سیدمحمد کاظم مدرسی، احمد بهشتی، علیرضا سبحانی، اکبر اسدعلیزاده، سید مجتبی آقایی، علی اصغر فیضی پور، جعفر سبحانی، سیدمحمود مدنی، فاطمه علیپور، غلامحسین زینلی، علی زمانی قمشه ای، مسعود پور سید آقایی، مجید حیدری نیک، محمد رضا جباری، سامی بدری، علی اصغر رضوانی، جعفر خوشنویس، مرتضی نائینی، احمد عابدی، محمدجواد فاضل لنکرانی، رحیم کارگر، حبیب الله طاهری؛ ترجمه: عبدالله امینی؛ تقریرکننده: علی لاری؛ مصاحبه شونده: علی کورانی
دليل اول. اصالت دادن به سنت پامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از قرآن: از آنجا كه سنت، مفسر و مبين كلام خداوند و حاصل وحى الهى است و در حقيقت پشتوانه عظيم اصول اعتقادى و منبع غنى معارف اسلامى به شمار مى رود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از همان آغاز به اهميت و نقش بنيادين سنت عنايت خاصى داشته و در اين راستا، هريك از امامان معصوم عليهم السلام بر اهميت و گسترش آن اهتمام فراوانى داشتند. متاسفانه در صدر اسلام وحتى در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخى به بهانه هايى چون جلوگيرى از اختلاط قرآن با سنت و يا احتياط در نقل سنت، تمام همت خود را براى جلوگيرى از نشر سنت و از بين بردن آن به كار بردند. عبد الله بن عمر گويد: من هر آنچه را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى شنيدم مى نوشتم و آن را حفظ مى كردم. قريش مرا از اين كار بازداشتند و گفتند: پيامبر چون ما بشرى است كه حالات روانى غضب و رضايت دارد; آيا صلاح است كه سخنان او را حفظ كرده و بنويسى؟ ابن عمر گويد: اين مطلب را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرضه داشتم، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اى عبدالله! هر آنچه از من مى شنوى بنويس، به خدا قسم! از من مطلبى جز حق صادر نمى شود». (2) با رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور رسمى وعلنى ممنوعيت «سنت » وجلوگيرى از تدوين، حفظ و گسترش آن از سوى خليفه اول صادر گرديد. ذهبى به نقل از ابن ابى مليكه مى نويسد: «خليفه اول پس از رحلت پيامبر، مردم را جمع كرد و گفت: شما از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حديث نقل مى كنيد در حالى كه با هم اختلاف هايى داريد و پيدا خواهيد كرد و به طور مسلم بعد از شما مردم به اختلافات بزرگترى خواهند افتاد; بنابراين، از رسول خدا چيزى نقل نكنيد، هر كس از شما سؤالى كند، بگوييد در ميان ما و شما قرآن است، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بشماريد». (3) اين شيوه در زمان خليفه دوم از شدت بيشترى برخوردار گرديد و او سردمداران سياسى را مامور جلوگيرى از رواج سنت مى كرد. قرظه بن كعب صحابى مى گويد: «آنگاه كه عمر ما را براى فرمانروايى عراق فرستاد، ما را پياده تا حومه شهر مدينه (صرار) بدرقه كرد و سپس گفت: مى دانيد چرا شما را بدرقه كردم؟ گفتيم به جهت احترام. گفت: علاوه بر آن منظورى داشتم و آن اين كه: شما به محلى مى رويد كه مردمش مانند زنبوران عسل در كندو و زمزمه قرآن دارند، آنان را با حديث گفتن از رسول خدا باز داريد. برايشان حديث نگوييد من در ثواب اين كار با شما شريك هستم. قرظه مى گويد: بعد از شنيدن اين دستور سرى خليفه، ديگر براى مردم عراق حديث نگفتم. وقتى مردم عراق از او مى خواستند كه برايشان حديث بگويد او جواب مى داد: خليفه، مرا از حديث گفتن نهى كرده است ». (4) خليفه دوم قبل از مرگش چندتن از صحابه را كه در نقاط مختلف اسلامى سكونت داشتند به مدينه فرا خواند و به آنان گفت: اين احاديث چيست كه در دنيا منتشر ساخته ايد! وى، عده اى از صحابه (مانند: عبدالله بن مسعود، ابوذر و ابو درداء) را از نقل احاديث نهى كرد. اين گروه از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از شهر مدينه بيرون رفتند و از طرف خليفه در اين شهر محبوس ماندند و تا هنگام مرگ خليفه تحت نظر بودند. (5) پس از خليفه دوم، عثمان و ديگر حكام اموى بر اساس سياست از قبل طراحى شده و در هر زمان با رنگى و شكلى از نشر