عبداللّه بن مسعود بن غافل (= ابن مسعود). - راویان مشترک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راویان مشترک - نسخه متنی

حسین عزیزی، پرویز رستگار، یوسف بیات

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عبداللّه بن مسعود بن غافل (= ابن مسعود).

181عبداللّه بن مسعود بن غافل (= ابن مسعود).

(حدود 30 ق. ه - 32 ه . ق).

كنيه: ابوعبدالرحمن.

نسب: هُذَلي.

لقب: مكّى، مهاجرى، بدري.

طبقه: صحابي.

وي را بيش تر به نام مادرش (امّ عبد) كه از بانوان با ايمان و مهاجر و نيز صحابي به شمار مي رفت، مي شناسند و از آن جا كه امّ عبد و همسرش از قبيله (هُذَيْل) بودند، وي به (هُذيلى) شهرت يافته است.

پدر او در جاهليّت با بني زهره هم پيمان بود و اين هم پيماني را به خود او نيز نسبت داده اند.و ي مردي كوتاه قد، لاغر و گندم گون بود و باريكىِ ساقهاي پاي او مايه تمسخر مي شد! گيسواني بلند داشت تا آن جا كه هنگام نماز آن را پشت گوش هاي خود قرار مي داد. بهتر از هر كس لباس سپيد مي پوشيد و سخت پاكيزه بود. از بوي خوش بسيار استفاده مي كرد، به حدي كه شب هنگام بر اثر بوي خوش، شناخته مي شد. انگشتري آهني در دست مي كرد و قرآن را با صدايي خوش مي خواند.

او مردي خوش خلق، خوش مجلس، پرهيزكار و در مقام آموزش، آموزگاري مهربان بود و به علت ضعف قواي جسماني در غير از ماه مبارك رمضان، به روزه دوشنبه ها و پنج شنبه ها بسنده مي كرد.

مذهب و سلوك فكري او در باب امامت آن چنان كه بايد در نقل رجاليون و مترجمان سنّي و شيعي نيامده است. تنها سه تن از دانش مندان معاصر شيعه بدان پرداخته اند. (1) .

مامقاني در تنقيح المقال براي اثبات ايمان وي به رهبري امام علي (ع)پس از درگذشتِ رسول خدا(ص) پنج دليل ارائه كرده است، امّا اين دست آويزها همگي با نقد و ردّ شوشتري و نيز آيةاللّه خوئي مواجه شده و شوشتري در نهايت، نتيجه گرفته است كه دلايل ياد شده و نيز آن چه كه در دفاع از گرايش هاي اعتقادي وي گفته مي شود و نيز درگيري هاي او با عثمان الزاماً امامي بودن وي را اثبات نمي كند.و ي از بزرگان اصحاب رسول خدا(ص) و نيز در شمار فقها و پيش گامان آن ها در فراگيري و آموختن قرآن كريم و فقه و فتوا قرار داشت.

در سال ارتحال رسول خدا(ص) كه قرآن كريم دوبار بر آن حضرت عرضه شد، در كنار آن حضرت شاهد همه زير و بم هاي اين رخداد بود تا آن جا كه از او نقل كرده اند كه من شأن نزول تمام سوره ها را مي دانم و اگر كسي را كه بيش از من به كتاب خدا آگاه باشد، مي شناختم و دسترسي به او ممكن مي بود، نزدش مي شتافتم تا از دانش او بهره مند شوم. نيز از او نقل كرده اند كه من هفتاد و چند سوره را بدون هيچ واسطه اي از رسول خدا(ص) دريافت كردم.

رسول خدا(ص) به شنيدن آيات قرآن مجيد از زبان و با صداي او علاقه مند بود و ديگران را به تلاوت كتاب خدا به شيوه وي ترغيب مي فرمود.

ابوموسي اشعري مي گفت: تا آن زمان كه اين دانش مند (عبداللّه بن مسعود) در ميان شماست، از من چيزي نپرسيد.

عمر بن خطّاب او را انباني انباشته از علم و فقه مي خواند و همو هنگامي كه عبداللّه را در سال 21 ه.ق. براي تعليم و تربيت كوفيان بدان سامان فرستاد، ضمن تمجيد از او، دل دادن خود به جدايي از عبداللّه را نوعي ايثار برشمرد!.

پيشينه پر فراز و نشيب و پر ماجراي سياسي و اجتماعي وي را مي توان به سه دوره تقسيم كرد:.

