دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی - نسخه متنی

حسن حسن زاده آملی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و دانستيم كه آنها را استقامت و اقامت و رجعت است . خنوس واپس رفتن است كه رجعت متحيره است و جرى سير سريع است كه استقامت آنها است و كنوس جاى گرفتن و آرميدن است كه اقامت آنها است .

ابوجعفر طبرى در تفسير گويد : اختلف اهل التاويل فى الخنس الجوار الكنس فقال بعضهم : هى النجوم الدرارى الخمسة تخنس فى مجراها فترجع و تكنس فتستر فى بيوتها كما تكنس الظباء فى المغار . و النجوم الخمسة بهرام و زحل و عطارد و الزهره و المشترى . طبرسى در مجمع آورده است كه : و هى خمسة انجم زحل و المشترى و المريخ و الزهرة و عطارد عن على عليه السلام . و ملا فتح الله كاشانى در منهج به همين حديث حضرت وصى اميرالمؤمنين على عليه السلام تبرك جسته است و گفته است : از حضرت با رفعت اميرالمؤمنين عليه السلام مروى است كه مراد باين نجوم درارى خمسه اند كه آنرا خمسه متحيره نيز گويند و آن مريخ است و الخ . جناب استاد علامه شعرانى رضوان الله تعالى عليه در تعليقه اش بر تفسير مجمع در اين مقام فرموده است : و الاصل فى ذلك كلام اميرالمؤمنين عليه السلام و اختلاف الرواه فى التغيير لعدم مهارتهم فى النجوم .

درين بحث به بيان حضرت استاد علامه طباطبائى در تفسير عظيم الميزان و حضرت استاد علامه شعرانى در كتاب قويم نثر طوبى ( قدس سرهما الشريف ) تبرك مى جوييم : اما الميزان اين كه : تعقب قوله([ : فلا اقسم بالخنس ])الخ بقوله : ([ والليل اذا عسعس والصبح اذا تنفس])يؤتد كون المراد بالخنس الجوار الكنس الكواكب كلها او بعضها لكن صفات حركة بعضها اشد مناسبة و اوضح انطباقا على ما ذكر من الصفات المقسم بها : الخنوس والجرى و الكنوس و هى السيارات الخمس المتحيرة : زحل و المشترى و المريخ و الزهرة و عطارد فان لها فى حركاتها على ما تشاهد استقامة و رجعة و اقامة فهى تسير و تجرى حركة متشابهة زمانا و هى الاستقامة و تنقبض و تتاخر و تخنس زمانا و هى الرجعة و تقف عن الحركة استقامة و رجعة زمانا كانها الوحش تكنس فى كناسها و هى الاقامة .

و اما نثر طوبى اين كه : خنوس واپس رفتن پنهان شدن . من شر الوسواس الخناس . خداوند دستور مى دهد كه مردم از شر وسواس پناه به خدا برند . و خناس صفت وسواس است . وسواس و وسوسه هر دو مصدر باشند و اين حديث النفس باشد به چيزى كه مانند آوازى پوشيده باشد . در حديث است كه([ ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم ])شيطان با فرزند آدم مانند خون است روان در همه اعضاى او . و هم در خبر است كه چون فرزند آدم ذكر خدا كند شيطان واپس مى رود و معنى خناس اين است . هر كس در هيجان غضب و شهوت ملاحظه كرده است كه حركت عقلائى نمى كند مانند قتل نفس و دشنام به بزرگان دين و دنيا و زنا با زنى كه شرها بدنبال دارد و اگر ياد خدا كند و عقل بكار بندد البته متوجه زيان آن خواهد شد و از آن كار زشت پشيمان خواهد گرديد .

هيجان اول بسبب وسواس شيطان است و پشيمانى معلول واپس رفتن او . فلا اقسم بالخنس الجوار الكنس سوگند نمى خورم بستارگان رجعت كننده مستقيم رونده و مخفى شونده . نفى سوگند براى تاكيد است و معنى آن كه سوگند مى خورم چنان كه در فارسى گويند بجان تو نباشد . و اما ستارگان راجع كه به چشم ديده مى شود

/ 526