محمّد بن زكريّا بن دينار. - راویان مشترک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راویان مشترک - نسخه متنی

حسین عزیزی، پرویز رستگار، یوسف بیات

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

محمّد بن زكريّا بن دينار.

237محمّد بن زكريّا بن دينار.

( - 298 ه . ق).

كنيه: ابوعبداللّه، ابو جعفر.

نسب: غَلابى، ضَبّى (1) .

لقب: بصرى، اخبارى، جوهرى، مصرى (2) .

طبقه: يازدهم (3) .

ويژگي هاي زندگي او را آكنده از ابهام گزارش كرده اند:.

سمعاني وابن اثير او را منسوب به (غَلاب) - به تخفيف لام - و عرب اصيل خوانده اند، حال آن كه در نسخه هاي موجود از رجال نجاشى، غَهبي - به تشديد لام - (4) ضبط شده است، افزون بر آن كه، نجاشي اين لقب را به دليل ولاء حلف او با بني غَهب (5) - از فرزندان نصر (6) بن معاويه - دانسته است.و ي كه از مردم بصره وبه گفته سمعانى، (زكرويه) شهرت داشت، امامي مذهب و به گفته نجاشى، از چهره هاي شاخص اماميان بوده است.

به رغم آن كه نجاشي او را راوي اي دانسته است كه داراي دانشي گسترده و نيز پُركار بوده و كتاب هاي بسياري تصنيف كرده است، شيخ طوسي از او در فهرست خود ياد نكرده است. بنابر نقل نجاشى، وي كتاب هايي چون: جمل كبير، جمل مختصر، صفّين كبير، صفّين مختصر، مقتل الحسين، كتاب النهر، الاجواد (7) ، كتاب الوافدين، مقتل اميرالمؤمنين، اخبار زيد الشهيد و اخبار فاطمه (س) را به رشته تحرير درآورد.

طبقه و منزلت روايي محمد .

در ميان رجاليون اهل سنّت، ذهبى، ابن منده و دار قطني او را - كه از راويان طبقه يازدهم است - يا تضعيف كرده اند يا محلّ حرف و خدشه رجاليون و متّهم به وضع حديث دانسته اند، امّا ابن حبّان او را توثيق كرده است. رجاليون شيعي نيز همگي به بازگو كردن سخنان ستايش آميز نجاشي از او بسنده كرده اند. شيخ طوسي در كتاب رجال خود از او نامي نبرده وابن داوود، وي را در شمار آنان كه از دوازده امام شيعه روايت نكرده اند، آورده است.و ي از راوياني چون: شعيب بن واقد، عباس بن بكّار، عبداللّه بن ضحّاك، عبداللّه بن رجاء غُدانى، عبيداللّه بن محمد (ابن عائشه بصرى) و هشام بن عبدالملك (ابو وليد طيالسى) روايت كرده است و راوياني چون: احمد بن عبدالعزيز، حسين بن حسن، سليمان بن احمد (ابوالقاسم طبرانى) عبدالجبّار بن شيران، عبدالعزيز بن محمد بن عيسي و فهد بن ابراهيم بن فهد از او روايت كرده اند.

از وي تنها در كافى، يك حديث از امام علي (ع)نقل شده است: (اي مردم! بدانيد كسي كه از سخن باطلي كه در باره اش گفته مي شود، بر مي آشوبد خرمند نيست، هم چنان كه كسي كه از ستايش هاي نادانان خرسند مي شود، حكيم نيست. مردم فرزند همان كاري اند كه نيك اش مي شمرند (ارزش انسان ها از ارزش گذاري هاشان فهميده مي شود) و بهاي هر كس به توانايي هاي اوست. پس در باره دانش گفت وگو كنيد (و آن را ارج نهيد) تا ارزش هاتان هويدا شود. (8) رجاليون اهل سنت نيز شماري از روايات او را آورده اند.) (9) .و ي سرانجام در سال 298 ه . ق . (10) در بصره درگذشت.

منابع ديگر

فهرست نديم 121؛ رجال نجاشى / ش 937؛ الانساب 321/ 4؛ اللباب في تهذيب الانساب 2/ 395؛ خلاصة الاقوال 156؛ رجال ابن داوود 311؛ منهج المقال 296؛ مجمع الرجال 5/ 211؛ جامع الرواة 2/ 114؛ تنقيح المقال (باب الميم) 3/ 117؛ الاعلام 6/ 130؛ معجم رجال الحديث 16/ 87 و88؛ قاموس الرجال 8/ 173 (چاپ قديم).

1. كتاب الثقات 9/ 154.

2. مروج الذهب 1/ 13.

3. ابن حبّان او را در شمار تبع اتباع التابعين ترجمه كرده است و با توجّه به اين كه كساني چون: عبداللّه بن رجاء غُدانى، هشام بن عبدالملك (ابو وليد طيالسى) و عبيداللّه بن محمّد (ابن عائشه بصرى)، مشايخ او در روايت و از طبقه نهم و دهم بوده اند، بايد خود او از راويان طبقه يازدهم باشد.

4. مامقاني تشديد لام را بر سهو نسخه برداران حمل كرده است.

5. سمعاني و ابن اثير ذيل (غَهبى) نامي از شخص در دست ترجمه نبرده اند.

6. اين واژه در نسخه هاي در دست رجال نجاشي و نيز معجم رجال الحديث، با (صاد) و در نسخه هاي در دست منهج المقال و مجمع الرجال، با (ضاد) ضبط شده است. افزون بر اين، تنها نجاشي است كه قبيله نام برده را از بازماندگان نصر يا (نضر) بن معاويه بر شمرده است.

7. مسعودي وي را در شمار نويسندگان كتاب هاي تاريخي نام برده و كتاب الاجواد را يكي از نوشته هاي او در اين زمينه دانسته است، (نك: مروج الذهب 1/ 13).

8. الكافي 1/ 50.

9. نك: ميزان الاعتدال 3/ 550 و لسان الميزان 5/ 168 - 169.

10. ابن حجر سال در گذشت او را بعد از 280 ه . ق . دانسته و نجاشي تنها كسي است كه به سال 298 ه . ق . تصريح كرده است (نك: لسان الميزان 5/ 169). زركلي نيز با استناد به نجاشى، همان سال را سال درگذشت محمد بن زكريّا عنوان كرده است.

/ 160