الف) عصر رسول خدا(ص).

در اين مقطع وي را در شمار پيش گامان صحنه ايمان به رسول خدا(ص) مي يابيم تا آن جا كه بر اساس برخي نقل ها، او ششمين فردي بود كه به پيامبر(ص) ايمان آورد واوّلين كسي بود كه قرآن را علناً و با صداي بلند در محضر مشركان وسران آنان در كنار كعبه تلاوت كرد و آزار و شكنجه بسيار ديد.

نيز وي از آن دسته از مسلمانان پيشتاز است كه سربلندي هجرت به حبشه و نيز به مدينه را كسب كرده (ذوالهجرتين) لقب گرفته اند.

پس از هجرت به مدينه، وي را در همه نبردها و فراز ونشيب ها در كنار رسول خدا(ص) مي يابيم.

در جنگ سرنوشت ساز بدر شركت كرد و از سوي رسول خدا(ص) همراه عمّار براي كسب خبر از موقعيّت و وضعيّت دشمن به سوي مشركان شتافت. در اين نبرد بود كه او ابوجهل را در ميان زخمي هاي دشمن يافت و به قتل رساند.

در نبرد احد نيز طبق برخي اخبار، او يكي از چهار جنگ جوي استوار قدمي بود كه از پيرامون رسول خدا(ص) پراكنده نشدند.

هم چنين در جنگ خندق و ساير صحنه ها حضور يافت و رابطه او با رسول خدا(ص) چنان نزديك و تنگاتنگ بود كه به گفته ابوموسي اشعرى، به دليل ارتباط مستمرّ او و مادرش با خانواده آن حضرت گمان مي رفت كه اين دو نيز از اهل بيت پيامبرند، بر اساس چنين دوستي ومودّت بود كه وي هماره عهده دار بستر رسول خدا(ص)، مسواك، نعلين و آب مورد نياز آن حضرت در سفرها بود، هنگام غسل، آن حضرت را مي پوشاند، از خواب بيدارش مي كرد، كفش هاي حضرت را در پايش كرده، عصا در دست پيشاپيش آن حضرت راه مي رفت و در سرزمين هاي خالي از سكنه همراه و نگاهبان جان پاك آن امام رحمت (ع)بود.

ب) عصر خلفاي راشدين (تا سال 21 ه.ق.).

سال هاي خوشِ بودنِ در كنار رسول خدا(ص) با پرواز مرغ جان آن حضرت به روضه رضوان، به پايان رسيد. ابوبكر بر سرير خلافت جاي گرفت و در سال 11 ه . ق. براي نبرد با كساني كه از پرداخت زكات به او خودداري مي كردند، از مدينه خارج شد و عبداللّه را با چند تن ديگر، مانند طلحه و زبير به حفاظت از راه هاي كوهستاني منتهي به مدينه گمارد.

در سال هاي خلافت عمر به جانب حِمْص رهسپار شد و در نبرد فتح آن جا به سركردگي ابوعبيده جرّاح و نيز در نبرد فتح يرموك به فرماندهي خالد بن وليد شركت كرد.

ج) پس از سال 21 ه.ق.

اين دوره آغاز دهه اي بود كه با مرگ عبداللّه پايان يافت. وي پس از بازگشت از حِمْص، ازسوي عمر مأموريت يافت كه به منظور تعليم و تربيت كوفيان و نيز عهده داري بيت المال همراه عمّار كه به اميري كوفه برگزيده شده بود، بدان سامان برود. او به تربيت شاگرداني همّت گماشت كه پس از وي از چهره هاي نامي ومؤثّر در حوادث سال هاي بعد بودند.

هرچند از جزئيّات تلاش هاي علمي و فرهنگي وي در اين سال ها خبري نقل نشده است، امّا به طور كلّي مي دانيم كه نقل و نشر احاديث رسول خدا(ص)، تعليم قرائت و تفسير قرآن مجيد و نشر فقه و فتوا، محور اين تلاش ها بوده است.

زماني اهمّيّت حضور عبداللّه در كوفه و عمق تأثيري را كه در جريان هاي فكري و فرهنگي پس از دوران حيات خويش گزارد، در مي يابيم كه مكتب هاي رو به رشدِ فقهي وتفسيرىِ نيمه اول قرن دوم هجري در عراق را با تعمّق بيش تر شناخته و موشكافي كنيم. در اين ژرف نگرى، اثر انگشت انديشه ها و سليقه هاي عبداللّه را بر صفحه مكتب فقهي ابوحنيفه نيز مشاهده مي كنيم! (2) .

