از درس 47 تا 50 سخن در تعريف قبة الارض رفته است كه دانسته ايم زمين را از دو طرف تطامن يعنى فرورفتگى است و ميان آندو را كه مدار خط استواء از منتصف آن در سطح معدل النهار مى گذرد تقبب يعنى برآمدگى است كه در نتيجه زمين كره تام نيست بلكه شلجمى شكل است . حال بدان كه در كتب فقهى در احكام بئر و بالوعه فرموده اند كه مستحب است بين آندو به پنج يا هفت ذراع فاصله باشد به تفصيلى كه راجع به زمين سخت و سست و زير و زبر بودن بالوعه نسبت به بئر گفته آمد . شهيد ثانى در همين مساله شرح لمعه گويد : و فى حكم الفوقية المحسوسة الفوقية بالجهة بان يكون البئر فى جهة الشمال فيكفى الخمس مع زخاوة الارض و ان استوى القراران لما ورد من ان مجارى العيون مع مهب الشمال . حديث ششم باب 24 كتاب طهارت وسائل باسنادش روايت كرده است : عن محمد بن سليمان الديلمى عن ابيه قال سالت ابا عبدالله عليه السلام عن البئر يكون الى جنبها الكنيف ؟ فقال : ان مجرى العيون كلها مع مهب الشمال فاذا كانت البئر النظيفة فوق الشمال و الكنيف اسفل منها لم يضرها اذا كان بينهما اذرع و ان كان الكنيف فوق النظيفة فلا اقل من اثنى عشر ذراعا الحديث . ( ج 1 ص 28 ط 1 ميربهادرى ) غرض اين كه سر مهب شمال واقع بودن مجارى عيون آنست كه در تطامن قطبين ارض و تقبب وسط آندو و بشكل شلغمى بودن آن در بحث قبة الارض گفته ايم كه امام عليه السلام بنور امامت و ولايت بدان اشارت فرموده است . خلاصه غرض ما در اين تحقيق اين است كه درست است فوقيت بجهت در حكم فوقيت محسوسه است ولى فوق الشمال كه در حديث است مراد اين نيست كه خود جهت شمال فوق است بلكه فوق شمال سمت تقيب ارض است بعكس آنچه كه در كتب فقهى گفته اند . مراد از شمال در حديث مذكور باد شمال است و مهب الشمال محل وزيدن باد شمال است كه جهت شمال است سعدى گويد :خاك من و توست كه باد شمال ميبردش سوى يمين و شمال باد شمال مقابل باد جنوب است كه مهب آن جهت جنوب است . باد شمال ممدوح و باد جنوب مذموم است آن چون باد بهارى است و اين چون باد خزانى كه هر يك بقول ملاى رومى :آنچه با برگ درختان مى كند