سیدمحمد کاظم مدرسی، احمد بهشتی، علیرضا سبحانی، اکبر اسدعلیزاده، سید مجتبی آقایی، علی اصغر فیضی پور، جعفر سبحانی، سیدمحمود مدنی، فاطمه علیپور، غلامحسین زینلی، علی زمانی قمشه ای، مسعود پور سید آقایی، مجید حیدری نیک، محمد رضا جباری، سامی بدری، علی اصغر رضوانی، جعفر خوشنویس، مرتضی نائینی، احمد عابدی، محمدجواد فاضل لنکرانی، رحیم کارگر، حبیب الله طاهری؛ ترجمه: عبدالله امینی؛ تقریرکننده: علی لاری؛ مصاحبه شونده: علی کورانی
غلامحسين زينلي دراين مقال قراينى اقامه خواهدشد تا نشان دهد خلفاى پيامبراسلام(ص) همان امامان معصوم(ع)اند كه شيعه باهوشمندى، آنان را يافته است.
قرينه اول:
مدينةالنبى، شهرى كه حرمت آن ناديده گرفته شده استمدينةالنبى(ص)، شهر رسول خدا(ص) و پايگاه نخستين اسلام، همواره در چشم مسلمانان جهان از ارج و منزلت ويژه اى برخوردار بوده است. شخص رسول گرامى اسلام(ص) نيز عنايت خاصّى به اين شهر و مردم آن(يارى دهندگان پيامبر) داشته، در مناسبتهاى مختلف، بر امنيت مدينه و حفظ حرمت ساكنان آن، سفارش و تأكيد نموده اند؛ از آن جمله اند:1ـ ابن خلاد از رسول خدا(ص) نقل مى كند:من أخاف أهل المدينة أخافه اللّه و عليه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعين.12ـ جابربن عبداللّه از رسول خدا(ص) نقل مى كند: من أخاف أهل المدينة فقد أخاف ما بين جنبىّ؛2هر كه مردم مدينه را بترساند، تحقيقا مرا ترسانده است.3ـ عبداللّه بن عمر از رسول خدا(ص) نقل مى كند:من آذى أهل المدينة آذاه اللّه و عليه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعين.34ـ عبادة بن صامت از رسول خدا(ص) نقل مى كند:اللهم من ظلم أهل المدينة وأخافهم فأخفه و عليه لعنةاللّه والملائكة والناس أجمعين، لا يقبل منه صرف و لاعدل.4ملاحظه گرديد كه رسول گرامى اسلام(ص) با چند بيان و دعا، تصريح نموده اند: هركس، مردم مدينه را بترساند، خداوند او را خواهد ترساند و لعنت خدا، فرشتگان و همه مردم، بر چنين فردى باد! هركس مردم مدينه را بترساند، مرا ترسانده است. هر كس، مردم مدينه را بيازارد، خداوند او را عذاب خواهد نمود و لعنت خدا، فرشتگان و مردم بر او باد! خداوندا، هر كس بر مردم مدينه ظلم كرد و آنان را ترساند، بترسانش! و لعنت خدا، ملائكه و همه مردم بر او باد و از اوهيچ عبادتى پذيرفته نيست. اكنون آيا كسانى مانند معاويه و فرزندش يزيد كه سفارش هاى رسول خدا(ص) را ناديده گرفته اند، مى توانند جانشين پيامبر(ص) باشند؟معاويه، نخست در سال چهل هجرى و در عهد خلافت على(ع)، بسربن ارطاة را در رأس سپاهى به مدينه فرستاد تا از مردم مدينه براى او بيعت بگيرد. بسر، مردم را تهديد به قتل نمود و جمع كثيرى از آنان را نيز به قتل رساند و بدين وسيله مردم مدينه را وادار ساخت تا با معاويه بيعت كنند.5و بار دوم، در سال 50 و 51 هجرى، به هنگام بيعت گرفتن براى يزيد، به تهديد و ارعاب مردم مدينه پرداخت و به زور از آنان بيعت گرفت.6يزيد نيز در سال 63 هجرى و در جريان«واقعه حرّه»، به حرم پيامبر(ص) لشكر كشيد و مردم مدينه را مورد آزار و اذيّت قرار داد و عده كثيرى از آنان را به قتل رسانيد و ناموس آنان را هتك نمود، تا آنجا كه به نوشته سيوطى، هزار دختر باكره، بكارت خود را از دست دادند.7در واقعه«حرّه» افزون بر مردم عادى، جمعى از صحابه و ياران رسول خدا(ص) و نيز«ام سلمه» همسر آن حضرت، كشته شدند.8قابل ذكر است كه پس از حادثه«حرّه» و در زمان حاكميت ساير حاكمان اموى و عباسى نيز، همواره مردم مدينه، تحت ستم آنان قرار داشته اند.