سیدمحمد کاظم مدرسی، احمد بهشتی، علیرضا سبحانی، اکبر اسدعلیزاده، سید مجتبی آقایی، علی اصغر فیضی پور، جعفر سبحانی، سیدمحمود مدنی، فاطمه علیپور، غلامحسین زینلی، علی زمانی قمشه ای، مسعود پور سید آقایی، مجید حیدری نیک، محمد رضا جباری، سامی بدری، علی اصغر رضوانی، جعفر خوشنویس، مرتضی نائینی، احمد عابدی، محمدجواد فاضل لنکرانی، رحیم کارگر، حبیب الله طاهری؛ ترجمه: عبدالله امینی؛ تقریرکننده: علی لاری؛ مصاحبه شونده: علی کورانی
اكنون كه مراد و مقصود از «عالم هورقليا» روشن گرديد، به نقل و بررسى ديدگاه شيخيه در مورد كيفيت حيات و بقاى حضرت مهدى عليه السلام مى پردازيم: شيخ احمد احسايى، امام زمان عليه السلام را زنده و در عالم هورقليا مى داند. وى مى گويد: «هورقليا ملك آخر است كه داراى دو شهر جابرسا - كه در مغرب قرار دارد - و جابلقا - كه در مشرق واقع است - مى باشد. پس حضرت قائم عليه السلام در دنيا در عالم مثال نيست; اما تصرفش به گونه اى است كه به صورت هيكل عنصرى مى باشد و با مثالش در مثال، و با جسدش در اجساد، و با جسمش در اجسام، و با نفس خود در نفوس، و با روحش در ارواح است » . (17) امام زمان عليه السلام، هنگام غيبت در عالم هورقليا است و هرگاه بخواهد به «اقاليم سبعه » تشريف بياورد، صورتى از صورت هاى اهل اين اقاليم را مى پوشد و كسى او را نمى شناسد. جسم و زمان و مكان ايشان لطيف تر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است. (18) او در جواب ملا محمد حسين انارى - كه از لفظ هورقليا سؤال كرده بود - گفت: «هورقليا به معناى ملك ديگر است كه حد وسط بين عالم دنيا و ملكوت بوده و در اقليم هشتم قرار دارد. و داراى افلاك و كواكبى مخصوص به خود است كه به آنها جابلقا و جابرصا مى گويند» . (19) سيد كاظم رشتى، مهم ترين شاگرد شيخ احمد نيز گفته است: «جابلقا و جابرسا در سفر اول - كه سفر از خلق به حق است - قرار دارد. اين سفر (بلكه اين شهر)، داراى محله هاى متعددى است كه محله نوزدهم آن «حظيرة القدس » و محل پرندگان سبز و صور مثاليه است. جابلقا و جابرسا دو محله از اين شهر مى باشند كه هر كدام از آنها داراى هفتاد هزار درب است و در كنار هر درى هفتاد هزار امت وجود دارد كه به هفتاد هزار زبان با يكديگر صحبت مى كنند و هر زبانى با زبان ديگر هيچ مشابهتى ندارد» . (20) شيخيه معتقدند ما بايد بين جسم و جسد فرق بگذاريم; اما جسم بر چهار قسم است: 1. جسم عنصرى معروف; 2. جسم فلكى افلاك; 3. جسم برزخى كه ماده ندارد; اما طول و عرض و عمق دارد. اين جسم، جسم مثالى و هورقليايى است كه حضرت مهدى عليه السلام به نظر آنان با اين جسم زندگى مى كند; 4. جسم مجرد مفارق. در عبارت بالا اشكال واضحى وجود دارد و آن اين كه مجرد مفارق، جسم ندارد و جمع كردن بين «جسم مجرد مفارق » اجتماع نقيضين است، و اين همان انديشه نادرستى است كه برخى از اخباريان و محدثان شيعه نيز تمام ماسوى الله را مادى مى دانند. براى رهايى از اين اشكال، «حاج محمد كريم خان كرمانى » ، به اصلاح عقيده خود دست زده و با حذف قسم چهارم گفته است; «نزد ما جسم و جسد بر سه قسم است: 1. جسد اول كه جسد دنيايى است و از عناصر مادون فلك قمر تشكيل شده است; 2. جسد دوم كه مركب از عناصر هورقليايى است و در اقليم هشتم قرار دارد و به صورت مستدير در قبر باقى مى ماند; 3. جسد سوم كه مركب از عناصر اخروى است و عناصر آن در غيب عناصر جسد دوم است; 4. جسم اول كه روح بخارى است و مثل افلاك لطيف است; 5. جسم دوم كه روح حيوانى است و از عالم افلاك و هورقليايى است; 6. جسم سوم كه روح حيوانى فلكى اخروى است » . (21) و در جاى ديگر گفته است: «هرانسانى داراى دو جسد و دو جسم است: جسد اول از عناصر اربعه تشكيل شده و ساير موجودات مادى نيز آن را دارند. اين عناصر مادى، مانند لباس براى انسان است كه مى توان آن را از تن در آورد. اين جسد چون لذت، درد، طاعت و معصيت ندارد، پس از مرگ متلاشى شده و در قبر باقى مى ماند. جسد دوم در غيب اول و از عالم هورقليايى است كه به صورت «طينت مستديره » در قبر باقى مى ماند كه جسد دوم است و از اعراض پاك مى گردد و در قيامت روح به اين جسد برمى گردد; نه به جسد اول. جسد اخروى فساد و خراب شدن ندارد، بر خلاف جسد دنيوى. مرگ مربوط به اين بدن است نه آن بدن. جسم اول صورت برزخى است كه بر نمى گردد و مانند چرك لباس است كه جسم اول، وقتى به اين دنيا نزول پيدا مى كند، متحد با اين بدن مى شود. جسم دوم يا جسم اصلى حامل نفس است و در واقع جسم اول عرض بر جسم دوم است. و آنچه در قيامت مى آيد، جسد دوم و جسم دوم است » . (22)