آلات نجومى از قبيل اصطرلاب و ربع مجيب و كره و زرقاله و رخامات و نظائر آنها صادقترين شاهدند كه مراد از فلك در نزد مهندسان و رياضى دانان بويژه دانشمندان هيات و نجوم از قديم و حديث مدارات نيرين و كواكب است . در اينصورت كه فقط اقتصار بر دوائر و مدارات شود آنرا هيئت غير مجسمه گويند در قبال هيئت مجسمه كه چون خواهند در مقام تعليم صورت حركات كوكب را از اوج و حضيض و اقامت و رجعت و استقامت و ديگر اوضاع و احوال آنرا تجسم دهند تصوير نمايند افلاك مجسمه را عنوان كرده اند كه در اين صورت از مسائل علوم طبيعى است نه رياضى و هيوى و گرنه هيوى را اولا و بالذات نيازى به افلاك مجسمه نيست بحث از افلاك مجسمه در كتب هيئت نظير بحث از الفاظ در كتب منطق است . بلكه اطلاق فلك در ملكوت عالم بكار رفته است چنانكه در روضه كافى آمده است كه : روى عن امير المؤمنين عليه السلام انه قال رجل : اين المعبود ؟ فقال عليه السلام لايقال له اين لانه أين الاينية و لا يقال له كيف لانه كيف الكيفية و لايقال له ما هو لانه خلق الماهية سبحانه من عظيم تاهت الفطن فى تيار امواج عظمته و حصرت الالباب عن ذكر ازليته و تحيرت العقول فى افلاك ملكوته . ( توحيد بحارج 2 ط كمپانى ص 93 ) چنان كه افق در ملكوت اعلى بكار رفته است قوله سبحانه : و هو بالافق الاعلى ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى . ( النجم 8 10 ) چه بهتر كه عبارت مثل جامع بهادرى را بر صدق دعوايم و حقانيت مدعايم شاهد آورم وى پس از آن كه تصوير حركت و اوضاع شمس را نسبت به كره ارض بر مبناى فلك مجسم تقرير كرده است