سیدمحمد کاظم مدرسی، احمد بهشتی، علیرضا سبحانی، اکبر اسدعلیزاده، سید مجتبی آقایی، علی اصغر فیضی پور، جعفر سبحانی، سیدمحمود مدنی، فاطمه علیپور، غلامحسین زینلی، علی زمانی قمشه ای، مسعود پور سید آقایی، مجید حیدری نیک، محمد رضا جباری، سامی بدری، علی اصغر رضوانی، جعفر خوشنویس، مرتضی نائینی، احمد عابدی، محمدجواد فاضل لنکرانی، رحیم کارگر، حبیب الله طاهری؛ ترجمه: عبدالله امینی؛ تقریرکننده: علی لاری؛ مصاحبه شونده: علی کورانی
مصالح امت و شرائط زمان پيامبر، كدام يك از دو نظريه ذيل را تاييد مى كند، آيا شرائط ايجاب مى كرد كه پيامبر مساله جانشينى را ناديده بگيرد و آن را بر عهده امت بگذارد، تا آنان براى او جانشينى تعيين نمايند، يا مصالح امت در گرو اين بود كه او درباره بقاى دين و صيانت آن بينديشد و فرد جامع الشرائط را به مسلمين معرفى كند، حالا خواه اين فرد على(ع) باشد يا فرد ديگر. سخن در اين جا درباره خلافت شخص معين نيست، بلكه به صورت كلى موضوع مورد بررسى قرار مى گيرد، اينك تحليل موضوع، از طرق گوناگون:
1 - خطر مثلث
روزى كه پيامبر گرامى اسلام(ص) ديده از جهان بربست، دولت جوان اسلامى را سه دشمن بزرگ از سه طرف احاطه كرده و پيوسته در فكر براندازى حكومت اسلامى بودند. اين سه دشمن عبارت بودند از: 1 - امپراطورى روم شرقى(شامات و فلسطين). 2 - امپراطورى ايران. 3 - ستون پنجم(منافقان داخلى). در عظمت خطر دشمن نخست كافى است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) در سال هشتم نيروى عظيمى را براى مقابله با لشگر روم اعزام كرد و در اين جنگ سه فرمانده سپاه اسلام يكى پس از ديگرى جام شهادت نوشيده و لشگر كست خورده اسلام به مدينه بازگشت، براى جبران شكست، پيامبر در سال نهم با ارتش سنگينى قريب به سى هزار نفر با تجهيزات خاصى تا سرزمين «تبوك » رفت و اثرى از دشمن مشاهده نكرد، و راه را براى ادامه دفاع از كيان اسلام هموار ساخت و در آخرين روزهاى درگذشت خود، ارتشى را به فرماندهى «اسامة بن زيد» آماده ساخت و اصرار مى ورزيد كه هر چه زودتر مدينه را ترك گويند و در مرز روم متمركز شوند. در اهميت ضلع دوم اين مثلث كافى است كه «خسروپرويز» امپراطور ايران وقتى نامه پيامبر(ص) را دريافت كرد و از دعوت او به آئين توحيد آگاه گرديد، از شدت عصبانيت نامه پيامبر را پاره كرد و به فرماندار يمن نوشت: مدعى نبوت را دست بسته به سوى من روانه كن. خطر ستون پنجم بر كسى پوشيده نيست، آيات فراوانى كه در حق آنها نازل شده است، روشنگر پايه خطر آنها است آنان پيوسته مترصد بودند كه پيامبر را ترور كنند، و يا پس از درگذشت او با ترفندى زمام امور را به دست گيرند قرآن در فتنه گرى آنان چنين مى فرمايد: (لقد ابتغوا الفتنة من قبل و قلبوا لك الامور حتى جاء الحق و ظهر امر الله و هم كارهون). (1) «آنها پيش از اين نيز، در پى فتنه انگيزى بوده اند و كارهائى را بر زيان تو دگرگون ساخته به هم ريخته اند تا اين كه حق فرا رسيد، و فرمان خدا آشكار گشت(و پيروز شديد) درحالى كه آنها كراهت داشته اند». آيا با وجود چنين دشمنانى نيرومند كه به صورت يك مثلث، در صدد ضربه زدن بر حكومت جوان اسلام بوده اند، صحيح بود كه پيامبر گرامى چشم از جهان بپوشد و براى آينده امت نينديشد و شخصى را به عنوان رهبر معين نكند؟ انسانى كه چند فرزند خردسالى داشته باشد، به هنگام احساس مرگ در آينده فرزندان خود مى انديشد و با تعيين سرپرست، سعادت آنان را تامين مى نمايد، آيا حفظ رسالت و زحمات ديرينه و وحدت مسلمين از نظر ارزش، كمتر از چند فرزند صغير مى باشد؟