از مطالب عنوان شده در اين فصل نتايج زير به دست مى آيد:1 ـ اختلاف فتوا در مسئله مرگ مغزى ناشى از ابهام در موضوع حكم در نزد فقها بوده است نه اختلاف در مبانى و استنباط از مدارك. بنابراين تلاش نگارنده در اين نوشتار در وهله نخست تنقيح موضوع مرگ مغزى و ارائه تصويرى روشن از موضوع حكم با يارى كارشناسان و متخصصان فن بوده است; اميد آن مى رود كه با تبيين موضوع حكم زمينه براى تجديد نظر در فتواى فقيهانى كه با برداشت عضو از مردگان مغزى مخالف اند فراهم آيد.2 ـ كانون بودن قلب انسان براى روح حيوانى در طب اسلامى به تبعيت از طب يونان و مبتنى بر نظريه اخلاطى بقراط بوده است كه با پيشرفت علوم پزشكى و اختراع تجهيزات پزشكى مدرن و اثبات نظريه سلولى و منشأ عفونى داشتن بيمارى ها پايان اعتبار نظريه اخلاطى اعلام شد.3 ـ كشف سيستم گردش خون تشريح سيستم حياتى سلول ها بافت ها و اعضا كشف تدريجى بودن مرگ اعضا و مراحل حيات انسان و تمايز بين مرگ انسان و مرگ اعضا توسط علم بيوشيمى و انجام موفقيت آميز پيوند قلب بطلان كانون بودن قلب براى روح حيوانى را به اثبات رساند و روشن ساخت قلب اين قطعه گوشت صنوبرى شكل كه در داخل سينه قرار دارد تنها وظيفه پمپاژ خون و رساندن خون به همراه اكسيژن