شدى على العصب ام كهمس
و رقاب خنس فانما نحن غداة
الانحس هيم بهيم طليت تمرس
ولا تهلك اذرع و ارؤس مقطعات
الانحس هيم بهيم طليت تمرس
الانحس هيم بهيم طليت تمرس
وجه آن در كشتى و آفتاب روشن است اما در دختر بدين سبب كه بقول شيخ در اول فصل ششم مقاله نهم حيوان شفاء ( ج 1 ط 1 ص 439 ) چون رطوبت مزاج دختر بيش از پسر است زود مى بالد و بهمين جهت زود شكسته ميشود . و بعبارت خوارزمشاهى در ذخيره : هر گاه نطفه مادر و پدر گرم باشد فرزند نرينه آيد و هرگاه كه سرد باشد مادينه آيد از بهر آنكه چيزهاى گرم قوى تر از چيزهاى سرد باشد . و بدين سبب است كه نرينه قوى تر از مادينه است و از بهر آنكه مزاج مادينه تر تر و ضعيف تر بود فرزند مادينه زودتر رسد و زودتر از كار باز ماند همچنانكه درخت ضعيف زودتر برآيد و زودتر تباه شود . كناس بر وزن كتاب خوابگاه آهو را گويند و كناس را منكس نيز گويند در نصاب گويد :مراح جاى شتر مربض است جاى غنم كناس دان و وجار آن آهو و كفتار جوهرى در صحاح گويد : الكانس الظبى يدخل فى كناسه و هو موضعه فى الشجر يكتن فيه و يستتر . و قد كنس الظبى يكنس بالكسر و تكنس مثله . جمال قرشى در صراح ترجمه صحاح گويد : كناس بالكسر خواب جاى آهو و پنهان[ شدن] او در آنجا كانس آهو بكناس در آينده . و مرزوقى در شرح حماسه گويد : المكانس : الملازم للكناس . و يقال كنس الظبى فهو كانس اذا أوى الى كناسه . و يقال للكناس المكنس . يقال : ظبى كنس اذا لزم كناسه ( ص 496 ط 1 مصر ) . و فخر رازى در تفسير گويد : تكنست المرأة اذا دخلت هو دجها تشبه بالظبى اذا دخل الكناس . و در معيار اللغة آمده است : كنس الظبى كضرب كنوسا كسرور اذا دخل مستتره و غاب فيه . در تفسير([ الخنس الجوار الكنس ])وجوهى گفته اند . ما گوييم : عرب سيارات را در قديم مى شناختند و به خمسه متحيره آشنا بودند