اختراع دين - عاقبت بخیران عالم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عاقبت بخیران عالم - نسخه متنی

علی محمد عبداللهی ملایری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اختراع دين

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند: مردى در زمانهاى گذشته زندگى مى كرد، در جستجو بود دنيا را از راه حلال به دست آورد و ثروتى فراهم نمايد ولى نتوانست . از را حرام جديت كرد باز نتوانست ، شيطان برايش مجسم و آشكار شده گفت : از راه حلال خواستى ثروتى فراهم كنى نشد از راه حرام هم نتوانستى ، اگر مايلى من راهى به تو بياموزم كه به آرزوى خود برسى ثروت سرشارى به دست آورى و عده اى هم پيرو و تابع پيدا كنى ؟ گفت : آرى مايلم .

شيطان گفت : از خود، كيش و دينى اختراع كن مردم را به سوى دين اختراعى خود دعوت نما به دستور شيطان رفتار كرد، مردم گردش را گرفته پيروى اش كردند و به آنچه مايل بود از ثروت دنيا رسيد. روزى ناگاه متوجه شد كه چه كار ناشايستى كردم مردم را گمراه نمودم خيال نمى كنم توبه اى داشته باشم مگر اشخاصى را كه به واسطه من گمراه شده اند متوجه كنم كه آنچه از من شنيدند باطل و ساخته شده خودم بود آنها را برگردانم شايد توبه ام پذيرفته شود.

به پيروان خود يك يك مراجعه كرد، آنها را گوشزد نمود كه آنچه من مى گفتم باطل بود، اساس و پايه اى نداشت آنها جواب مى داد نه دروغ مى گويى ، گفتار سابق تو حق بود اكنون در دين خود شك كرده گمراه گشته اى . اين جواب را كه از آنها شنيد غل و زنجيرى تهيه نمود به گردن خود آويخته گفت : باز نمى كنم تا خدا توبه ام را بپذيرد.

خداوند به پيامبر آن زمان وحى نمود كه به فلانى بگو قسم به عزتم اگر آنقدر مرا بخوانى و ناله نمايى كه بندبندت از هم جدا شود دعايت را اجابت نمى كنم مگر كسانى كه به دين تو مرده اند و آنها را گمراه كرده بودى به حقيقت كار خود اطلاع دهى و از كيش تو برگردند.^(72) (كه اين هم محال بود)

چرا مردم همه برگشتند؟

مردى در كوفه خدمت على عليه السلام رسيد عرض كرد من زنا كرده ام پاكم كن ، فرمود از كدام قبيله اى ؟ گفت از مزينه پرسيد از قرآن چيزى مى توان قرائت كنى ؟ گفت آرى و چند آيه را نيكو قرائت كرده پرسيد: آيا جنون عارضت شده ؟ گفت : نه . فرمود: فعلا برو تا از وضعت جويا شويم و تحقيق حالت را بكنيم . فردا براى مرتبه دوم آمد و گفت : پاكم كن : على عليه السلام از او پرسيد: زن دارى ؟ گفت : آرى . سؤ ال كرد زنت حضور دارد جواب داد: بلى . آنگاه وضع او را جويا شد گفتند مردى فهميده و عاقل است .

روز سوم آمد و مانند دو روز قبل تقاضاى پاك شدن نمود، باز فرمود: برو تا درباره تو سؤ ال كنم ، در روز چهارم كه خدمت آن جناب رسيد و اقرار كرد حضرت به قنبر دستور داد او را نگهدارى كند در اين هنگام حالت خشم به حضرت على عليه السلام روى داد و فرمودند: چقدر زشت است كه مردى كار ناشايستى از اين قبيل انجام دهد و خود را در ميان مردم رسوا نمايد، چرا توبه نمى كند به خدا سوگند بين خود و خدا اگر واقعا توبه كند بهتر است برايش از اينكه من حد بر او جارى نمايم .

آنگاه او را به سوى بيابان برد و در ميان مردم فرياد زد خارج شويد تا بر اين مرد حد جارى شود، با وصفى بياييد كه يكديگر را نشناسيد قبل از اجراء حد مرد محكوم تقاضا كرد اجازه دهند دو ركعت نماز بخواند، پس از نماز او را وارد گودالى كه حفر شده بود نمود به طورى كه صورتش به طرف مردم بود. آنگاه حضرت على عليه السلام رو به جمعيت كرد. فرمود: اى مسلمانان اين عمل يكى از حقوق خداست . هر كس بر گردن او نيز چنين حقى است برگردد. زيرا كسى كه حدى بر او باشد نمى تواند حد جارى كند. مردم همه برگشتند فقط حضرت على عليه السلام با امام حسن و امام حسين عليه السلام ماندند. حضرت على عليه السلام چند سنگ به طرف او پرتاب كرد امام حسن و امام حسين عليه السلام نيز به ترتيب همين عمل را تكرار كردند بر اثر همان ضربات از دنيا رفت على عليه السلام او را بيرون آورده دستور داد قبرى برايش كندند. نماز بر او خواند و دفنش كرد، عرض ‍ كردند چرا غسلش نمى دهيد؟ فرمود: با چيزى غسل كرد كه تا روز قيامت پاك و پاكيزه است ، همانا صبر بر كار دشوارى نمود.^(73)

روش شمعون

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود هنگامى كه حضرت عيسى عليه السلام خواست با پيروان خود وداع كند، آنها را جمع نمود و به آنها گفت پشتيبان ضعفا و بيچارگان باشيد و از همدستى و همداستانى با

/ 166