خود كفار از آن غافل بودند، و به زودى مىفهمند، امروز سرگرم و حريص در جمع مال و زياد كردن فرزندانند، و به يكديگر به كثرت مال و اولاد خود فخر مىفروشند، و همه اعتمادشان به مال و فرزندان و ساير اسباب ظاهرى است، كه فعلاً به كام آنان و طبق هواهايشان در جريان است، بدون اين كه در برابر اين نعمتها شكر پروردگارشان را به جاى آورده، راه حق را پيش گيرند، و پروردگارشان را عبادت كنند، و همچنين به اين وضع خود ادامه مىدهند، تا عذاب آخرتشان و يا عذاب دنياىشان به ناگهانى و بىخبر از ناحيه خدا برسد، همچنان كه در روز جنگ بدر رسيد، و به چشم خود ديدند كه همه آن اسبابهاى ظاهرى بىخاصيت شد، و اموال و فرزندان كمترين سودى به حالشان نبخشيد، و در آخرت هم اهل بهشت نظير اين وضع را مىبينند، آن وقت كفار از كردههاى خود پشيمان مىشوند، و به سوى پروردگار خود متمايل مىگردند، اما اين رغبت و تمايل، عذاب خدا را بر نمىگرداند، و اين پشيمانى نظير پشيمانى اهل جنت يعنى صاحبان باغ است، كه پشيمان شدند، و اين تمايل به درد ايشان هم نخورد، عذاب خدا اين چنين است، و عذاب آخرت سخت عظيمتر است اگر بناى فهميدن داشته باشند.(1)
1- الميـزان ج 39، ص 60 و 66.
آزمايش اعمال با عوامل وابستگى انسان
« اِنّا جَعَلْنا ما عَلَى الاَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ اَيُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً !» (7 / كهف)
زينت به معناى هر امر زيبايى است كه وقتى منضم به چيزى شود جمالى به او مىبخشد به طورى كه رغبت هر كسى را به سوى آن جلب مىكند. در اين دو آيه بيان عجيبى در حقيقت زندگى بشر در زمين ايراد شده، و آن اين است كه نفوس انسانى - كه در اصلجوهرىاست علوى و شريف - هرگز مايل نبود كه به زمين دل ببندد، و در آنجا زندگى كند ولى عنايت خداوند تبارك و تعالى چنين تقدير كرد كه كمال او و سعادت جاودانهاش از راه اعتقاد حق و عمل حق تأمين گردد، به همين جهت تقدير خود را از اين راه به كار بست كه او را در موقف اعتقاد و عمل نهاده و در محك تصفيه و تطهيرش قرار دهد، يعنى تا مدتى مقدر در زمينش اسكان داده، ميان او و آنچه كه در زمين هست علقه و جذبهاى برقرار كند، دلش به سوى مال و اولاد و جاه و مقام شيفته گردد، اين معنا را از اين جاى آيه استفاده كرديم كه مىفرمايد آنچه در زمين هست ما زينت زمينش قرار داديم، و زينت بودن ماديات فرع بر اين است كه در دل بشر و در نظر او محبوب باشد، و دل او به آن بستگى و تعلق يافته و در نتيجه سكونت و آرامش يابد.
آنگاه وقتى آن مدت معين كه خدا براى سكونتشان در زمين مقرر كرده به سرآمد و يا بگو آن آزمايشى كه خدا مىخواست از فرد فرد آنان به عمل آورد تحقق يافت خداوند آن علاقه را از بين آنها و ماديات از بين برده و آن جمال و زينت و زيبايى كه زمين داشت از آن مىگيرد، و زمين به صورت خاكى خشك و بىگياه مىشود، آن نضارت و طراوت را از آن سلب مىكند، و نداى رحيل و كوس كوچ را براى اهلش مىكوبد، از اين آشيانه بيرون مىروند در حالى كه چون روز آمدنشان تنها و فرادا هستند.
اين سنت خداىتعالى در خلقت بشر و اسكانش در زمين و زينت دادن زمين و لذايذ