اسحاق كندى و گردآورى تناقض ها - امام شناسی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

امام شناسی - نسخه متنی

سیدمحمد کاظم مدرسی، احمد بهشتی، علیرضا سبحانی، اکبر اسدعلیزاده، سید مجتبی آقایی، علی اصغر فیضی پور، جعفر سبحانی، سیدمحمود مدنی، فاطمه علیپور، غلامحسین زینلی، علی زمانی قمشه ای، مسعود پور سید آقایی، مجید حیدری نیک، محمد رضا جباری، سامی بدری، علی اصغر رضوانی، جعفر خوشنویس، مرتضی نائینی، احمد عابدی، محمدجواد فاضل لنکرانی، رحیم کارگر، حبیب الله طاهری؛ ترجمه: عبدالله امینی؛ تقریرکننده: علی لاری؛ مصاحبه شونده: علی کورانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اسحاق كندى و گردآورى تناقض ها

يكى از دلايل اعجاز قرآن اين است كه كوچكترين اختلاف در مضمون آيات آن مشاهده نمى شود، با اين كه اين كتاب در مدت 23 سال در شرايط گوناگون بر پيامبر گرامى نازل شده است، مع الوصف يك نواختى آن در بيان معارف و عقايد و قصص و سرگذشتها، تقنين وتشريع، كاملا مشهود است. و اگر اين كتاب اثر انديشه و خرد يك انسان عادى مى بود در بخشهاى مختلف آن، تناقض و دوگانگى به چشم مى خورد بالاخص كه كتاب در شرايط گوناگونى مانند صلح و جنگ، ضعف و قدرت نازل گرديد و طبعا اختلاف محيط در مضامين آن، دگركونى پديد خواهد آورد.

قرآن به اين بخش از اعجاز قرآن اشاره كرده و مى فرمايد: ««افلا يتدبرون القرآن ولوكان من عندغيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»» . (5)

«آيا به قرآن نمى انديشند كه اگر از ناحيه غير خدا بود اختلاف بسيارى در آن مى يافتند».

در طول تاريخ مخالفان در صدد اشكال تراشى در اعجاز قرآن برآمده و خواسته اند معجزه بودن آن را به صورتهاى گوناگونى منكر شوند ويكى از صورتهاى آن، نبودن اختلاف در مضامين آن است.

در عصر امام حسن عسكرى عليه السلام يعقوب بن اسحاق كندى (6) كه فيلسوف عراق بشمار مى رفت تصميم گرفت كتابى درباره تناقض هاى قرآن بنويسد. از اين جهت دست به اين كار يازيد و در منزل خود دور از هر نوع غوغا بر اين كار همت گماشت. روزى يكى از شاگردان او بر امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شد، حضرت رو به آن شاگرد كرد و چنين گفت:

«آيا در ميان شما يك انسان شجاع و آگاهى نيست كه استاد خود را از تصميمى كه گرفته است باز دارند. او تصميم گرفته است اختلافات قرآن را در كتابى گرد آورد».

شاگرد: ما از شاگردان او هستيم و هرگز بر ما ميسر نيست كه به استاد چنين اعتراضى كنيم.

امام عسكريعليه السلام : «آيا آماده اى آنچه كه به تو مى گويم به او برسانى؟».

شاگرد : بله!

امام : «برو از در دوستى و نرمش در سخن، وارد شو، و به او چنين بگو:

به نظرم سؤالى رسيده كه بايد او را با شما در ميان بگذارم . آيا اين احتمال وجود ندارد آورنده اين كتاب كه شما الآن در صدد گرد آورى تناقضات آن هستيد بيايد و به شما بگويد كه مراد من از اين آيات غير از آن است كه تو فهميده اى - در اين موقع كندى به شما خواهد گفت: اين احتمال وجود دارد زيرا او (كندى) مرد فهميده اى است - هرگاه به چنين احتمالى پى برد و پذيرفت كه ممكن است، ميان آنچه كه از قرآن فهميده و آنچه مقصود آورنده آن است اختلاف باشد به او بگو تو چه مى دانى او(آورنده قرآن غير آنچه را كه تو برگزيده اى اراده كرده است ».

شاگرد كندى اين پيام را به ذهن خود سپرد به همان روشى كه امام به وى آموخته بود، با استاد سخن گفت و وقتى سخنش به پايان رسيد، كندى گفت: بار ديگر سخنت را تكرار كن، او بار ديگر سخنانش را تكرار كرد; استاد به انديشيدن در آن سخن فرو رفت.

ولى ناگهان رو به شاگرد خود كرد و گفت: ترا سوگند مى دهم اين سخن از كيست؟ او در پاسخ گفت: اين سخن بر قلبم وارد شده خواستم تو را از آن آگاه سازم. كندى در پاسخ گفت: اين سخن شبيه سخن تو نيست و هرگز به اين سخن، تو وامثال تو پى نمى برند، طراح واقعى آن را به من معرفى كن، شاگرد يادآور شد كه اين پيام از امام عسكريعليه السلام است و من مامور بودم آن را به شما برسانم.

در اين موقع فيلسوف عراق كمى انديشيد، گفت: اين سخن فقط شايسته اين بيت رفيع است، آنگاه آتشى خواست و آنچه را نوشته بود طعمه حريق ساخت. (7)

در اينجا وجود امام به صورت لطف ملموس بر همگان روشن مى گردد، اگر اين عنايت نبود چه بسا كتاب او گروههاى بسيارى را گمراه كرده و گروهى را نيز به زحمت مى انداخت تا پاسخگوى نتيجه گيرى هاى شخصى او باشند اما امام با تدبيرى، اين فتنه را خاموش ساخت و در وجود او به صورت لطف ملموس تجلى نمود.

خواجه نصيرالدين طوسى در كتاب گرانسگ خود ژتجريدالاعتقاد» در مورد نصب امام از جانب خدا، جمله اى بس جامع دارند كه به نقل آن مى پردازيم:

«وجوده لطف; و تصرفه لطف آخر و غيبته منا» (8)

/ 157