امر و تحريض به مهاجرت (از سرزمينى كه در آن نمى‏توان خدا را عبادت كرد) و صبر كردن بر مشكلات هجرت و نگران نبودن از بابت رزق و معيشت‏ - ترجمه تفسیر المیزان جلد 16

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 16

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

‌صفحه‌ى 216

بيان آيات

امر و تحريض به مهاجرت (از سرزمينى كه در آن نمى‏توان خدا را عبادت كرد) و صبر كردن بر مشكلات هجرت و نگران نبودن از بابت رزق و معيشت‏

بعد از آنكه سخن را در توبيخ مرتدين از دين خود، و كسانى كه از ترس فتنه از دين برگشتند به پايان رسانيد، روى سخن را متوجه وضع بقيه مؤمنان نمود، كه مشركين آنان را در مكه ناتوان كردند، و تهديد به فتنه و عذابشان نمودند، ايشان را دستور مى‏دهد صبر كنند، و بر خداى تعالى توكل كنند، و اگر امر دين‏دارى بر ايشان مشكل شد، و نتوانستند در وطن واجبات دينى را اقامه كنند، از وطن چشم پوشيده مهاجرت نمايند، و در باره معيشت خود نگرانى نداشته باشند، زيرا رزق همه بندگان به عهده خدا است، و او روزيشان را مى‏دهد، اگر مهاجرت بكنند، هم چنان كه در وطن روزيشان مى‏داد.

" يا عِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ" در اين آيه خطاب را متوجه به مؤمنين كرده، آن مؤمنينى كه در سرزمين كفر قرار دارند، و نمى‏توانند تظاهر به ديندارى كنند، و دين حق را آشكار ساخته و به سنت‏هاى آن عمل كنند، دليل بر اين معنا ذيل آيه است.

آنچه از سياق برمى‏آيد مقصود از كلمه" ارض" در جمله" إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ"، همه كره زمين است، كه ما بر پشت آن قرار گرفته، و زندگى مى‏كنيم، و اگر فرموده: زمين من فراخ است، براى اين است كه: بفهماند زمين ملك اوست، و بندگى بندگان هر جا كه باشد براى او فرقى ندارد، و فراخ بودن زمين كنايه است از اينكه در هر جاى زمين از دين حق و عمل به آن جلوگيرى شد، نواحى ديگر آن در اختيار شماست، بدون اينكه در آن نواحى شما را از دين دارى جلوگيرى كنند، پس عبادت خداى يكتا به هر حال ممتنع و محال نيست.

در جمله" فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ"، دو بار حرف فاء آمده، كه اولى آنها فاى تفريع است، كه مطلب را متفرع بر وسعت زمين نموده، مى‏فرمايد حالا كه زمين وسيع است پس مرا بپرستيد، و فاى دوم فاى جزاء است، براى شرطى كه حذف شده چون كلام بر آن دلالت مى‏كرده.

و ظاهرا اينكه كلمه" اياى" را جلوتر آورد، و فرمود: پس مرا بپرستيد، براى اين است كه انحصار را برساند، و به اصطلاح ادبى قصر قلب به كار برد، و معناى آيه اين مى‏شود كه غير مرا نپرستيد، بلكه مرا بپرستيد، و جمله" فاعبدون"، قائم مقام جزاء است،- كه خواننده با خواندن معناى آيه متوجه آن مى‏شود-.

حاصل معناى آيه اين است كه: زمين من فراخ است، اگر پرستش من براى شما در

/ 593