نَجيح بن عبدالرحمن (= ابو مَعْشَر سندى). - راویان مشترک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راویان مشترک - نسخه متنی

حسین عزیزی، پرویز رستگار، یوسف بیات

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

نَجيح بن عبدالرحمن (= ابو مَعْشَر سندى).

256نَجيح بن عبدالرحمن (= ابو مَعْشَر سندى).

( - 170 ه . ق ).

كنيه: ابومَعْشَر (1) .

نسب: هاشمي.

لقب: سندى، مدني.

طبقه: ششم.

دور نماي زندگي نَجيح - پيش از آن كه در ميدان دانش اندوزي نام دار شود - در غباري از گزارش هاي متضاد رجاليون و تاريخ نگاران، پنهان مانده است. برخي او را مولاي زني از بني مخزوم دانسته اند كه با بستن عقد مكاتبه و پرداختن بهاي خود، آزاد شد سپس امّ موسي دختر منصور كه از حميريان بود، حقّ ولاي نجيح را از مولاي او خريد.

برخي ديگر او را مولاي محمّد بن عبداللّه عبّاسي دانسته اند و بدين ترتيب، شهرت اش به (هاشمى) بايد به دليل وابستگي اش به عبّاسيان كه از فرزندان (هاشم بن عبد مناف) اند، باشد.

گروهي وي را اصالتاً يمني دانسته اند كه پيش از اسارت عبدالرحمن بن وليد بن هلال نام داشت، امّا سپس گروهي از بني اسد او را در مدينه خريدند و (نَجيح) نام دادند و در نهايت، مادر موسي بن مهدي او را خريد و آزاد كرد. گروهي ديگر او را حنظلي واز فرزندان حنظله بن مالك و از حميريان دانسته اند.

نيز او را از مردم سند خوانده اند و از فرزندش محمّد كه از راويان او بود، گزارش كرده اند كه او اهل سند بود.

به هر تقدير، او كه در بسياري از كتاب ها (نَجيح بن عبدالرحمن) ناميده و بيش تر به كنيه اش خوانده شده است، پس از آن كه مهدي عبّاسي در دومين سال سلطنت خود، به حج رفت و در مدينه از او خواست تا به بغداد بيايد، در سال 161 ه . ق . به بغداد رفت و تا پايان زندگي در آن جا ماند.و ي مردي سپيد پوست، چاق و كبود چشم بود، لكنت زبان هم داشت و از اين رو (محمد بن كعب) را (محمّد بن قَنْب) تلفّظ مي كرد. بسيار با هوش و داراي حافظه اي نيرومند بود، در آگاهي از تاريخ آغاز اسلام و مغازي رسول خدا(ص) سرآمد بود و از جمله، كتابي به نام كتاب الحرّه نگاشته بود كه در آن، داستان درگيري مردم مدينه با سپاه خون ريز دمشق كه به سركردگي مسلم بن عقبه به حرم رسول خدا(ص) يورش آورد، به رشته تحرير درآورده بود.

طبقه و منزلت روايي نَجيح .

رجاليون شيعي به اختصار از او كه از راويان طبقه ششم است، نام برده و گذر كرده اند، امّا رجاليون اهل سنّت كه بيش تر به بررسي زندگي او پرداخته اند، در تحليل شخصيّت روايي او اختلاف كرده اند. كساني چون: ابن سعد، نسائى، ابن معين، ابن عدى، ابو داوود و يحيي بن سعيد او را تضعيف كرده اند، به گونه اي كه يحيي بن سعيد هر گاه از او ياد مي كرد، مي خنديد! از سوي ديگر، ابو حاتم، ابو زرعه و احمد بن حنبل وي را راست گو دانسته اند و عبدالرحمن بن مهدي از او روايت مي كرد.

بخاري او را منكر الحديث دانسته وابن عدي حديث او را - به رغم ضعيف خواندن اش - شايسته نوشتن برشمرده است.

ابن حبّان ضمن تحليلي كه شايد چند دستگي هاي ياد شده را توجيه و تبيين كند، گفته است: (او دو سال پيش از مرگ، سخت به آفت خَلْط گرفتار شد و از اين روى، حديث هاي منكرش بسيار شد و از شايستگي اعتماد و احتجاج افتاد.).و ي كه به گفته شيخ طوسي از صحابيان امام صادق (ع)بود، از حرب بن قيس، سعيد بن ابي سعيد مَقْبُرى، سعيد بن مسيّب، محمّد بن قيس مدنى، محمّد بن كعب قُرظَى، محمّد بن منكدر، نافع غلام ابن عمر، هشام بن عروه و ديگران روايت كرده است و راوياني چون: پسرش محمّد، حفص بن عمر دمشقى، سفيان ثورى، عبدالرحمن بن مهدى، ابو نعيم فضل بن دكين، ليث بن سعد، ابو غَسّان نَهدى، محمد بن عمر واقدى، وكيع بن جرّاح، ابو وليد طيالسي و قاضي ابويوسف انصاري روايت كرده اند.

غير از بخاري و مسلم، ديگر نويسندگان صحاح شش گانه (2) حديث هاي او را - كه به گفته ابن سعد، مردي كثير الحديث بود - نقل كرده اند.و ي سرانجام در ماه رمضان سال 170 (3) ه . ق . در بغداد درگذشت. هارون كه يك سال از سلطنت اش مي گذشت بر او نماز گزارد سپس در گورستان بزرگ بغداد، به خاك سپرده شد.

منابع ديگر

كتاب التاريخ الكبير 8/ 114؛ كتاب الضعفاء و المتروكين 235؛ الجرح و التعديل 4/ ق 1/ 493؛ كتاب المجروحين 3/ 60؛ الكامل في ضعفاء الرجال 7/ 52؛ فهرست ابن نديم 105؛ رجال نجاشي ش 1244؛ رجال طوسي 339؛ معجم البلدان 3/ 267؛ تهذيب الكمال 29/ 322؛ سير اعلام النبلاء 7/ 435؛ تذكرة الحفّاظ 1/ 234؛ العبر في خبر من غبر 1/ 199؛ تاريخ الاسلام 10/ 554؛ ميزان الاعتدال 4/ 246؛ تهذيب التهذيب 10/ 419؛ تقريب التهذيب 2/ 298؛ شذرات الذهب 1/ ق 1/ 278؛ منهج المقال 352؛ مجمع الرجال 6/ 174؛ تنقيح المقال 3/ 267؛ معجم رجال الحديث 19/ 128؛ قاموس الرجال 9/ 188 (چاپ قديم).

1. بر خلاف همه رجاليون و تاريخ نگاران، مامقاني و ميرزا محمّد استرآبادي كنيه او را (ابو معسر) دانسته اند!.

2. در تاريخ الاسلام، رمز صحاح شش گانه -(ع)- ثبت شده است كه بي گمان، اين لغزش ناشي از شباهت آن رمز با رمز صحاح چهارگانه (غير از صحيح بخاري و مسلم) - (4) - است.

3. الطبقات الكبري 5/ 418؛ تاريخ خليفة بن خيّاط 366و تاريخ بغداد 13/ 462.

/ 160