عبدالملك بن عبدالعزيز بن جُرَيْْج (=عبدالملك بن جُرَيْج = ابن جُرَيْج). - راویان مشترک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راویان مشترک - نسخه متنی

حسین عزیزی، پرویز رستگار، یوسف بیات

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عبدالملك بن عبدالعزيز بن جُرَيْْج (=عبدالملك بن جُرَيْج = ابن جُرَيْج).

185عبدالملك بن عبدالعزيز بن جُرَيْْج (=عبدالملك بن جُرَيْج = ابن جُرَيْج).

(80 - 150 ه . ق).

كنيه: ابووليد، ابوخالد.

نسب: اموى، قرشي.

لقب: رومى، مكّي.

طبقه: ششم.

وي در سال هشتاد هجري (عام الجُحاف) كه سيلي بزرگ و ويران گر در مكّه جاري شد و به از بين رفتن بسياري از حاجيان انجاميد، به دنيا آمد.و ي رومي الاصل بود، ولي به سبب ولاء حلفِ جدّش يا خودش با يكي از وابستگان به بني اميّه به (قرشى) و (اموى) شهرت يافت.

پدرش عبدالعزيز و نيز دو پسرش به نام هاى: محمّد و عبدالعزيز از جمله راويان حديث اند.

او ظاهري آراسته و باطني فرهيخته به علوم و آداب بندگي داشت. محاسن خود را خضاب مي كرد و بوي خوش به كار مي برد و در امر بندگي خدا و نيكي به خلقِ او اهتمام وافري داشت. در طول روزهاي زندگي - جز سه روز از هر ماه - روزه مي گرفت، نماز را به نيكو ترين صورت برپا مي داشت از خداوند ترسان بود.

عامّي مذهب بودنِ وي از جنبه هاي مسلَّم زندگي اوست و مامقاني ضمن بحثي مفصّل درباره مذهب او، آراي برخي عالمان شيعي چون: وحيد بهبهاني و مجلسي را كه به دلايلي چند، شيعه بودن او را نتيجه گرفته اند، بيان وآن ها را رد كرده است. كساني چون: كشّى، علامه حلّى، ابن داوود، قُهپايى، شوشتري و آيةاللّه خوئي به عامّي مذهب بودنِ او تصريح كرده اند.

از جمله نكات شايسته توجّه در زندگي علمي و عملي او فتواي به حلّيّت ازدواج موقّت (متعه) و اقدام بدان - علي رغم اشتهار حرمت آن در ميان اهل سنّت - بوده است، تا آن جا كه گفته اند: وي با شصت تا نود زن ازدواج موقّت كرد و نام آنان را به فرزندانِ پسر خود گفته تا مبادا به اشتباه با آنان كه همسران پدرشان به شمار مي آمده اند، ازدواج كنند! (1) .

البتّه وبي ترديد، شاگردىِ 18 - 19 ساله وي نزد شاگرد برجسته مكتب ابن عبّاس؛ يعني عطاء بن ابي رَباح كه تحت تأثير دانش و فتاواي ابن عبّاس، و به گفته ابن حزم، (2) همانند خود ابن عبّاس و ديگر فقهاي مكّه مكرّمه از معتقدين به حلّيّت متعه بوده، در اين ويژگي علمي و عملي او بي تأثير نبوده است.

نيز از يكي از روايات كافى (3) چنين برمي آيد كه اشتهار وي به سبب فتواي به حلّيّت متعه چنان بوده است كه امام صادق (ع) اسماعيل بن فضل هاشمي را نزد او فرستاد تا از او احاديثي درباره متعه فراگيرد و املائات روايي وي به اسماعيل بن فضل را نيز تصديق و تأييد فرمود و نيز در يكي از ديدارهاي ابن جريج با امام صادق (ع)آن حضرت دليل روايىِ متعه را از او پرسيد. (4) .

از خود او نقل شده است كه در جواني در مسايلي چون اشعار عربي و علم انساب غور و ژرف انديشي مي كرده است، امّا به دنبال پيش نهادِ برخى، ملازمت عطاء بي ابي رَباح را برگزيد و چنان كه پيش تر نيز اشاره كرديم 18 - 19 سال از او و پس از او نيز هفت سال از عمرو بن دينار كسب دانش كرد.

در سال هاي آخر عمر و يك سال قبل از قيام ابراهيم بن عبداللّه بن حسن بن حسن (ع)در بصره، وارد آن شهر شد و در آن ناحيه همانند ديرينه خود در يمن، به نشر حديث پرداخت.و ي كه از فقهاي حجاز و از پيشوايان علم قرائت به شمار مي رود، به عقيده برخى، نخستين كسي است كه در حجاز كتابي در علم حديث فراهم آورد.

از جمله فعّاليّت هاي علمي او جمع و تدوين احاديث ابن عبّاس است كه به ادّعاي خودش، كسي در اين مهمّ به خوبي او كار نكرده بود.

