عبدالملك بن ابي سليمان. - راویان مشترک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راویان مشترک - نسخه متنی

حسین عزیزی، پرویز رستگار، یوسف بیات

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عبدالملك بن ابي سليمان.

182عبدالملك بن ابي سليمان.

( - 145 ه . ق ).

كنيه: ابوعبداللّه، ابوسليمان و ابومحمّد.

نسب: عَزْرَمى، فَزاري.

لقب: كوفي.

طبقه: پنجم.

پدر وي (مَيْسَرَه) نام داشت، ولي از آن جا كه علاوه بر كوفيان، هر كدام از بصريان و شاميان نيز شيخ حديثي به نام عبدالملك بن ميسره داشته اند (1) وبه منظور جلوگيري از اشتباه، اين عبدالملك را به كنيه پدرش (ابو سليمان) نسبت داده اند.

هم چنين او كه از مردم (بني فَزاره) يا (عَزْرَم)، تيره اي از قبيله بني فزاره بود يا به دليل داشتن ولاء حلف با قبيله مذكور و يا آن كه در محله (جَبّانة عَزْرَمِ) (2) كوفه سكونت داشته، به (عَزْرَمى) و (فَزارى) مشهور شده است.

از ويژگي هاي برجسته وي حافظه برتر او بود كه فردي چون شعبة بن حجّاج را كه خود از محدّثان و شخصيّت هاي بزرگ در حفظ و نقل حديث بود، به شگفتي وا مي داشت.

عِجلي وي را از كساني دانسته است كه روايات بسيار از عطاء بن ابي رَباح (از شاگردان برجسته مكتب ابن عبّاس) نقل كرده و مي افزايد: عطاء خود به مذهب (اِرجاء) گرايش داشته است. شايد قصد عجلي از تذكّر اين نكته، اشاره اي غير مستقيم و احتمالي به مذهب كلامي وي است.

هم چون رويه جارى، مامقاني از ذكر نام او در كتاب رجال شيخ و سكوت نويسنده از اشاره به مذهب وى، او را امامي مذهب دانسته، در عين حال تصريح كرده است كه وي مجهول الحال است. شايان توجه است كه نادرست بودن اين استنتاج را مكرراً در اين كتاب ذكر كرده ايم.

با توجّه به قدرت حافظه اش كه پيش تر بدان اشاره كرديم، وي را يكي از شش شخصيّت برجسته حفظ حديث - در كنار اعمش و ديگران - دانسته اند و از اين روى، بزرگاني چون: سفيان ثورى، ابن المبارك و ديگران وي را (ميزان) وملاك قبول يا ردّ روايات مي خواندند و هر جا كه محدّثان در حديثي اختلاف مي كردند، از او مي پرسيدند و حكَمش مي دانستند.

طبقه و منزلت روايي عبدالملك .

از ميان رجاليون شيعي تنها كسي كه درباره شخصيّت روايي او اظهار نظر كرده است، ابن داوود است كه او را در بخش اول كتاب رجال خود و در شمار معتمدين آورده است و ديگران تنها به ذكر نام او و اين كه شيخ طوسي وي را از اصحاب امام صادق (ع)دانسته است، بسنده كرده اند.عموم رجاليون اهل سنّت، از جمله: ابن سعد، عجلى، احمد بن حنبل، ابن معين، نسائي و ابن حجر او را كه از طبقه پنجم راويان است، توثيق يا تصديق كرده اند و تنها عقيلي وي را (به دليل انتقادي نه چندان مهم كه شعبة بن حجّاج به يك حديث او كرده است)، در كتاب الضعفاء الكبير نام برده كه از منزلت وي در ميان دانش مندان صاحب نظر اهل سنّت نكاسته است.و ي از افرادي چون: انس بن مالك، سعيد بن جبير، سلمة بن كهيل، عبدالملك بن اعين و عطاء بن ابي رَباح نقل حديث كرده است و كساني چون: حفص بن غياث، سفيان ثورى، شعبة بن حجّاج، ابن مبارك و يحيي بن سعيد قَطّان از او نقل حديث كرده اند.

احاديث وي را نويسندگان صحاح اهل سنّت - جز صحيح بخاري - نقل كرده اند و بخاري نيز در احاديث معلّقه صحيح خود به روايات او استشهاد - نه احتجاج - كرده و در الادب المفرد و كتاب رفع اليدين في الصلاة از او نقل حديث كرده است. طبري در كتاب بشارة المصطفي دو روايت از وي نقل كرده است. (3) .و ي از جمله راويان حديث غدير در ميان بزرگان مسلمان پس از عصر صحابيان و تابعيان به شمار مي رود. (4) .

بنابر ادّعاي ابن سعد، مورخان اتفاق نظر دارند كه وي در عصر خلافت منصور، روز دهم ذي الحجه سال 145ه.ق. در گذشته است. خليفة بن خيّاط محلّ درگذشت او را كوفه، و خطيب محلّ دفن وي را (سوق يحيي در شرق بغداد) دانسته است. (5) .

منابع ديگر

تا ريخ الثقات 309؛ كتاب الضعفاء الكبير 3/ 31؛ الجرح والتعديل 2/ ق 2/ 366؛ الكامل في ضعفاء الرجال 5/ 302؛ رجال طوسي 233؛ تاريخ بغداد 10/ 393؛ الانساب 4/ 178؛ اللباب في تهذيب الانساب 2/ 334؛ الكامل في التاريخ 5/ 572؛ رجال ابن داوود 230؛ سير اعلام النبلاء 6/ 107؛ تذكرة الحفّاظ 1/ 155؛ العبر في خبر من غبر 1/ 157؛ تاريخ الاسلام 9/ 209؛ ميزان الاعتدال 2/ 656؛ تهذيب التهذيب 6/ 396؛ تقريب التهذيب 1/ 519؛ منهج المقال 215؛ مجمع الرجال 4/ 102؛ شذرات الذهب 1/ ق 1/ 216؛ جامع الرواة 519/ 1؛ تنقيح المقال 2/ 227؛ معجم رجال الحديث 11/ 14؛ مستدركات علم رجال الحديث 5/ 139.

1. تهذيب الكمال 18/ 423 و 424.

2. جَبّان، در اصل به معناي صحراست و اهل كوفه گورستان را (جَبّانه) و مردم بصره آن را (مقبره) مي خواندند. در كوفه محلّه هايي بود كه به اين نام خوانده و به نام قبايل نيز اضافه مي شد مانند (جَبّانه كنده) و (جَبّانة عَزْرَم) (معجم البلدان 2/ 99).

3. نك: رجال صحيح مسلم 1/ 435؛ بشارة المصطفي 190 و 261 و تهذيب الكمال 18/ 323.

4. مسند احمد بن حنبل 7/ 78 و الغدير 1/ 74.

5. الطبقات الكبري 6/ 350، نيز ر.ك: تاريخ خليفه 342؛ كتاب التاريخ الكبير 5/ 417؛ كتاب الثقات 7/ 98 و معجم البلدان 3/ 284.

/ 160