سیدمحمد کاظم مدرسی، احمد بهشتی، علیرضا سبحانی، اکبر اسدعلیزاده، سید مجتبی آقایی، علی اصغر فیضی پور، جعفر سبحانی، سیدمحمود مدنی، فاطمه علیپور، غلامحسین زینلی، علی زمانی قمشه ای، مسعود پور سید آقایی، مجید حیدری نیک، محمد رضا جباری، سامی بدری، علی اصغر رضوانی، جعفر خوشنویس، مرتضی نائینی، احمد عابدی، محمدجواد فاضل لنکرانی، رحیم کارگر، حبیب الله طاهری؛ ترجمه: عبدالله امینی؛ تقریرکننده: علی لاری؛ مصاحبه شونده: علی کورانی
برخلاف اوستا، انديشه سه موعودى كه از پى هم خواهند آمد، در متون دينى زرتشتى چون «بندهشن » (38) ، «دينكرت » (39) ، «زندوهومن يسن » (40) و «جاماسب نامه » (41) و غيره... باگسترش فوق العاده اى مطرح شده و شاخ و برگ فراوانى يافته است. (42) براى آگاهى ازروايات اين منابع و به طور بسيار خلاصه: (43) در جهان بينى زرتشتى، آغاز و انجام آفرينش در زمانى محدود به دوازده هزار سال انجام مى گيرد كه خود به چهار دوره سه هزار ساله تقسيم مى شود. در سه هزاره نخست،گيتى روحانى و مينوى بود و ميان قلمرو روشن اهوره مزدا و قلمرو تاريكى اهريمن خلاءحايل بود. در اين خلال، اهوره مزدا با دانش كامل خود از وجود اهريمن آگاه بود; ليكن اهريمن به دليل نادانى از جهان روشن اهوره مزدا خبرى نداشت. در فرجام سه هزاره اول، بارقه اى از نور كه از مرز تاريكى ها گذشت، اهريمن را از وجود جهانى ديگر آگاه كرد و او بر قلمرو اهوره مزدا يورش آورد، ليكن چون خويش را ناتوان ديد، «ضدآفرينش » خويش را آغاز كرد و در مقابل آفريده هاى اهورايى، بدكاران و ديوان را در عالم مينوى خويش به وجود آورد. در سه هزاره دوم، غلبه نسبى با اهوره مزدا شد، زيرا اودعايى بر زبان آورد و اهريمن و ديوان آفريده او را بيهوش كرد. در اين فرصت،اهوره مزدا به آفرينش گيتى پرداخت; او آسمان و زمين و آب و پيش نمونه هاى انسان(يعنى كيومرث) و چارپايان و گياهان را پديد آورد، تا آن كه در پايان اين هزاره، زنى بدكاره به نام جهى اهريمن را از بهت زدگى بيرون آورد و او را ترغيب كرد تا به جهان روشنى ها يورش آورد. اين گونه، سه هزاره سوم و چهارم به حالت «آميخته » درآمد:آميختگى ميان نيكى ها و بدى ها ،...، سراسر سه هزاره سوم به خيزش شاهان پيشدادى،سلطه هزار ساله اژى دهاك و شهريارى كيانيان گذشت تا عاقبت در ابتداى آخرين سه هزاره (يعنى هزاره چهارم)، زرتشت پا به عرصه وجود نهاد. باور زرتشتى چنان است كه در اين دوره، عاقبت بدى ها شكست قطعى مى خورند و گيتى از ريم آنها پالوده مى شود.در پايان هر هزاره از اين دوره، سوشيانتى از تخمه زرتشت براى يارى دين بهى (44) و مسلم گردانيدن شكست دشمنان ظهور مى كند. در پايان هزاره دهم خلقت ( اولين هزاره از سه هزاره چهارم)، «پشوتن » (45) ،پسر شاه گشتاسپ كيانى، ظهور مى كند و رهبرى مؤمنان را به دست مى گيرد. وى با يارى صدوپنجاه مرد پرهيزگار و شمارى از ايزدان، نيروهاى اهريمن را خواهد شكست وجهان را از آلودگى پاك خواهد كرد. به اين ترتيب، راه براى زاده شدن «اوخشيت ارت »( اوشيدر يا هوشيدر)، يا نخستين تن از سه پسر رهايى بخش زرتشت هموار مى شود. (46) هوشيدر سپاهى نيرومند بر گرد خود فراز مى آورد و در نبردى سهمگين تبه كاران رادرهم مى شكند و دين زرتشت را دوباره زنده مى گرداند. هزاره يازدهم، دوره «اوخشيت نمه » يا دومين رهايى بخش است. در اين هزاره، ديو ملكوش (در اوست مهركوس (47) )ظاهرمى شود و توفان سهمگينى از تگرگ و برف پديد مى آورد كه همه آفريدگان را نابودمى سازد.اما مردم و جانورانى كه پيش تر به دژ ( ور) جمشيد (48) پناه جسته بودند از گزندملكوش در امان مى مانند و بار ديگر جهان را از آدمى و جانور پر مى سازند. اما به واسطه گسترش تبه كارى ها و كژآيينى ها، باز اهريمن نيرو مى گيرد و اژى دهاك را كه فريدون دركوه دماوند در بندش كرده بود، برمى انگيزد تا از جهانيان كين خواهى كند. اهوره مزدا نيزبه يارى ايزدان، گرشاسپ دلاور (49) و شمارى از پهلوانان از جمله كيخسرو وتوس و گيو رااز خواب و بى خودى بيدار مى كند. در نبردى كه اين چنين در مى گيرد، گرشاسپ با گرزمعروفش اژى دهاك را به قتل مى آورد; اهريمن و ديوان شكسته خواهند شد و به ژرفاى تاريكى خود باز خواهند گشت. (50) اين گونه، زندگى سراسر خوشى آغاز مى شود واهورامزدا «فرشگرد» را با ظهور آخرين و بزرگ ترين سوشيانت آغاز مى كند. او «استوت ارت » نام دارد و طى پنجاه وهفت سال، همه مردگان از «كيومرث » تا آخرين انسان را ازگور بر مى انگيزاند. همه انسان ها در يك جا بر هم فراز مى آيند و هر كسى به چشم خويش كرده هاى نيك و بدش را مى بيند. «استوت ارت » راستكاران را به بهشت برين بازمى فرستد و بدكاران را به دوزخ فرو مى افكند. پس از سه روز، رودى از فلز گداخته مهيامى شود كه همه روان هااز آن عبور مى كنند. با اين آزمون، گناهان دوزخيان خواهدسوخت و تبه كاران، همچون پاكان، از آلودگى به هر گناهى پاك خواهند شد. (51) آنگاه سوشيانت در نقش يك موبد (52) گاوى را قربانى مى كند و از پيه آن شربت جاودانگى راآماده مى كند. هر يك از مردمان با نوشيدن آن شربت جاودانه مى شوند. (53) سپس سوشيانت هركسى را به مقتضاى اعمالش پاداش نيك خواهد داد.