وقتى عيسى عليه السلام به سن نوجوانى رسيد، حضرت مريم عليه السلام او را نزد صباغى برد تا رنگرزى بياموزد. صباغ قبول كرد و او مشغول به كار شد.يك روز لباسهاى زيادى براى صباغ آوردند كه به رنگهاى گوناگون رنگ كند، اتفاقا در آن روز كار مهمى براى استاد حضرت عيسى عليه السلام پيش آمد كه حتما بايد مى رفت ، او راهنماييهاى لازم را به عيسى عليه السلام كرد كه چكار كند و براى اين كه محكم كارى كرده باشد در ميان هر لباس نخى گذاشت و به عيسى عليه السلام گفت هر لباس را به رنگ همان نخى كه در ميان آن گذاشته ام رنگ كن .وقتى صباغ رفت ، حضرت عيسى عليه السلام همه لباسها را درون يكى از خمهاى رنگرزى انداخت و مشغول كارهاى خودش شد و... .وقتى صباغ برگشت ، پرسيد: با لباسها چه كردى ؟ فرمود: همه را درون اين خم ريخته ام .صباغ با شنيدن اين حرف غضبناك شد و گفت : همه را خراب و ضايع كردى . عيسى عليه السلام فرمود: عجله نكن .و بلند شد لباسها را از خم بيرون آورد، هر يك به رنگى كه صباغ مى خواست رنگ شده بود.صباغ از ديدن اين صحنه خيلى تعجب كرد و فهميد كه او پيامبر خداست و به آن حضرت ايمان آورد^(86)