دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی - نسخه متنی

حسن حسن زاده آملی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

زحل جملگى را ديدند هر يك حركتى دارد مانند ماه از مغرب بمشرق و حركت آنها را مخالف هم ديدند در سرعت و بطؤ و مدار كه بايد هر يك محركى خاص داشته باشد و گرنه مانند هم حركت مى كردند . آنگاه متاخرين يونان در ستاره هاى ثوابت يعنى همه ستارگان غير آن هفت كه شمرديم حركتى ديدند بسيار بطيى ء و بطليموس چنان يافت كه هر يك در صد سال يكدرجه بسوى شرق نزديك مى شود . و منجمين اسلام سريعتر از اين ديدند كه هر هفتاد سال يكدرجه مى روند . و منجمين فرنگستان عهد ما از اين هم اندكى سريعتر ديدند غير قابل اعتبار لابد براى آن هم محركى بايد . و همه اين حركات نه گانه مخالف هم هستند . و چون انكار اين حركات ممكن نيست متاخرين يونان نه محرك براى نه حركت فرض كردند و هر يك را فلكى ناميدند .

و منجمين فرنگى بى آنكه علت و محرك اين نه حركت را بتفصيل بدانند اصل حركات را قبول كرده اند . بنظر مى رسد كه كلدانيان به هفت فلك قائل بودند قول آنها هميشه مشهور بود و تا كنون هم در زبان مردم متداول است . و در قرآن كه البته بايد بزبان متداول احتجاج فرمايد نام هفت آسمان آمده است كه مردم مى شناختند . و اثبات هفت دليل آن نيست كه بيشتر نباشد . و هرگاه اصطلاح مردم وجه صحيح داشته باشد نبايد از آن تجاوز كرد چنانكه اطباى عصر ما باخلاط اربعه معتقد نيستند با اينحال گاه باشد بمريض گويند از گرمى اجتناب كن و هميشه خنكى بخور چون اين سخن وجهى صحيح دارد . بالجمله كلدانيان حركت بيست و چند هزار ساله كواكب را نمى دانستند از اين جهت فلك هشتم را حذف كردند و حركت شبانه روزى را بفلك مستقل جدا از هفت فلك ديگر نسبت نمى دادند و آسمانهاى آنها از هفت تجاوز نميكرد . و چون نوبت به يونانيان رسيد بر شماره افزودند چنانكه ارسطو پنجاه فلك يا بيشتر معتقد بود . ( فصل 30 نمط 6 اشارات و شرح محقق طوسى ) بعضى كتب جديد عقول عشره را مبنى بر نه فلك بطليموس نسبت بفلسفه ارسطو دادند و آن خطا است چون ارسطو به افلاك بطليموس قائل نبود و اقلا ششصد سال پيش از بطليموس ميزيست و بطليموس را نمى شناخت .

آنچه گفتيم راجع به افلاك كليه بود اما افلاك جزئيه براى اختلافاتى است كه در هر يك از حركات نه گانه مشاهده كردند و در تعليل و اسباب آن خلاف است و ما به اصل حركت كه در آن خلاف نيست اكتفا مى كنيم و علت آن خود معلوم مى گردد . در حركت 24 ساعته شبانه روزى و حركت بيست و چند هزار ساله ثوابت اختلافى مشاهده نكردند اما در هفت كوكب سياره اختلاف بسيار ديدند . از جمله آن كه همه اين هفت سياره گاه دورند از زمين و گاه نزديك . مثلا خورشيد در اوائل سرطان ( ماه تير ) بنهايت دورى مى رسد و آن را اوج گويند و در اوائل جدى ( دى ماه ) بغايت نزديكى و آنرا حضيض گويند . و هر هفت سياره اوج و حضيض دارند هر يك در برجى غير ديگرى . و در قديم براى تصور اوج و حضيض دائره خارج مركز اثبات مى كردند و در هيئت جديد فرهنگى ها خروج مركز مى گويند در مدار بيضى . و باصطلاح آنان بيضى دو كانون دارد و خورشيد بيك طرف مدار خود نزديكتر است از مدار ديگر . آنگاه منجمين اسلام مشاهده كردند كه اوج خورشيد هميشه در يكجا نيست چنانكه در عهد يونانيان اواخر جوزا بود ( خرداد ) و كم كم بسرطان منتقل شد و دانستند اوج خورشيد هم حركتى دارد بسيار كند باندازه حركت ثوابت و آنرا يونانيان مشاهده نكرده بودند . و پنج ستاره ديگر هم مانند خورشيدند

/ 526