عرفان اسلامی جلد 10

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - جلد 10

حسین انصاریان

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

قاسم بن وليد هَمْدانى چون از طرف يوسف بن عمر حاكم عصر و ناحيه خود به قضا فرا خوانده شد ، چاره‏اى جز اظهار جنون نديد و براى فرار از اين مسؤوليت در ميان كوى و برزن موى ريش خود را يك سر بكند و روغن در چشمان خود ريخت و در چنين وضع و حالت نزد حاكم شد ، حاكم چون موضوع را بديد گفت : اين مرد ديوانه است و در خور مقام قضا نيست ، سپس فرمان داد تا او را از حضور برانند !

وقتى حاكم عراق ابو قلابه را براى تصدّى كرسى قضاى بغداد فرا خواند ، ابو قلابه دعوت حاكم را نپذيرفت و در پنهانى به سرزمين شام گريخت .

قضا را در همان ايام قاضى شام از منصب خويش معزول شد و چون ابوقلابه از اين داستان خبر يافت احساس خطر كرد و از شام متوارى شد و هم چنان در بيابان‏ها سرگردان بود تا به سرزمين يمامه درآمد و روزگارى دراز ، خويش را از انظار پوشيده داشت تا اوضاع دگرگون شد و خاطرش از خطر بياسود و بار ديگر آهنگ عراق كرد .

يكى از دوستان گفت : چه بودى اگر منصب قضاى مسلمانان را مى‏پذيرفتى تا عدالت را در ميان ايشان بكار مى‏بستى و از اين رهگذر اجر و ثواب مى‏اندوختى ، ابوقلابه گفت : چون شناورى به دريا درافتد تا چند ياراى شنا كردن دارد .

عبدالرحمان بن حُجْيره به سال هفتادم هجرى به كرسى قضاى مصر بنشست چون پدرش از اين انتصاب خبر يافت گفت :

إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ [30] .

ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمى‏گرديم .

فرزندم هلاك شد و خلق را نيز به مهلكه افكند .

قاضى شريك در روزگار مهدى عباسى به اصرار او منصب قضا را پذيرفت ، نوبتى چند براى مطالبه ماهانه خود با صرّاف شهر سخت‏گيرى كرد ، صرّاف گفت :

تو در مقابل اين نقدينه قماش نفروخته‏اى كه چنين سخت مى‏گيرى .

شريك گفت : اى مردم ! قسم به خدا كالايى گران بهاتر از قماش فروخته‏ام ، اى مرد ! من در برابر اين نقدينه دين خود را فروخته‏ام ! !

اين حقايق نشان مى‏دهد كه مردم پرهيزكار تا چه اندازه از آلودگى به تبعات و مسؤوليت‏هاى قضا اجتناب و ابا داشته‏اند و اين اجتناب و پرهيز نه از آن جهت است كه اين مردم پارسا تصدّى قضا را حرام مى‏دانسته‏اند ؛ زيرا مراجعه به فقه اسلامى نشان مى‏دهد كه مباشرت اين وظيفه واجب كفايى است و هرگاه در عصرى از اعصار هيچ كس به آن قيام نكند همگى در برابر خالق به علّت شانه خالى كردن از اين وظيفه مسؤول و مؤاخد خواهند بود .

شهيد ثانى در كتاب « مسالك » مى‏فرمايد :

وظيفه قضا از جمله واجبات كفايى است ؛ زيرا نظام نوع انسانى متوقّف بر آن است و چون ظلم و بيداد هميشه هست ، پس اجتماع ناگزير از حاكمى است كه داد مظلوم را از ظالم بستاند و ديگر اين كه امر به معروف و نهى از منكر بر اين وظيفه متّرتب است[31] .

/ 215