چند روايت در باره مراد از نجم در" وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏"، و رواياتى در ذيل آيات مربوط به معراج پيامبر اسلام (صلّى الله عليه وآله وسلّم) - ترجمه تفسیر المیزان جلد 19

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 19

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سوگند مى‏خورم كه او
بعضى از آيات پروردگارش را ديد، و با ديدن آنها مشاهده پروردگارش برايش تمام شد. چون مشاهده خدا به قلب با مشاهده آيات او دست مى‏دهد، زيرا آيت بدان جهت كه آيت است به جز صاحب آيت را حكايت نمى‏كند، و از خودش هيچ حكايتى ندارد، و گرنه از جهت خودش اگر حكايت كند ديگر آيت نمى‏شود.

و اما ديدن ذات متعاليه حق بدون حجاب، يعنى بدون وساطت آيت، امرى است محال، هم چنان كه خودش فرمود:

" وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً" «1».

بحث روايتى

چند روايت در باره مراد از نجم در" وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏"، و رواياتى در ذيل آيات مربوط به معراج پيامبر اسلام (صلّى الله عليه وآله وسلّم)

در تفسير قمى در ذيل آيه" وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏"، امام (ع) فرموده:

نجم، رسول خدا (ص) است، و منظور از جمله" إِذا هَوى‏" سرازير شدن آن جناب است در هنگامى كه به معراج رفته بود «2».

مؤلف

قمى روايتى ديگر به سند خود از پدرش از حسين بن خالد از حضرت رضا (ع) نقل كرده كه در آن هم نجم به رسول خدا (ص) تفسير شده، و البته اين تفسير به باطن است نه اينكه به معناى نجم بودن آن جناب باشد «3».

و در كافى از قمى از پدرش از ابن ابى عمير از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت:

به امام باقر (ع) عرضه داشتم:

معناى آياتى كه نظير آيه" وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏" و" وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏" است چيست؟ فرمود:

خداى عز و جل به هر چه از مخلوقات خود خواسته سوگند ياد كرده، ولى بندگان او جز به خود او نبايد سوگند ياد كنند «4».

مؤلف

و در كتاب فقيه از على بن مهزيار از ابى جعفر دوم امام جواد (ع) نظير اين حديث آمده «5».

(1) به هيچ وجه به او احاطه علمى نمى‏يابند. سوره طه، آيه 110.

(2) تفسير قمى، ج 2، ص 333.

(3) تفسير قمى، ج 2، ص 343.

(4) فروع كافى، ج 7، ص 449، ح 1.(5) الفقيه، ج 3، ص 236، ح 51.

/ 676