا تنفس در واقع پايان زندگى نيستند بلكه تنها مى توانند از علايم قريب الوقوع بودن مرگ محسوب شوند و انسان زنده است تا زمانى كه سلول هاى مغز او زنده اند هرچند ضربان قلب و تنفس او متوقف شده باشد. از طرف ديگر زمانى كه سلول هاى مغز انسان بميرند انسان مرده محسوب مى شود گرچه ضربان قلب و تنفس او به وسيله وسايل فنى پزشكى ادامه داشته باشد. لذا كوشش پزشكان در اين اواخر بر اين بوده است كه فروغ مختصر حيات را در شخص شعله ور نگه دارند و همين امر موجب ايجاد علم رانيماسيون و اتاق هاى مراقبت

/ 180