علم، عقل، دین نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
خواهي و خيرخواهي و ديگران خواهي»، در همه افرادش بدهد.ما از فوئرباخ ميپرسيم:1ـ اولاً اين «حق» که شما ميگوئيد: «اگر بحق و راستي بجد باشيم» بنابر مکتب ماده گرايي و حس گرايي (که شما طرفدار آن هستيد) معني ندارد.2ـ ثانياً اگر «حق و حقوق طبيعي همچون لزوم راستي» حتي بنابر مکتب ماده گرايي و حس گرايي هم، قابل تصور (حاکي از واقع) باشد و معني داشته باشد باز سوال بعدي اين است که چگونه همه مردم آنرا در همه موارد (چه نفع شخص در آن باشد يا نباشد و يا براي عامل ضرر و خطر هم داشته باشد) با «اراده اي جدي» (و تنها بقصد خدمت به انسانيت دائما) عمل ميکنند تا در اجراي کامل آن نيازي به نيروي ايمان به خدا و قيامت نباشد و اگر مردم بجد به قوانين و اجراي حقوق ديگران و راستگوئي هميشه و همه جا عمل کنند آنطور که هيوم هم گفته، ديگر به حکومت و پليس هم نياز نيست، همانطور که يکي از علت هاي نياز به حکومت همين تخلف از قانون بخاطر نفع گرايي هاي شخصي و خودخواهي هاي فردي ميباشد.و مناسب بود که فوئر باخ دنبال حرفش اضافه ميکرد: «اگر ما بحق راستي جدي باشيم به حکومت هم نياز نيست».چرا فوئر باخ اين را اضافه نکرد؟علاوه بر آنکه نياز به دين الهي و بالاخص اعتقاد به خدا همانطور که اگزيستانسياليست ها روشن کرده اند حتي براي تقويت روحيه فرد هم لازم است. قطع نظر از بحث قانون و اجرا که علت نياز به حکومت و دين است.