سیدمحمد کاظم مدرسی، احمد بهشتی، علیرضا سبحانی، اکبر اسدعلیزاده، سید مجتبی آقایی، علی اصغر فیضی پور، جعفر سبحانی، سیدمحمود مدنی، فاطمه علیپور، غلامحسین زینلی، علی زمانی قمشه ای، مسعود پور سید آقایی، مجید حیدری نیک، محمد رضا جباری، سامی بدری، علی اصغر رضوانی، جعفر خوشنویس، مرتضی نائینی، احمد عابدی، محمدجواد فاضل لنکرانی، رحیم کارگر، حبیب الله طاهری؛ ترجمه: عبدالله امینی؛ تقریرکننده: علی لاری؛ مصاحبه شونده: علی کورانی
رحيم كارگر در يك ره يافت توصيفى از ريشه ها و عوامل وقوع انقلاب اسلامى ايران، مى توان به مؤلفه ها و گزاره هاى مختلفى اشاره كرد; مانند اسلام ستيزى رژيم پهلوى، گسترش فساد، ظلم و بى عدالتى، توسعه و نوسازى ناقص و نامتناسب، استبداد و اختناق مداوم، استبداد و سركوبى آزادى خواهان، عوارض حكومت تحصيلدار، استحكام باورها و اعتقادات ارزشى مردم و... . در اين ميان، يك عامل فكرى و ايدئولوژيكى - كه از ديد تيز بين نظريه پردازان و نويسندگان داخلى و خارجى پنهان نمانده - مساله «غيبت امام زمان (عج)» و «انتظار ظهور منجى عالم بشرى » است. به نظر آنان، اين باور و اعتقاد، زمينه ساز تغيير نگرش و رفتارهاى مردم ايران، تقويت بنيان هاى فكرى و فرهنگى جامعه، گسترش روزافزون انديشه هاى اصلاح طلبانه، تلاش و كوشش براى تغيير و تحول، عدم پذيرش حاكميت هاى سياسى، داشتن اميد و آرزو براى پيروزى در نهايت قيام و انقلاب عليه بى عدالتى ها و زمينه سازى براى انقلاب جهانى مهدى موعود، بوده است. فرضيه علمى قابل طرح در مورد انقلاب اسلامى ايران، اين است كه عوامل مختلف اقتصادى، سياسى، فرهنگى، مذهبى در شروع و پيروزى انقلاب نقش داشته است. يكى از گزاره هاى اصلى و مورد قبول عده اى از نظريه پردازان انقلاب، عامل مذهب است كه در بطن آن، «انتظار» ، به وضوح ديده مى شود. نقش و تاثير اساسى «انتظار» در شكل گيرى مبانى فكرى و ايدئولوژيكى انقلاب، غير قابل انكار و ترديد است. با توجه به مؤلفه هاى ظلم ستيزى انتظار، عدم مشروعيت حاكمان سياسى، نصب عام فقيهان براى نيابت از امام عصر (عج)، اميد به اصلاح و تعالى جامعه و نابودى مظاهر ظلم و فساد، غصب حق حاكميت ائمه عليهم السلام، محروميت جامعه از فيض حضور امام، زمينه سازى براى تعجيل فرج و... مى توان گفت كه مساله «انتظار» - به طور مستقيم يا غير مستقيم - محور فكرى و رهبرى انقلاب اسلامى بوده و نقش عمده اى در شروع و پيروزى آن داشته است.