در سال 25 ه.ق. كه سال آغازين خلافت عثمان بود و سعد بن ابي وقّاص بر كوفه فرمان مي راند، بين او و سعد بن ابي وقّاص بر سر صد هزار درهمي كه از بيت المال قرض كرده بود و در پرداخت آن سستي مي كرد، منازعه اي در گرفت كه به بركناري سعد و سپردن ولايت كوفه به وليد بن عقبه انجاميد.

در سال 30 ه . ق. ميان او و حذيفه بر سر لزوم توحيد قرائات قرآن كريم برخوردي پيش آمد (3) كه حذيفه آن را به خليفه گزارش كرد كه توحيد مصاحف و ارسال آن ها به مراكز عمده آن روز جهان اسلام (ص)از جمله كوفه - را در پي داشت. عبداللّه خود را داناترين صحابي رسول خدا(ص) به دانش هاي مربوط به كتاب خدا مي دانست.

همين امر سبب شد تا ياران او زبان به اعتراض گشايند (4) و آن را نپذيرند، در نتيجه وي به مدينه فراخوانده شد (5) و در راه خود به مدينه، به ربذه رسيد و در آن جا دريافت كه ابوذر فوت كرده است، لذا بر او نماز گزارد (6) و در سوگ او گريست.

عبداللّه و اهل بيت (ع)

داوري درباره ارتباط دوجانبه عبداللّه و اهل بيت (ع)از موارد بسيار دشوار زندگي اين صحابي برجسته به شمار مي رود، زيرا گزارش هاي به جاي مانده بايك ديگر تنافي و تعارض دارد.

از سويى، ابن سعد از امام علي (ع)سخناني را كه صريحاً بر ستايش آن حضرت از عبداللّه دلالت دارد، نقل كرده است. (7) سيّد مرتضي و فضل بن شاذان در مقام ستايش وي برآمده، روايات دالّ بر مدح او را نيز نقل كرده اند. علامه اميني نيز مدحي مبالغه آميز از او كرده است (8) و كتاب ارجمند الغدير پر از احاديث وي درباره فضايل اهل بيت (ع)- به ويژه علي (ع) فاطمه (س) و حسنين ي - است، همين طور در حلية الاولياء (9) و كامل الزيارات (10) اين گونه روايات از او نقل شده است.

از سوي ديگر، كشّي كلامي از فضل بن شاذان در نكوهش عبداللّه آورده است (11) و شوشتري سخنان سيّد مرتضي را بر مقام جدل و نقض بر عامّه حمل نموده و همانند آية اللّه خوئي به نكوهش و جرح عبداللّه پرداخته است. افزون بر اين، احاديثي از تهذيب، كافى، من لا يحضره الفقيه و حلية الاولياء را كه بر نكوهش وي دلالت دارد و نيز مواردي را كه تضادّ فتاواي فقهي او با امام علي (ع)را نشان مي دهد، نقل كرده است.

ما پيش از آن كه در مقام داوري و گزينش يكي از اين دو نقل باشيم، ذكر چند نكته را كه توجّه بدان ها در ترجمه اين صحابي و نيز همه انسان هايي كه به شرح حال آنان پرداخته مي شود، مفيد است، بايسته مي دانيم:.

1- تا آن جا كه دانش آدمي داوري مي كند، موجودي به شگفتي و پيچدگي انسان گام بر گستره هستي ننهاده است؛ موجودي كه نيروي انديشه در ميدان شناخت و تحليلِ عملكردهاي او به زانو در مي آيد!.

از ابعاد اين جانِ مستور در غبار ابهامات كه گاه برتر از فرشتگان است و زماني پست تر از ددان، همين تضاد و چندگانگي است كه در حالات آن ديده مي شود! به عنوان نمونه، ما عبداللّه را - بر اساس گزارش تاريخ نگاران سال ها در خانه رسول خدا(ص) و طبعاً شاهد محبّت ها و عشق هاي شديد و بي دريغ آن حضرت در بر خوردش با اهل بيت (ع)مي يابيم و مي بينيم كه همو روايات بسياري از آن حضرت درباره فضيلت ها و برجستگي هاي آنان نقل مي كند و با اين همه، ارتباط همين عبداللّه با اهل بيت (ع)به ويژه با مهتر اين خاندان پاك؛ يعني امام علي (ع)پس از عصر رسول خدا(ص) رنگ و بو و سمت و سويي ديگرگون به خود مي گيرد و ارتباط او با حكومت هاي وقت گرم تر از رابطه او با بازماندگان بيت نبوّت مي شود! (12) .