طبقه و منزلت روايي عبدالملك .

در كنار سكوت رجاليون شيعي از جرح و تعديل وي و بسنده كردن آنان به تذكّر اين نكته كه وي فردي عامّي مذهب بوده است (5) ، غالب رجاليون اهل سنّت چون: ابن سعد، عجلي و ابن حجر او را كه از طبقه ششم راويان است، توثيق كرده اند.

نكته قابل تأمّل در زندگي علمي وي از زاويه نشر حديث آن است كه او بسياري از احاديث مرسل را به شكل رواياتي مسند نقل و به اصطلاح (تدليس) مي كرد، از اين روي هر جا احاديث او با (حدّثنى) و (سمعتُ) همراه باشد - نظر به ثقه بودن وي - قابل قبول است و هر جا كه آن ها را با (أخبرنى) نقل كند، حكم حديث شنيده شده را ندارد، بلكه احاديثي است كه مجموعه آن ها را از شيخ حديث اخذ (6) يا اازه نقل آن ها را كسب كرده است و هر جا كه آن ها را با (قال) يا (حُدِّثتُ) نقل كند، ارزشي ندارد و از نوع حديث (مُدلَّس) است.

شيخ طوسي وي را در شمار اصحاب امام صادق (ع)نام برده است. (7) .و ي از كساني چون: امام صادق (ع)پدرش (عبدالعزيز) زيد بن اسلم، صالح بن كَيْسان، طاووس بن كيسان، عطاء بن ابي رَباح، عكرمه (غلام ابن عبّاس) عمرو بن دينار، زهرى، ابن منكدر، مَعمَربن راشد، نافع (غلام ابن عمر) مجاهد بن جَبر مكّى، ابوحرب بن ابي الاسود و حُكَيْمه دختر اُمَيْمه نقل حديث كرده است و حفص بن غياث، حمّاد بن عيسى، سفيان ثورى، سفيان بن عيينه، ليث بن سعد، دو پسرش (محمّد و عبدالعزيز) وكيع بن جرّاح، يحيي بن سعيد قَطّان و ديگران از او نقل حديث كرده اند. احاديث او را كه به تمام معنا كثير الحديث بوده است، شماري از منابع روايي شيعه و صاحبان صحاح شش گانه اهل سنّت نقل كرده اند. (8) .و ي سرانجام در سال 150 ه . ق و در هفتاد سالگي درگذشت. (9) .

منابع ديگر

الجرح والتعديل 2/ ق 2/ 356؛ الكافي 5/ 451؛ كتاب الثقات 7/ 93؛ كتاب التوحيد 221 (ح 14)؛ الاختصاص 71؛ رجال طوسي 233؛ تاريخ بغداد 10/ 400؛ الكامل في التاريخ 5/ 594؛ خلاصة الاقوال 240؛ رجال ابن داوود 475؛ تهذيب الكمال 18/ 338 و 34/ 430؛ تاريخ الاسلام 9/ 210؛ تذكرة الحفّاظ 1/ 169؛ العبر في خبر من غبر 1/ 163؛ ميزان الاعتدال 2/ 659؛ تهذيب التهذيب 6/ 402؛ تقريب التهذيب 1/ 520؛ جامع الرواة 1/ 520؛ منهج المقال 215؛ مجمع الرجال 4/ 103 و 104؛ شذرات الذهب 1/ ق 1/ 226؛ تنقيح المقال 2/ 229 و 230؛ معجم رجال الحديث 11/ 18 و 21؛ قاموس الرجال 6/ 186 (چاپ قديم)؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامي 3/ 226؛ مستدركات علم رجال الحديث 5/ 142.

1. سير اعلام النبلاء 6/ 331.

2. المحلّي بالآثار 9/ 129.

3. 5/ 451.

4. تهذيب الاحكام 7/ 241.

5. البتّه علاّمه حلّي و ابن داوود او را در بخش دوم كتاب هاي رجالي خود نام برده و فقط به عامي بودن او اشاره كرده اند.

6. در علم درايه اين گونه نقل حديث را (مناوله) مي نامند.

7. البتّه شايان ذكر است كه از يكي از روايات تهذيب الاحكام (7/ 241) و نيز از ادّعاي مطرح شده در دائرة المعارف بزرگ اسلامي (3/ 226) چنين برمي آيد كه وي از راويان امام باقر(ع) - و طبعاً از اصحاب آن حضرت - نيز بوده است، امّا كتب رجالي شيعي و سنّي هيچ يك بر اين نكته انگشت ننهاده، آن را تأييد نكرده اند.

8. نك: الاختصاص 71؛ رجال كشى / ش 107؛ كتاب الخصال 174، 523 و 542؛ كتاب التوحيد 221 (ح 14)؛ رجال صحيح بخاري 2/ 479 و رجال صحيح مسلم 1/ 437.

9. الطبقات الكبري 492/ 5؛ تاريخ خليفه 334 و كتاب التاريخ الكبير 423/ 5.

/ 160