بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْدر ميان آن عده اى كه در يمن بر پيامبر اسلام وارد شدند، مردى بود كه از همه بيشتر با رسول خدا پرحرفى و بگو و مگو مى كرد.پيامبر اكرم (ص ) بقدرى در خشم شد كه عرق از ميان چشمان مباركش جارى شد و رنگ صورتش تغيير كرد و سر خود را به زير انداخت .در اين موقع بود كه جبرئيل نازل شد و گفت :خدا سلام مى رساند و مى فرمايد: اين مرد، شخصى باسخاوت است ، به مردم طعام مى دهد. خشم و غضب پيامبر فرو نشست . سر مبارك خود را بلند كرد و فرمود: اگر غير از اين بود كه جبرئيل از طرف خدا خبر مى دهد كه تو مرد سخاوتمندى هستى ، تو را كيفر مى كردم تا براى آيندگان عبرتى باشد.آن مرد گفت : مگر خداى تو سخاوت و بخشش را دوست دارد؟! فرمود: آرى . گفت :اشهد ان لا اله الله و انك رسول الله .قسم به آن خدايى كه تو را به پيامبرى مبعوث كرده ، من احدى را از مال خودم محروم نكرده ام . ^(132)