علقمة بن قيس بن عبداللّه.
200علقمة بن قيس بن عبداللّه.(حدود 30 قبل از هجرت - پس از 60 ه . ق).كنيه: ابو شِبْل.نسب: نخعي.لقب: كوفي.طبقه: دوم (مخضرم). علقمه وابسته به تيره نَخَع، شاخه اي از مَذْحِج از قبيله بزرگ هَمْدان است. قبيله همْدان در ميان ديگر قبايل عرب، به علم و دانش و جهاد شهرت دارد. برادران وي (حارث، اُبَىّ و يزيد) برادر زادگان اش (اسود بن يزيد و عبدالرحمن بن يزيد) خواهرزاده اش (ابراهيم بن يزيد نخعى) كميل بن زياد نخعي ومالك اشتر نخعى، همه از محدّثان و فقيهان بنامِ اين قبيله اند. حارث كه مردي بزرگوار و فقيه بود و(اُبَىّ) كه به فقاهت و كثرت نماز شهرت داشت، در جنگ صفّين در ركاب اميرمؤمنان (ع)به شهادت رسيدند. مالك اشتر فرمانده سپاه آن حضرت در جنگ هاي جَمَل و صفّين و والي آن حضرت در مصر بود كه پيش از رسيدن به مصر در (قُلزَم) با عسل زهرآلودي كه معاويه فرستاده بود، به قتل رسيد. وقتي خبر درگذشت مالك به معاويه رسيد، گفت: خداوند لشكرياني از عسل دارد. (1) .كميل بن زياد نيز در راه دوستي و محبّت علي (ع)به دست حجّاج بن يوسف ثقفي كشته شد. (2) .علقمه صاحب فرزندي نشد و عقيم ماند و كنيه (ابو شبل) را ابن مسعود، بر او نهاد.و ي مجتهد و فقيهي پرهيزكار، قاري قرآن، زاهد و پارسا بود و به عنوان راهب كوفه شناخته مي شد از شركت در مجالس عمومي گريزان بود و وقتي به وي گفته شد: چرا در ميان مردم حاضر نمي شوي تا از علم و حديث تو بهره بگيرند پاسخ داد: نمي خواهم با انگشت نشانم دهند و بگويند اين علقمه است. به وي گفتند: چرا نزد واليان و حاكمان نمي روي تا به نوايي برسى!.گفت: در اين صورت من از دنياي آنان چيزي به چنگ نمي آورم مگر آن كه آنان به همان مقدار از دين من بكاهند.و ي قرآن را به پنج روايت تلاوت مي كرد تمام قرآن را در يك شب مي خواند و با صداي رسا و خوشي كه داشت، ديگران را مجذوب مي كرد. تا آن جا كه ابن مسعود به وي گفت: پدر و مادرم فدايت باد! بيش تر بخوان.علقمه همانند ديگر افراد قبيله اش، شجاع و مبارز بود و گاهي به رفتارهاي نادرست حاكمان و واليان اعتراض مي كرد. او به همراه نخعيان و گروهي از كوفيان، بر سعيد بن عاص كه از طرف خليفه سوم والي كوفه بود، شوريد و در نهايت به دستور عثمان به شام تبعيد شد.به سال 31ه.ق. در فتح خراسان شركت كرد و مدت دو سال در (خوارزم) و مدّتي نيز در (مرو) اقامت گزيد. در جنگ صفّين به همراه برادران اش (اُبىَّ و حارث) در ركاب امام علي (ع)حضور داشت و يك پاي خود را از دست داد. بعدها مي گفت: هيچ آرزو ندارم كه پايم سالم باشد، چرا كه (اميد دارم) در محضر پروردگار به وسيله آن رستگار شوم.علقمه همراه اميرمؤمنان علي (ع)به مدائن (3) وارد شد و در جنگ نهروان در ركاب آن حضرت با خوارج جنگيد. (4) .علقمه و دانشمندان مسلمان. و ي در فقه و حديث از شاگردان و ياران نزديك عبدالله بن مسعود به شمار مي رود. ابراهيم نخعي و شعبي از شاگردان علقمه در فقه و حديثند. از اين رو ابراهيم براي علقمه ركاب مي گرفت و او را بزرگ مي شمرد و شعبي مي گفت: اگر خانداني براي بهشت آفريده شده باشند، خاندان علقمه و اسود هستند.فضل بن شاذان مي گويد: او شخصي پارسا و از بزرگان و مهتران تابعين است.خطيب بغدادي وابن عساكر معتقدند كه وي در فقه و حديث بر ديگران برتري دارد و ذهبي او را امام، حافظ، قاري و مجتهد كبير مي خواند.طبقه و منزلت روايي علقمه .
