تفسیر هدایت جلد 8
لطفا منتظر باشید ...
آفريده و ساخته و پرداخته شدهاند، و حتّى اين انسان است كه آنها را- چنان كه آيات ديگر بدان اشاره مىكند- خود ساخته است. اساطيرى كه مىرساند كه خدا نخستين بار اين خدايان را از عدم به وجود آورد و بيافريد، آن گاه بشر به آنها منصب خدايى داد، نه خدايى كه رداى يگانگى بر تن پوشيد، و شلوار عزّت و يكتايى بر پا كرد، و نه از جانب خود آنها.ما جا به جا هجوم قرآنى شديدى ضد اين اساطير و افسانههاى باستان و خرافات مىيابيم كه براى باطل ساختن آنها به عمل مىآيد و مىخواهد پس از سرنگون كردن خدايان دروغين كه در لجنزار پندارهاى بشر ابتدايى و انسان صاحب ذهنيّت ساده و محدود روييده و خلق شدهاند، دست انسان را بگيرد و به حقيقت رهنمون شود.عقب ماندگى انسان همان مسئول اوّل و آخر گمراهى و تباهى اوست، خواه در سطح افراد يا در سطح جامعهها و امّتها، زيرا اگر نادانى و تنگى افق ديد و جهت گيريهاى انحرافى او در قالب شهوت و مصلحت نمىبود، اين خدايان دروغين نيز وجود نمىداشتند.و اگر جز اين است، پس تفسير پديده طغيان و سركشى چيست؟ آن گاه كه فرد يا جامعهاى خود را برتر مىانگارد و ابر قدرت مىشود تا بر سرنوشت جوامع بزرگ بشرى چنان حكمروايى كند كه گويى خدايى است، مردم پيرامون او يا آن جامعه گرد مىآيند و به درگاهش سر مىسپارند و حقيقتى بزرگتر را در اين عالم هستى از ياد مىبرند و از اين واقعيّت كسانى كه آنها را مىپرستند غافل مىمانند كه آنها نيز مردمى چون ايشانند، از گلى چسبناك آفريده شدهاند، و اكنون از گوشت و پيه و استخوان و خونند. بر آنها همان قوانين و نظامات جسمى و روانى حكومت مىكند كه بر ديگر مردم حاكم است، و تنها آنان با چنين هاله تقديس ميان تهى وضعى يافتهاند كه مردم از شرّ آنها مىهراسند و به خيرشان اميد بستهاند.اگر اجتماعى بخواهد اين حقيقت را مكشوف سازد، تكليفى جز اين ندارد كه غبار عقب ماندگى را از خود بزدايد و براى خدا ترس را از وجود خود بتكاند و از