امامت و مهدويت
بحث «امامت و ولايت » ، يكى از ناب ترين و مترقى ترين نظريات سياسى - دينى است و ريشه اى عميق در باورها و اعتقادات شيعيان دارد. اعتقاد به امامت (رهبرى معصوم)، مستلزم آثار، پيامدها و نتايج درخشان و كم نظيرى است كه شيعه را از ساير مكاتب و مذاهب، متمايز مى كند. مهم ترين اثر و نشانه «ولايت مدارى » ، در حكومت و سياست و حركت هاى انقلابى و اصلاح طلبانه تبلور پيدا مى كند. «به عقيده شيعه، هر حكومتى غاصب و ظالم است، به هر شكل و در هر قالبى كه باشد; مگر آن كه امام معصوم عليه السلام يا نايب او، زمام حكومت را در دست گيرد. به همين دليل شيعه در تاريخ، به طور مداوم، در يك جريان انقلابى مستمر به سر مى برند، نه آرام مى گرفتند و نه آن را رها مى كردند» . (1) «مساله امامت در شيعه، همواره تهديدى نسبت به قدرت دولت هاى غير مذهبى بوده است. در شيعه از لحاظ تئورى، حكومت مشروع، متعلق به امامان است » . (2) گفتنى است كه يكى از مفاهيم و عناصر پر ارج در بحث امامت، «اعتقاد به مهدويت » «انتظار ظهور امام غايب » و «تشكيل حكومت جهانى به دست او» است. از آن جا كه امامت در نزد شيعه، امرى ضرورى، مداوم و جزء جدايى ناپذير زندگى بشرى است، لذا نمى توان محدوديت و پايانى براى آن قائل شد. از اين رو امتداد امامت، در «مهدويت » و غيبت امام دوازدهم تجلى يافته است. «مهدويت امام دوازدهم اماميه، بسط بعدى نظريه امامت امام غايب بود; كه عقيده معروف ظهور مهدى (عج) و ايجاد عدالت و مساوات در جهان را با غيبت طولانى امام دوازدهم تركيب مى كرد» . (3) «مهدويت » جايگاهى بس والا و ارجمند درفرهنگ ناب شيعه دارد. شيعه، حيات و بالندگى خود را مديون آن است; با آن زندگى و رشد مى كند; نفس مى كشد; اميد و آرزو و رستگارى دارد; نور و روشنايى مى گيرد; هدايت و راهنمايى مى شود و ... . شيعيان همواره از سوى حاكمان ظالم و دين ستيز، مورد آزار و اذيت قرار مى گرفتند و حيات دينى و معنوى شان در معرض خطر بود. از اين رو بايد به جايى اتكا مى داشتند; فرهنگ و مذهب خود را حفظ مى كردند; انديشه ها و تفكرات خود را تعالى مى بخشيدند و در طوفان حوادث باقى مى ماندند. به طور قطع مى توان گفت: اين نقطه اتكاء و مركز الهام بخش، فرهنگ زنده «مهدويت » بوده است. برنارد لوئيس در مقاله خود به نام «شيعه در تاريخ اسلام » مى گويد: «سركوبى بسيارى از قيام ها و ناپديد شدن رهبران آنها، باعث ظهور ويژگى ديگرى در دكترين شيعى شد و موضوعات و مسائلى چون مساله «غيبت و رجعت » رهبر شيعيان حضرت مهدى، آخرين امام شيعيان به وجود آمد. پيروان وى معتقدند كه وى نمرده; بلكه مخفى شده و به زودى از مخفى گاه خود باز خواهد گشت و اين از اساسى ترين قسمت هاى اين اعتقاد به شمار مى رود. ... اين منجى گرى تبديل به يكى از جنبه هاى اساسى اسلام تشيع شد» . (4) ويليام وات، محقق دانشگاه ادين بورگ، در كتاب «اصول گرايى اسلام و مدرنيسم » مى گويد: «اعتقاد به امامت و مساله انتظار، از جمله ويژگى هاى تشيع اند كه در انديشه سياسى شيعه، نقش مهمى ايفا مى كنند» . (5) ماربين، مستشرق معروف آلمانى، در كتاب «انقلاب بزرگ » مى گويد: «از جمله مسائل اجتماعى بسيار مهم كه هميشه موجب اميدوارى و رستگارى شيعه شده است، همانا اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور او است. حتى اگر آثار معتقدات مذهبى از بين برود، شيعه داراى آن سرمايه اى خواهد بود كه ماوراى قواى طبيعى و عارضى مذهب بوده و شوكت و اقتدار قوت حكومت خود را در عالم نگاه خواهد داشت » . (6) به نظر هانرى كربن نيز «سرزمين ايران از ديد اخروى، سرزمين انتظار است; قلمروى كه در آن امام غايب، دست اندركار فرا رساندن ساعت موعود در زمان غيبت است » . (7)