علقمه از راويان طبقه دوم و سرآمد تابعين است. غالب رجاليون اهل سنّت، مانند: احمد بن حنبل، عثمان بن سعيد، يحيي بن معين، فضل بن دكين، ذهبي وابن حجر وي را به عظمت ياد و توثيق كرده اند. از دانشمندان شيعى، كشّي در رجال خود، او را از افراد قابل اعتماد و موثق نزد امام علي (ع)شمرده است. ابن داوود و علامه حلّي نيز وي را در قسم اوّل كتاب خود و در شمار معتمدين آورده اند. مامقاني و آية الله خوئي او را توثيق كرده اند.روايات او در صحاح شش گانه و كفاية الاثر ابن خزّاز آمده است. او در اين روايات از امام علي (ع) سلمان فارسى، ابن مسعود، عمر بن خطاب، عثمان، خالد بن وليد، خبّاب بن ارَت، عمار بن ياسر، عائشه، سعد بن ابي وقاص وسلمة بن يزيد جعفي و گروهي ديگر روايت كرده است. شعبى، ابو وائل، عبيد بن نُضيله، ابراهيم نخعى، محمد بن سيرين، سلمة بن كهيل، عبدالرحمن بن يزيد (پسر برادر علقمه) يزيد بن معاويه نخعي و گروهي ديگر از او روايت كرده اند. (5) .علقمه از ابن مسعود روايت مي كند كه پيامبر(ص) فرمود: (مردم عيال خداونداند؛ گرامي ترين شما نزد پروردگار كساني اند كه به عيال خداوند نيكي كنند.).و نيز روايت كرد كه آن حضرت فرمود: خداوند متعال دوست دارد كه به مباحات و چيزهاي حلال عمل شود، آن طور كه دوست دارد از محرّمات اش اجتناب شود. (6) .مورخان در باره سال وفات او راه اختلاف پيش گرفته اند. مسلّم اين است كه وي پس از سال 60 ه . ق . درگذشته است و چنين برمي آيد كه هنگام وفات، نود بهار از عمرش گذشته باشد. به هر حال پيش از مرگ وصيت كرد كه در حال احتضار جمله (لا اله اى الله) را به وي تلقين و در خاك سپاري اش شتاب كنند. (7) .منابع ديگر
كتاب التاريخ الكبير 7/ 41؛ المعارف 431، 583؛ الجرح والتعديل 3/ ق 1/ 404؛ كتاب الثقات 5/ 207؛ جمهرة انساب العرب 416؛ رجال كشّى / ش 124 و 159؛ رجال شيخ طوسي 50 و 53؛ الكامل في التاريخ 3/ 307؛ شرح نهج البلاغه 3/ 130؛ 4/ 16؛ 5/ 225 و 6/ 77؛ تهذيب الاسماء و اللُّغات ج 1/ ق 1/ 342؛ خلاصة الاقوال 129؛ رجال ابن داوود 236؛ تهذيب الكمال 20/ 300؛ تذكرة الحفاظ 1/ 48؛ تاريخ الاسلام 3/ 546؛ سير اعلام النبلاء 4/ 53 و 61؛ البداية و النهاية 8/ 217؛ تهذيب التهذيب 7/ 276؛ تقريب التهذيب 2/ 31؛ شذرات الذهب 1/ ق 1/ 70؛ جامع الرواة 1/ 545؛ تنقيح المقال 2/ 258؛ الغدير 3/ 93 و 9/ 33 و 40؛ معجم رجال الحديث 11/ 181؛ قاموس الرجال 6/ 335 (چاپ قديم).1. الانساب 5/ 476.2. بحار الانوار 42/ 148.3. شهري در شش فرسخي بغداد كه در ماه صفر سال 16 ه . ق . و در زمان خلافت عمر بن خطاب فتح شد. بيش تر ساكنان آن جا را شيعيان تشكيل مي دهند. قبر سلمان فارسي در نزديكي ايوان مدائن، مزار علاقه مندان است. (معجم البلدان 5/ 75و تاريخ بغداد 1/ 133).4. تاريخ بغداد 12/ 297 و مختصر تاريخ دمشق 17/ 166.5. نك: رجال صحيح مسلم 2/ 104؛ تهذيب الكمال 20/ 300؛ كتاب الامالي مفيد 132؛ مستدركات علم رجال الحديث 5/ 269 و كتاب الخصال 145.6. حلية الاولياء 2/ 102.7. الطبقات الكبري 6/ 91 و 92.