دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
و زيادت بر آن را شمالى . و غرض از تعيين قبه اين است كه طالع اول سال به افق بلدى كه واقع بر قبه است استخراج شود . و آن را طالع عالم گويند كه معرفت احوال كلى سال بر آن مبتنى است . و اين كه گفته ايم([ به افق بلدى كه واقع بر قبه است])معنى صحيح آن اين است كه ساكنان آن بلد بر خود قبة الارض باشند زيرا كه بر اين وجه اختلافى در طالع عالم پيش نمى آيد يعنى طالع عالم يكى خواهد بود نه آن كه بلد در تحت دائره نصف النهار قبه باشد چنان كه بعضى گفته اند زيرا كه در اين صورت طالع هر بلدى غير طالع بلد ديگر خواهد بود لاجرم طالع عالم اختلاف مى يابد . بدان كه برخى از منجمان مكه مكرمه را از جهت شرافت آن مبدأ طول و عرض بلاد گرفته است و شرقى و غربى و جنوبى و شمالى بودن بلاد را به نسبت بدان قسمت كرده است . در اصطلاحات مناقشه نيست . اين بود كلام بيرجندى و ترجمه آن در بيان قبة الارض . در كلام وى فقط بيان اقليم مانده است كه بحث آن در پيش است و بقيه مطالب گفته آمد .حال وجه صحيح تسميه سيستان به نيمروز به خوبى دانسته شده است نه چنانكه در تاريخ سيستان به گمان و استحسان گفته آمد كه در درس 36 نقل شده است . آن كه فرموده است برخى از منجمان مكه را مبدء طول و عرض بلاد قرار داده است گوييم كه هر چند مناقشه در اصطلاحات نيست و لكن مبدء طول را هر نقطه از كره قرار دهيم دائره نصف النهار آن نقطه از دوائر عظيمه خواهد بود و در هنگام محاسبات از مثلثات كروى كه بايد اضلاع آنها قسى دوائر عظم باشد مشكلى پيش نمى آيد اما اگر مبدء عرض را مكه قرار دهيم بايد دائره اى موازى دائره عظيمه استواء را كه از دوائر يوميه است و بر مكه مى گذرد مبدء عرض قرار دهيم و اين دائره موازى خط استواء از دوائر صغار است كه در قضاياى مثلثات كروى مشكل روى مى آورد . مگر اين كه اين بعض پس از تحصيل عروض بلاد از خط استواء به حسب واقع دوباره آنها را به نسبت با مكه مكرمه به سنجد و عرض آنها را به قياس با مكه بدست آورد كه طائلى جز زحمت در عمل و اتلاف فرصت و حيرت محاسب در آن متصور نيست .
و با اين كه اين بعض بر حسب كروى بودن ارض دائره عظيمه اى را از مكه بگذراند و آن را مانند خط استواء مبدء عرض فرض كند و هر افقى را كه در جهت كوكب قطبى جدى است نسبت به اين عظيمه شمالى بداند و هر افقى كه به سمت قطب مقابل آنست جنوبى . و بايد نظرش همين وجه دوم بوده باشد و لكن مخالفتى با اصلى حكيم و اساسى قويم است كه نه در آن تسهيل عمل متصور است و نه فائده ديگر . لذا اين نظر فقط واقعه تاريخى و نقل حكايت دفترى است و هيچكس بدان كار نبسته است . در درس 42 درباره دژ گنگ و دژ لنگ اشارتى رفت . در ماللهند راجع به دژ لنگ حكايتى دارد و صورت حصن ملتوى يعنى دژ پيچ در پيچ را ترسيم كرده است كه رجوع بدان خالى از لطف نيست . و در قانون گويد([ : و مما على خط الاستواء بلا عرض جزيرة لنك المعروفة فى الكتب بقبة الارض طولهاق جه ن قه و عرضها . جه . فه])( ص 547ج 2 ) يعنى لنگ بر نفس خط استواء است كه عرض آن صفر درجه و صفر دقيقه است . تبصره : عنايت به معنى دحول الارض كه در جوامع روائى به مفاد كريمه والارض بعد ذلك دحيها ( النازعات 31 ) آمده است در اين مقام بسيار شايسته است . دحو : گستردن است . جوهرى در صحاح گويد : دحوت الشى ء بسطته