علتش اين است كه منافقين از شما مسلمانان بيشتر مىترسند تا از خدا، و به همين جهت اگر به جنگ شما آيند در مقابل شما تاب مقاومت نمىآورند. اين علت را با علتى ديگر تعليل نموده، مىفرمايد: علت بيشتر ترسيدنشان اين است كه مردمى نادان هستند:" ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ". و اشاره با كلمه" ذلك" به بيشتر ترسيدنشان از مؤمنين است، و معنايش چنين است:اينكه گفتيم از شما بيشتر مىترسند تا از خدا، علتش اين است كه مردمى بىشعورند، يعنى آن طور كه بايد نمىفهمند. و اگر حقيقت امر را مىفهميدند، دستگيرشان مىشد كه زمام امر به دست خداست، نه به دست غير خدا، حال اين غير خدا چه مسلمانان باشند، و چه ديگران غير از خداى تعالى كسى قادر بر هيچ عمل خير يا شر و نافع و ضارى نيست مگر به حول و قوه او.پس منافقين نبايد از كسى جز خدا بترسند." لا يُقاتِلُونَكُمْ جَمِيعاً إِلَّا فِي قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ ..."اين آيه شريفه هم اثر رهبت منافقين از مسلمين را بيان مىكند، و هم اثر بزدلى يهوديان را. مىفرمايد:بنى النضير و منافقين هر دو طايفه از جنگيدن با شما در فضاى باز خوددارى مىكنند، و جز در قلعههاى محكم و يا از پس و پشت ديوارها با شما كارزار نمىكنند." بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ"- يعنى شجاعت و دلاوريشان در بين خودشان شديد است، اما همين كه با شما روبرو مىشوند خداى تعالى رعبى از شما به دلهايشان مىافكند، و در نتيجه از شما سخت مىترسند." تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى"- تو اى پيامبر! ايشان را متحد و متشكل مىبينى، و مىپندارى كه با هم الفت و اتحاد دارند، ولى اينطور نيست، دلهايشان متفرق و پراكنده است، و همين عامل قوى براى خوارى و بيچارگى ايشان است. و علت آن پراكندگى هم اين است كه مردمى فاقد تعقلند، چون اگر تعقل مىداشتند متحد گشته آراى خود را يكى مىكردند.
تمثيل حال منافقين به شيطان كه انسان را تا مرز كفر مىكشاند و سپس از او بيزارى مىجويد
" كَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِيباً ذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ" كلمه" وبال" به معناى عاقبت بد است. و كلمه" قريبا" قائم مقام ظرف است، و بههمين جهت منصوب شده، يعنى" در زمانى نزديك".و جمله" كمثل" خبرى است كه مبتداى آن حذف شده، تقديرش" مثلهم كمثل ..." است.