جالب آن است كه از همين عبداللّه نقل كرده اند كه مي گفت: در عهد رسول خدا(ص) آيه 67 سوره مائده را اين گونه مي خوانديم: (يِا أيُّها الرَّسُولُ بَلّغْ مِا اُنْزِلَ إلَيْكَ مِن رّ بّك - إنّ عليّاً وَلىُّ اللّهِ - وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمِا بَلَّغْتَ رِسِالَتَه) (13) !.

نيز وي آن چنان كه بسياري از دانش مندان نقل كرده اند، هماره خود را داناترين صحابي رسول خدا(ص) به قرآن مجيد و دانش هاي مربوط به اين كتاب مي خواند و در عين حال به او نسبت داده اند كه دو سوره ناس و فلق را جزو قرآن نمي دانست و به همين سبب، در روايتي منسوب به امام باقر (ع)سرزنش شده است! (14) .

2- از جمله عواملي كه تأثير آن را در قبض و بسط انديشه ها و نيز نهان ماندن يا آشكار شدن استعدادها و شخصيّت هاي آدميان نمي توان ناديده گرفت و يا انكار كرد، همانا محيط فضاي حاكم بر زندگي آنان است و گاه ميزان دگرگوني ها و رنگ به رنگ شدنِ محيطي كه ما را در برمي گيرد، بدان گونه شديد است كه مشكل بتوان آن را باور كرد. اگر بخواهيم نمونه اي - هرچند كم نظير - را براي سخنان بالا ياد كنيم ناگزيريم سرزمين پرآشوب و حادثه خيز عراق را نام ببريم.

نگاهي گذرا به تاريخ تحوّلات اين سرزمين در همان قرن اوّل هجري كافي است تا ما را از پيچيدگي حاكم بر افكار و انديشه هاي مردم اين سامان و نيز حوادثي كه در آن رخ داده است، آگاه كند.

اينك بدون آن كه در مقام بر شمردن و تحليل زير و بم هاي تاريخ پُر فراز و نشيب اين سرزمين حادثه خيز باشيم، به ذكر داستاني كه حال و هواي گرايش هاي اعتقادي مردم اين سامان و فضاي فكري آنان را نشان مي دهد و نيز ارتباطي رويارو با شرايط زيست شخصيّتِ در دست ترجمه ما دارد، بسنده مي كنيم:.

مجالد بن سعيد مي گويد: سپيده دمِ روزى، نزد شعبي (از شاگردان برجسته مكتب ابن مسعود در عراق) رفتم تا از او درباره مطلبي كه از ابن مسعود شنيده بودم، سؤال كنم....

به او گفتم: شنيده ام كه ابن مسعود مي گفت: من هر بار به مردمي كه عقلي نارسا و ضعيف دارند، سخني برتر از عقل و خردشان گفته ام، فتنه ها به دنبال داشته است!.

شعبي پاسخ داد: آرى! ابن مسعود همواره چنين مي گفت ....

در همين حال كه ما مشغول گفت وگو بوديم، مردي از اَزْديان به سوي ما آمد و نشست و ما به گفت وگو درباره ابوبكر و عمر پرداختيم كه ناگهان شعبي خنديد و گفت: در سينه عمر كينه اي از ابوبكر نهفته بود! مرد اَزْدي گفت: به خدا هرگز نديديم و نشنيديم كه مردي بيش از آن چه عمر درباره ابوبكر گفت، كسي را به نيكي ياد كند! چون آن مرد چنين گفت، شعبي به من روي كرد و گفت: اين، نمونه عيني سخن ابن مسعود است كه درباره آن از من سؤال كردى!.

آن گاه شعبي روي بدان مرد كرد و سخناني ديگر درباره شيخين بدو گفت.... مرد اَزْدي خشمناك برخاست و در حالي كه زير لب چيزهايي نامفهوم زمزمه مي كرد، دور شد... (15) .

