شب جشن بود آن شب دل نواز مگر كاتشى برفروزند لعل بفرمود شه آتش افروختن ز باده چنان آتشى پرفروخت به رود و مي و لهوهاى دگر چو شنگرف سودند بر لاجورد دگر باره در جنبش آمد نشاط چمن باز نو شد به شمشاد و سرو نواگر شدند آن پريچهرگانز بيجاده گون باده ى دل فروز ز بيجاده گون باده ى دل فروز
پرى پيكران چون پرى جلوه ساز در آتش نهند از پى شاه نعل به رسم مغان بوى خوش سوختن كه ميخوارگان را در آن رخت سوخت همى برد شب را به شادى بسر سمور سيه زاد روباه زرد درآموده شد خسروانى بساط خرامش درآمد به كبك و تذرو نوآيين بود مهر در مهرگانفشاندند بيجاده بر روى روز فشاندند بيجاده بر روى روز