مزق و تمزيق بمعنى پاره كردن و متلاشى كردن است. فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ سباء:19. يعنى جريان قوم سباء را خبرهاى تازه گردانديم كه زبانزد مردم شدند و آنها را بطور كامل پراكنده و ديار بديار كرديم. بنا بر آنكه «مُمَزَّقٍ» مصدر باشد نه اسم مكان.هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ سباء: 7. آيه قول منكرين معاد است كه بيكديگر ميگفتند: آيا دلالت نكنيم شما را بمرديكه ميگويد:آنگاه كه بطور كامل متلاشى و پراكنده شديد حتما شما در خلقت تازهاى بوجود خواهيد آمد؟.ممكن است «مُمَزَّقٍ» را در هر دو آيه اسم مكان گرفت يعنى در هر محلّ متلاشى شدن.
مزن
(بر وزن قفل) ابر. راغب ابر روشن گفته و در قاموس ابر يا ابر سفيد يا ابر آبدار آمده است و بيك قطعه از آن مزنة گويند أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ واقعة:69. آيا شما آبرا از ابر نازل كردهايد يا ما؟ در نهج البلاغه خطبه 109. هست «الا هتنت عليه مزنة بلاء» مگر ريخت بر او ابر بلا را.
مسح
دست ماليدن. ازاله اثر شىء. وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ مائده: 6. بسرهايتان و پاهايتان تا مفصل مسح كنيد دست بماليد رجوع شود به «رفق- مرفق».فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا. بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مائده: 6.فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ ص:33. شروع كرد و بساقها و گردنهاى اسبان دست ميكشيد.
مسيح
عليه السّلام. اين لفظ لقب حضرت عيسى بن مريم است كه يازده بار در قرآن مجيد بكار رفته و درباره آن در «عيسى» سخن گفتهايم بآنجا رجوع شود.