عبداللّه بن مسعود دهه آخر عمر خود را در چنين محيط مضطرب و متلاطمي كه دست خوش حوادث سياسي و گرايش هاي اعتقادي بود، سپري كرد. به راستي او در چنين محيطي تا چه ميزان مي توانست از مرزهاي حق و حقيقت حراست كند و در آشكار كردن چهره نفاق و دورويي كامياب باشد3- يكي از آينه هاي تمام نمايي كه در آن مي توان چهره راستين انسان ها را ديد، آميزش و نشست وبرخاست آنان با ديگر هم نوعان و به ويژه تعليم و تربيت شاگرداني است كه در حلقه درس يك انديش مند گرد هم مي آيند و تأثيري را كه از افكار و روحيّات او مي پذيرند، به آيندگان منتقل مي كنند، چرا كه همه انسان ها محكوم به اين اصل گريز ناپذيرند كه الزاماً كسي را به خود جذب مي كنند و خود نيز مجذوب كسي مي شوند كه علايق مشترك و روحيه هاي متجانس و هماهنگي دارند و در غير اين صورت، يك ديگر را گاه به گونه اي شگفت آور دفع مي كنند! (16) .

ابن مسعود از اين بعد نيز وضعيّت پيچيده اي دارد و درنگ در گرايش هاي سياسي و اعتقادي شاگردان برجسته مكتب او مايه شگفتي است و ما در اين جا - با توجّه به تناسب با بحث - تنها به بررسي اجمالي از گرايش هاي اعتقادي آنان درباره امام علي (ع)مي پردازيم:.

برگ هايي از تاريخ زندگي مُرّه همدانى، اسود بن يزيد، مسروق و شعبى، گوياي دشمني آنان با امام علي (ع)است. ناقلان و راويان گفته اند: مُرّه، با همين باور درگذشت، امّا مسروق و شعبي بعدها به درگاه خداوند توبه كردند. (17) .

درباره مسروق نقل كرده اند: هنگامي كه عمّار از جانب امام علي (ع)همراه امام حسن (ع)به كوفه آمد تا مردم آن شهر را به ياري آن حضرت فرا خوانَد، مسروق او را به سبب شركت در حمله مردمِ خشمگين به خانه عثمان سرزنش كرد. (18) .

از سوي ديگر پرونده حسن بصرى، شاگرد برجسته ديگر ابن مسعود، انباشته از ستايش هاي او از امام علي (ع) (19) و انتقادهاي او از معاويه، يزيد و عموم بني اميّه (20) و گريه اش به جهت اهانت به امام علي (ع) (21) است. (22) .

هم چنين علقمة بن قيس را مي يابيم كه در صفّين همراه برادرش، در كنار امام علي (ع)شمشير مي زند، برادرش به شهادت مي رسد و او نيز پاي خود را از دست مي دهد، (23) اما بر اساس نقل ابن عبدالبر (24) و نصر بن مزاحم (25) ، ساير اصحاب و شاگردان حلقه درس ابن مسعود از شركت در نبرد صفّين يا عموم نبردهاي عصر آن حضرت خودداري كرده و كناره گرفته اند.

سخن آخر آن كه اين بررسي اجمالي نمي تواند دشواري داوري درباره نوع گرايش هاي اعتقادي ابن مسعود به اهل بيت (ع) به ويژه امام علي (ع)را از ميان بردارد و ما نمي توانيم پاسخي درخور و شفاف به اين پرسش دهيم كه آيا دشمني هاي برخي از بزرگان مكتب او با امام علي (ع)برخاسته از گرايش هاي دروني وي بوده است يا دوستي و عشق برخي ديگر از آنان بدان حضرت! به راستي كدام ويژگي عبداللّه در شاگردان او تجلّي كرده است تمايل و گرايش وي به اهل بيت (ع)يا دوري و اعراض او از آنان، پرسشي است كه پاسخ بدان شايسته درنگ وتأمّلي فراتر از چيزي است كه در تدوين اين مقاله مختصر داشته ايم.

طبقه و منزلت روايي عبداللّه .

تمام رجاليون اهل سنّت عبداللّه را كه از جمله صحابيان به شمار مي رود، ستوده اند، امّا دانش مندان شيعي به استثناي مامقانى، شوشتري و آيةاللّه خوئي درباره او سكوت كرده اند.

مامقاني - چنان كه پيش تر هم اشاره كرديم - وي را معتقد به ولايت امام علي (ع) دانسته، ولي شوشتري و آية اللّه خوئي اين ادّعا را نپذيرفته اند، گرچه آيةاللّه خوئي حكم به وثاقت او را به دليل قرارگرفتن وي در اسناد كامل الزيارات، بعيد ندانسته است.