سنت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم جلوگيرى كردند. عبد الله بن عامر گويد: از معاويه بر بالاى منبر شنيدم كه مى گفت: «اى مردم از احاديث رسول خدا بپرهيزيد وآنها را نقل نكنيد مگر آن احاديثى را كه عمر اجازه داد و در زمان او نقل مى شد». (6) در مقابل اين ايده و سياست، اهل بيت عليهم السلام و پيروانشان به هر شيوه ممكن از سنت و محتواى غنى و ارزشمند آن پاسدارى كردند. آنان با تسلط بر سنت رسول خدا، بسيارى از سؤالهاى مردم را با حديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جواب مى دادند و نه تنها در مقابل سؤال، بلكه در مناسبتهاى گوناگون كلمات گهربار خود را مسندا و يا مرسلا از رسول گرامى اسلام نقل مى كردند و در اين زمينه تاكيد مى كردند كه ما هرچه داريم از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است. (7) در پاره اى از موارد چون حديث شريف سلسلة الذهب امامان معصوم عليهم السلام، سلسله سند را از طريق پدران معصوم خودبه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رسانده و گاه از طريق ديگران به اين مقصود مى پرداختند و بدين وسيله سعى مى كردند تا احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به فراموشى سپرده نشود. دليل دوم. مبارزه با تبليغات مسموم: روشن است كه قرن دوم و سوم اسلامى و كمى پيش از آن، دوران بروز روايت و نقل و مذاكره حديث به شمار مى رود. اين حالت كه تا حدودى عكس العمل ممنوعيت نقل سنت و روايت در قرن اول اسلامى به حساب مى آيد باعث شده بود تا همگان به ويژه آنان كه در مدينه بودند در اين محيط قرار گرفته و آنان كه صاحب درايت بودند را غير عالم و گمراه تلقى كنند.شخصيتهاى بى نظيرى چون امام باقر وامام صادق عليمها السلام بر اثر تبليغات مسموم دستگاههاى حاكم به ويژه در كوفه و شام به جهالت وضلالت متهم مى شدند; چرا كه مجالس درسى خود را با نقل روايت سپرى نمى كردند. يحيى بن عبدالله گويد: روزى جمعى از كوفه در محضر امام صادق عليه السلام بودند; امام عليه السلام خطاب به آنان فرمود: «شگفت از اين مردم كه بر اين باورند تمام دانش خود را از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گرفته اند و بدان عمل كرده و خود را هدايت شده مى پندارند ولى ما را عالم اين درگاه نمى دانند. ما خاندان و فرزندان او هستيم و در خانه هاى ما وحى نازل شده و از نزد ما علم به آنان رسيده است. آيا آنان مى پندارند كه خود مى دانند و هدايت شده اند ولى ما جاهل و گمراهيم؟! اين محال است ». (8) جامعه و محيط فرهنگى آن زمان چنين اقتضا مى كرد كه درايت منهاى قالب روايت، هيچ انگاشته شود و روايت هرچند بى درايت مايه كمال علم و دانش به شمار رود. اين برداشت همچنان تا قرنهاى بعدى ادامه داشت و از اين رو، القاب «حافظ » و «حاكم » رايج گرديد.ذهبى در توجيه كم رنگ كردن شرح حال امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام مى نويسد: «محمد بن على چون پدر و فرزندش جعفر، روايت زيادى نداشتند و روايات هركدام از لحاظ كميت قابل اعتنا نيست; بلكه آنان فقط پاسخ به سؤالات و فتاوايى از خود به يادگار گذاشته اند». (9) ازاين رو، پيشوايان معصوم شيعه عليهم السلام مجبور بودند تا درايات گهربار خود را در قالب روايات بيان كرده و كلمات خود را در ظاهر به راويان و امامان قبل از خود مستند سازند. دليل سوم. رفع اتهام از ارسال سند: از آنجا كه دوران اهل بيت عليهم السلام و امامان معصوم شيعه عليهم السلام مواجه با حديث گرايى ونقل اثر به ويژه در مدينه بود و از طرفى از همان آغاز قرون اسلامى فن نقد اسناد و احاديث به وسيله مسلمانان ابداع شده بود، هر شخصيتى خود را مقيد به اين شيوه مى ديد و برآن بود تا احاديث خود را به گونه اى مسند و متصل بيان كند. در واقع، نقل احاديث و روايات از افراد ثقة و مورد اعتماد و منطبق با شرايط ويژه، به گونه اى كه اتصال دقيق برقرار شود و به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و يا ابتداى سند برسد، از امتيازاتى است كه اختصاص به مسلمانان داشته و ديگر فرهنگها و ملل دنيا از اين نعمت محرومند.