من برو مى گفتم اين صحرا خوش است
من نيابم از حيات اينجا نشان
گفت رومى اين مقام اولياست
بوالبشر چون رخت از فردوس بست
اين فضاها سوز آهش ديده است
خيز تا ما را نماز آيد به دست
رفتم و ديدم دو مرد اندر قيام
سيد السادات مولانا جمال
زنده از گفتار او سنگ و سفال
در كهستان شورش دريا خوش است
از كجا مى آيد آواز اذان ؟
آشنا اين خاكدان با خاك ماست
يك دو روزى اندر اين عالم نشست
ناله هاى صبحگاهش ديده است
يك دو دم سوز و گداز آيد به دست
مقتدار تار تار و افغانى امام
زنده از گفتار او سنگ و سفال
زنده از گفتار او سنگ و سفال