قيس بن عاصم بن سنان. - راویان مشترک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راویان مشترک - نسخه متنی

حسین عزیزی، پرویز رستگار، یوسف بیات

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قيس بن عاصم بن سنان.

225قيس بن عاصم بن سنان.

( - حدود 50 ه . ق).

كنيه: ابو على، ابو قُبيصه، ابو طلحه.

نسب: مِنْقرى، تميمى، سعدي.

طبقه: صحابي.

قيس در سال نهم هجري به همراه گروهي از نمايندگان (بني تميم) به مدينه آمد و در محضر پيامبر(ص) اسلام آورد و به دستور آن حضرت با آب و سدر غسل كرد و رسول خدا(ص) وي را سرور و بزرگ بيابان نشينان ناميد. او شاعري نامور و انديش مندي بردبار بود. احنف بن قيس گويد: من حلم و بردباري را از قيس بن عاصم آموختم. او در آستانه خانه اش با خويشاوندان خود سخن مي گفت. ناگهان شخصي را دست بسته همراه كشته اي نزد وي آوردند. مقتول پسر وي و قاتل برادر زاده اش بود او سخنان اش را قطع نكرد و در پايان خطاب به برادر زاده اش گفت: گناه بزرگي مرتكب شده اى! آن گاه به فرزند ديگرش دستور داد تا جنازه برادرش را تجهيز و دفن كند و ديه اش را از اموال خودش به همسرش؛ يعني مادر مقتول بپردازد. قيس در عصر جاهلي بسيار شراب مي خورد امّا آن را ترك كرد و گفت: شراب عقل را از بين مي برد. مورّخان، قبيله او را از نخستين كساني دانسته اند كه در عصر جاهلي در زنده به گوركردن دختران پيش قدم شدند. در آن روزگار نعمان بن مُنذر (580 - 602 م) به منظور سركوب مخالفان اش با سپاهي انبوه به سرزمين (بني تميم، هجوم آورد، اموال آنان را مصادره و دختران شان را به اسارت بُرد. پس از مدتي نمايندگان بني تميم نزد وي رفته وبازگرداندن دختران را درخواست كردند.

از آن جا كه برخي از آنان به همسري سربازان پادشاه حيره درآمده بودند. وي آنان را در رفتن به سرزمين شان يا ماندن با شوهران خود مخيّر ساخت، دختر قيس زندگي با شوهر را برگزيد و به قبيله و خانواده خود بازنگشت. قيس از تصميم دخترش خشمگين شد و با خود عهد كرد تا پس از آن دختران را در آغاز زندگي شان نابود سازد. چنين كاري به تدريج در قبيله او و ديگر قبايل عرب رسميّت يافت. (1) .و ي روزي به پيامبر گرامى (ص)گفت: من هشت (و به نقل ابن اثير دوازده يا سيزده) دختر را زنده به گور كرده ام. رسول خدا(ص) از وي خواست تا در برابر خون بهاي هر كدام شتري نحر كند. (2) .

طبقه و منزلت روايي قيس .

منزلتِ روايي قيس از نظر رجاليون شيعي مبهم است، اما از آن جا كه وي صحابي است مقبول و مورد وثوق رجاليون اهل سنّت است.

او از رسول خدا روايت كرده است و حكيم (پسرش) خليفة بن حصين (نوه اش)، حسن بصرى، ابو سوّيه، سهل بن خليفه، شعبة بن توأم از وي روايت كرده اند. (3) .

از وي روايات اندكي نقل شده كه در منابع روايي اهل سنّت، مانند: الادب المفرد، سنن نسائى، سنن ابوداوود، سنن ترمذى، مسند احمد بن حنبل و المعجم الكبير آمده است. شيخ صدوق از محدثان شيعه نيز يك روايت از وي نقل كرده است؛ در اين روايت آمده است كه قيس از رسول خدا(ص) درخواست موعظه كرد. پيامبر(ص) فرمود: (عزّت و خوارى، مرگ و زندگي و دنيا و آخرت همراه يك ديگرند. هر چيزي حساب، هر نيكي پاداش و هر زشتي كيفر دارد و هر كسي را اجلي است كه روزي در رسد. همراه تو هم نشيني دفن خواهد شد و آن رفتار توست. بكوش تا همدم خوبي داشته باشى.) (4) .

از تارى وفات قيس اطلاعي در دست نيست. امّا به نظر مي رسد كه او همراه ديگر تميميان در ايام خلافت عمر بن خطاب روانه بصره شد و در آن جا بود كه حسن بصري با وي آشنا شد و از وي روايت كرد. از آن جا كه حسن بصري (22 - 110ه.ق.) راوىِ اوست معلوم مي شود كه وى، دست كم تا نيمه قرن اول در قيد حيات بوده و در حدود سال 50 ه. ق . در بصره وفات يافته است.

حسن بصري روايت مي كند كه: قيس پيش از مرگ اش به پسران خود وصيت كرد تا از يك ديگر فرمان برند و با هم باشند و نيز از آنان خواست تا با اندوختن مال و ثروت حافظ عزت و آبروي خويش باشند و او را با همان لباسي كه با آن نماز خوانده و روزه گرفته دفن كنند. (5) .

منابع ديگر

الطبقات الكبري 7/ 36؛ تاريخ خليفه، 57، 62 و 63؛ كتاب التاريخ الكبير 7/ 141؛ المعارف 301؛ المعرفة و التاريخ 3/ 117 و 356؛ الجرح والتعديل 3/ ق 2/ 101؛ كتاب الثقات 3/ 338؛ معاني الاخبار 232؛ امالي شيخ صدوق 12؛ الاستيعاب 3/ 1294؛ اسد الغابة 4/ 219؛ الكامل في التاريخ 1/ 610، 624؛ 2/ 283 و 301؛ الجامع لاحكام القرآن 3/ 56؛ الاصابة 5/ 258؛ تهذيب التهذيب 8/ 399؛ بحار الانوار 3/ 257 و 22/ 84؛ الغدير 10/ 21؛ سفينة البحار 7/ 394؛ مستدركات علم رجال الحديث 6/ 289؛ معجم قبايل العرب 1/ 130.

1. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 13/ 174.

2. مجمع البيان 10/ 442 و اسد الغابه 4/ 220.

3. مسند احمد بن حنبل 5/ 61؛ المعجم الكبير 18/ 340؛ كتاب الخصال 114 و تهذيب الكمال 24/ 62 - 64.

4. معاني الاخبار 332 و امالي صدوق 12.

5. تهذيب الكمال 24/ 62 و معجم قبايل العرب 1/ 130.

/ 160