دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
و فصل دوم مقاله 12 طبيعيات شفاء ص 444ج 1 چاپ سنگى ) . كلمه موازى در عبارت قانون و شفاء به نظر محرف مى آيد كه اصل آن محاذى بوده است زيرا كه خط استواء در سطح دائره معدل النهار واقع است و هر دو از دوائر عظيمه اند جز اين كه معدل النهار را دائره استواء سماوى گويند و خط استواء زمين را دائره استواء ارضى به بيانى كه در درس بيستم گفته آمده است . و اگر دائره استواء ارضى محاذى معدل النهار نباشد يعنى با آن در يك سطح نبوده باشد بايد در سطح يكى از مدارات يوميه واقع بوده باشد تا موازى با معدل النهار بوده باشد كه لا جرم از دوائره صغار خواهد بود و اين به اتفاق همگان نادرست است . مگر اين كه مراد از موازى معنى لغوى آن بوده باشد نه اصطلاحى رياضى . در اقرب الموارد آمده است كه : وازاه موازاة قابله و واجهه . و مراد از هاهنا در عبارت قانون اشارت به بلادى است كه جناب شيخ در آنها مى زيست مانند همدان كه از اقليم چهارم است .خلاصه نظر مرحوم شيخ اين است كه اقرب به اعتدال حقيقى مزاج اهل استواء است در صورتى كه عوارض خارجى جغرافيايى از قبيل كوهها و درياها كه موجب اختلاف و تغيير آب و هوا مى شوند به اعتدال آنها آسيب نرسانند يعنى آنها را از اعتدال حقيقى باز ندارند . و همچنين اين نفيس در موجز طب به پيروى از شيخ گويد : ([ و اعدل الامزجة مزاج الانسان و اعدل اصنافه سكان خط الاستواء ثم سكان الاقليم الرابع]).الخ . و صاحب مغنى اعنى شارح موجز كه شرحش را بر آن مغنى ناميده است در بيان آن گويد : ([ و انما كان كذلك لان الشمس اذا سامت الراس فى خط الاستواء لا تدوم مسافتتها بل تزول بسرعة و السبب اذا لم يدم يقل اثره و ان كان قويا . و اما هاهنا او ما هو اكثر عرضا مما ها هنا فان الشمس اذا قربت من سمت الراس تبقى كذلك اياما كثيرية و يكون حينئذ النهار اطول من الليل طولا ظاهرا فيكون اسخانها اشد لا محاله لان السبب اذا دام قوى اثره و ان كان ضعيفا و ان لم تسامت اى و ان لم تسامت الشمس رؤوس من هو اكثر عرضا مما ها هنا . ثم سائر احوالهم اى احوال سكان خط الاستواء فاضلة متشابهة و ذلك لتعادل حر نارهم ببرد ليلهم لتساويهما دائما بخلاف غير هم لطول نهارهم و قصر ليلهم . و لان صيفهم ليس شديد الحر و الا شتاء هم شديد البرد لان الشمس لايبعد عن سمتهم كثيرا فلا يعظم التفاوت بين صيفه و شتاءه و مع ذلك فمدة كل واحد منهما قصيرة و هو شهر و نصف و ذلك لان فصول السنة هناك ثمانية كما تقرر فى علم الهياة]). ترجمه بيان شارح مذكور اين كه اعدل اصناف انسان ساكنان خط استوايند بدين سبب كه مسامته خورشيد با سمت راس آنان دوامى ندارد و بسرعت مى گذرد ( زيرا كه آن در هر دوره سال شمسى دوباره است بارى كه خورشيد در اول حمل بود و بارى در اول ميزان ) و سبب چون دوام نداشته باشد هر چند قوى باشد اثر آن كم است اما در اينجا ( يعنى اقليم چهارم ) و جاهايى كه عرض آن بيش از اينجا است چون خورشيد به سمت راس نزديك شود روزهاى بسيارى بر اين منوال باقى بماند و روز درازتر از شب شود به درازى آشكار لذا سخان شمس ناچار شديدتر خواهد بود زيرا كه سبب هر چند ضعيف باشد چون دائمى بود اثر آن قوى خواهد بود هر چند كه خورشيد