عبداللّه از رسول خدا(ص) سعد بن معاذ، صفوان بن عسّال و عمر نقل حديث كرده است (26) و خلقي انبوه هم چون: احنف بن قيس، اسود بن يزيد، انس بن مالك، جابر، ربيع بن خُثَيم، زاذان، زِرّ بن حُبَيْش، ابو سعيد خدري و شعبي از او روايت كرده اند.

نُوَوي شمار روايات او را كه از رسول خدا(ص) نقل كرده و در صحاح سته اهل سنّت، آمده 848 روايت دانسته است كه از اين ميان بخاري و مسلم بر 64 روايت آن اتّفاق دارند و بخاري 21 ومسلم 35 روايت آن را منفرداً نقل كرده اند. (27) .و ي از جمله صحابه اي است كه حديث غدير را نقل كرده است. (28) .

به دنبال مشاجره عبداللّه با خليفه كه سهم او را از بيت المال از زمان توحيد مصاحف قطع كرده بود (29) و نيز در پي گزارش وليد بن عقبه حاكم كوفه دال بر اين كه عبدالله وي را تحقير كرده و با او به درشتي سخن گفته است، به دستور خليفه از مسجد النبي ْ اخراج و بر زمين كوفته شد كه در اين حادثه دنده اي از دنده هاي قفسه سينه اش شكست و بستري شد.

به هنگام مرگ، زبير و پسرش عبدالله را به عنوان وصىّ تام الاختيار خود برگزيد و وصيّت كرد تا وي را در حلّه اي دويست درهمي كفن كنند و نزد عثمان بن مظعون به خاك بسپارند.و ي سرانجام در سال 32 ه . ق. در حدود شصت سالگي در مدينه بدرود حيات گفت (30) و پس از اقامه نماز توسّط عمّار وبه نقلي عثمان يا زبير، شبانه در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.

منابع ديگر

المغازي 1/ 24، 54، 89، 90، 155 و 473؛ تاريخ خليفة بن خيّاط 64، 65 و 123؛ كتاب التاريخ الكبير 5/ 2؛ تاريخ الثقات 278؛ تاريخ طبري 2/ 330، 334 و 455؛ 3/ 107، 245، 397 و 601 و 4/ 139، 144، 145، 251، 252، 274، 275 و 308؛ الجرح و التعديل 2/ ق 2/ 149؛ كتاب الثقات 3/ 208؛ رجال صحيح البخاري 1/ 382؛ رجال صحيح مسلم 1/ 336؛ حلية الاولياء 1/ 65 و 124 ؛ رجال طوسي 23؛ تاريخ بغداد 1/ 147؛ الاستيعاب 3/ 987؛ الكامل في التاريخ 2/ 60، 73، 127، 280، 344، 412 و 492 و 3/ 18، 20، 134 و 136؛ اسد الغابة 3/ 256؛ تهذيب الكمال 16/ 121؛ تاريخ الاسلام 3/ 379؛ العبر في خبر من غبر 1/ 24؛ تذكرة الحفّاظ 1/ 13؛ تهذيب التهذيب 6/ 27؛ تقريب التهذيب 1/ 450؛ الاصابة 4/ 129؛ منهج المقال 211؛ مجمع الرجال 4/ 52؛ شذرات الذهب 1/ ج 1/ 32، 38، 62 و 63؛ جامع الرواة 1/ 182 و 507؛ تنقيح المقال 2/ 215؛ التفسير والمفسّرون 1/ 118؛ الغدير 1/ 53 و 299؛ معجم رجال الحديث 10/ 322؛ مستدركات علم رجال الحديث 5/ 107.

1. علاّمه اميني هر چند از ابن مسعود ستايش بسيار كرده و او را مبرّا از هرگونه طعن و خرده گيري دانسته است، امّا به صراحت از اعتقادات او سخني نگفته است.

2. ابوجعفر اسكافي از برخي از بزرگان معتزله نقل كرده است كه ابن مسعود نخستين كسي بود كه اساس دين را بر رأي استوار كرد و همو بود كه مي گفت: درباره احكام با رأي خود نظر مي دهم، اگر درست بود از خداست، و اگر نادرست بود از خودم است (شرح نهج البلاغه 20/ 31).