حال، آيا كسى كه مورد لعن خدا، پيامبر، فرشتگان و مردم قرار دارد، مى توان او را جانشين رسول خدا(ص) دانست؟ كسى كه اعمالش موجب شد تا خداوند به سرعت طومار زندگى او را درهم پيچد؟رسول خدا(ص) سالها پيش از بروز اين حوادث، فرموده بود: من أراد أهل المدينة بسوء، أذابه اللّه كما يذوب الملح فى الماء.9به راستى، چقدر تفاوت است ميان ابن حجر و قاضى عياض كه يزيد را جزو خلفاى پيامبر(ص) به شمار آورده اند و سيوطى كه با صراحت تمام، يزيد و همدستانش را لعن مى كند!10
قرينه دوم:
خلافت، سى سال استقرينه ديگر اين بحث، رواياتى است كه رسول خدا(ص) دوران خلافت پس از خود را سى سال دانسته اند. اين احاديث، از طرق مختلف و با تعابير گوناگونى از رسول گرامى اسلام(ص) روايت شده اند كه نمونه هايى از آنها را ذكر مى كنيم:1ـ سفينه از رسول خدا(ص) نقل مى كند:الخلافة فى أمّتى ثلاثون سنة، ثم ملك بعد ذلك؛11خلافت در امّت من، سى سال است و پس از آن، پادشاهى است.2ـ قرطبى از پيامبر اكرم(ص) نقل مى كند:الخلافة بعدى فى أمّتى ثلاثون سنة، ثم ملك بعد ذلك.123ـ سفينه از رسول خدا(ص) نقل مى كند:خلافةالنبوّة ثلاثون سنة، ثم يؤتى اللّه الملك من يشاء.134ـ زبيدى شافعى از رسول خدا(ص) نقل مى كند:الخلافة بعدى ثلاثون سنة، ثم يكون(تصير) ملكا عضوضا.14واژه«عضّ» به معناى چنگ زدن و به دندان گرفتن است، و«ملك عضوض» يعنى پادشاهى يى كه آن را نه براساس بيعت و رأى مردم، بلكه براساس ظلم و ستم و با چنگ و دندان به دست آورده باشند.زبيدى شافعى، پس از نقل حديث مى گويد:«عضوض» چيزى است كه در آن، ظلم و ستم وجود داشته باشد، و«ملك عضوض» پادشاهى يى است كه در آن، بر مردم ستم مى شود.وى مى افزايد: اهل سنّت، اتفاق دارند براينكه معاويه در ايام خلافت على از ملوك و پادشاهان بوده است، نه از خلفا؛ اما[درباره حكومت معاويه] پس از درگذشت على، در ميان مشايخ ما اختلاف وجود دارد. برخى گفته اند: براى او بيعت منعقد شده و امام گشته است. گروه ديگرى گفته اند: امامت براى او منعقد نشده و همچنان بر ملوكيّت خود باقى مانده است. دليل اين گروه، حديثى است كه ترمذى از طريق سفينه، از رسول خدا(ص) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «الخلافة بعدى ثلاثون سنة، ثم تصير ملكا».دوران سى ساله خلافت كه در حديث فوق به آن اشاره شده، با خلافت حسن بن على پايان يافته است. و حسن بن على هم كه خلافت را به معاويه واگذار نمود، صرفا از روى ضرورت بود؛ چون معاويه، عزم جنگ با آن حضرت و تصميم به خون ريزى داشت؛ ولى نظر حسن بن على بر جنگ و خون ريزى نبود. به همين جهت، خلافت را به معاويه واگذار نمود تا خون مسلمانان محفوظ بماند.15چنانكه ملاحظه گرديد، در تمامى اين روايات، مدت خلافت پس از رسول عالى قدر اسلام(ص)، سى سال ذكر شده است كه به اعتراف خود دانشمندان اهل سنّت، اين مدت، پس از خلافت حسن بن على(ع) پايان پذيرفته و سپس دوران حاكمان اموى و عباسى آغاز گشته است؛ حكومتى كه به فرموده رسول خدا(ص)«ملك عضوض» بوده است. بنابراين، توجيهى براى معرفى معاويه، يزيد و ديگر امويان و عباسيان به عنوان جانشين و خليفه رسول اللّه(ص) باقى نمى ماند و كسانى مانند قاضى عياض و ابن حجر بايد براى يافتن مصاديق خلفاى دوازده گانه رسول خدا(ص) چاره ديگرى بينديشند.