3. بنابر نقل ابن اثير، در سال 30 ه .ق.حذيفه براي شركت در يكي از نبردها به آذربايجان رفت و پس از بازگشت به سعيد بن عاص امير كوفه درباره گوناگوني قرائت قرآن كريم در نقاط مختلف جهان اسلام، هشدار داد و مردم را نيز از اين نگراني خود با خبر كرد. جز اصحاب ابن مسعود، ديگران با او موافقت كردند و تنها اصحاب ابن مسعود با استناد به اين كه قرائت خود را از ابن مسعود آموخته اند، سخن حذيفه را نپذيرفتند. حذيفه ضمن ردّ سخنان آنان، تهديد كرد كه موضوع را به خليفه خواهد گفت و اين تهديد، خشم ابن مسعود را برانگيخت. حذيفه نزد خليفه رفت و به دنبال گزارش او، عثمان مصمّم به توحيد مصاحف شد (الكامل في التاريخ 3/ 111).

4. از جمله خود ابن مسعود در مقام خرده گيري بر شايستگي علمي زيد بن ثابت، سرپرست گروه پنج نفره توحيد مصاحف، مي گفت: هفتاد و چند سوره را بي واسطه از رسول خدا فرا گرفتم، در حالي كه زيد بن ثابت با دو گيسوي آويخته با كودكان بازي مي كرد! (الطبقات الكبري 2/ 344).

5. ذهبي كوشيده است تا عمل خليفه را نسبت به عدم دعوت ابن مسعود به گروهِ عهده دار توحيد مصاحف توجيه كند (سير اعلام النبلاء 1/ 488).

6. شوشتري در درستي اين ماجرا تشكيك كرده است (قاموس الرجال 6/ 606).

7. الطبقات الكبري 3/ 156.

8. الغدير 9/ 11.

9. 1/ 65.

10. ص 51.

11. رجال كشي / ش 78.

12. البتّه اين نكته بر اساس منابع تاريخي و گزارش هاي مندرج در آن هاست، بماند كه در اين كتاب ها اساساً ردّ پايي از ارتباط عبداللّه با اهل بيت (ع)پس از رسول خداق مشاهده نمي شود!.

13. الغدير 1/ 223.

14. تفسير قمي 2/ 450.

15. شرح نهج البلاغه 2/ 29.

16. به عنوان مثال، بنابر گزارش ابن ابي الحديد، مُرّه همْداني در دشمني با امام على (ع)تا آن جا پيش رفت كه ابوصادق هرگز با او هم نشين نشد و چون درگذشت، نه ابوصادق و نه عمرو بن شرحبيل هيچ يك بر جنازه او حاضر نشدند (شرح نهج البلاغه 4/ 97).

17. شرح نهج البلاغه 4/ 96.

18. همان 14/ 19.

19. همان 1/ 322؛ 4/ 95، 96، 118، 121 و 122؛ 7/ 191 و 13/ 234.

20. همان 2/ 262 و 8/ 302.

21. شرح نهج البلاغه 13/ 221.

22. البتّه حسن بصري با آن همه موضع گيري هاي نمايان و درخشان اش در رابطه با امام على (ع)نيز متهم است كه با آن حضرت دشمني مي ورزيد(!). ابن ابي الحديد ضمن نقل اين نسبت پاسخ آن را نيز بيان كرده است.

همين طور به او نسبت داده اند كه از شركت نكردن خود در نبردهاي جمل و صفّين شادمان بود. ابن ابي الحديد اين نسبت را با تعبير به (رُوِىَ) آورده است و بعيد نيست كه اين افسانه ها را توجيه گران دو طرف درگير در اين نبردها بافته باشند، نك: شرح نهج البلاغه 4/ 95 و 20/ 11.

23. شرح نهج البلاغه 5/ 225.

24. الاستيعاب 1/ 77.

25. وقعة صفّين 115.

26. واين، خود جاي شگفتي است كه وي از حضرت على (ع)حديثي نقل نكرده است!.

27. نك: كامل الزيارات 51؛ كتاب الخصال 1/ 78، 163، 173 و 185؛ تهذيب الاسماء واللغات 1/ ق 1/ 288 و كفاية الاثر 23 - 27.

28. الغدير 1/ 53.

29. الطبقات الكبري 3/ 161.

30. الطبقات الكبري 3/ 160؛ تاريخ خليفه 123 و المعارف 249.

/ 160