گفتارى در اينكه منظور از تعليم حكمت چيست - ترجمه تفسیر المیزان جلد 19

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 19

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و حتى آن هم كه به وى مى‏گويد:

ساكت باش، جمعه‏اش جمعه نيست «1».

مؤلف

در اين روايت بيان قبلى ما كه در وجه اتصال اين آيه به ما قبل داشتيم تاييد شده است.

و در تفسير قمى در ذيل آيه" قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا" آمده كه در تورات نوشته شده بود:

اولياى خدا همواره آرزوى مرگ دارند «2».

و در كافى به سند خود از عبد اللَّه بن سنان از امام صادق (ع) روايت آورده كه فرمود:

مردى نزد ابو ذر آمد، و گفت:

اى أبا ذر چرا ما از مرگ بدمان مى‏آيد؟

فرمود:
براى اينكه شما دنيا را آباد و آخرت را خراب كرده‏ايد، و لذا از انتقال از خانه آباد به خانه خراب بدتان مى‏آيد «3».

گفتارى در اينكه منظور از تعليم حكمت چيست

توضيحى در باره رابطه سنت‏هاى عملى با مبانى اعتقادى‏

انسان در زندگى محدودى كه دارد، و سرگرم آبادى آن است، چاره‏اى ندارد جز اينكه در آنچه مى‏خواهد و آنچه نمى‏خواهد تابع سنتى باشد، و حركات و سكنات و تمامى مساعى خود را بر طبق آن سنت تنظيم نمايد.

چيزى كه هست اين سنت در اينكه چه نوع سنتى باشد، بستگى به رأى و نظريه انسان، در باره حقيقت عالم و حقيقت خودش دارد، و خلاصه بستگى به جهان بينى و انسان بينى، و رابطه ميان انسان و جهان دارد. به شهادت اينكه مى‏بينيم اختلافى كه امت‏ها و اقوام در جهان بينى و نفس بينى دارند، باعث شده كه سنتهايشان هم مختلف شود.

آرى، كسى كه براى ما وراى عالم ماده وجودى قائل نيست، و هستى را منحصر در همين عالم ماده مى‏داند، و پيدايش عالم هستى را مستند به اتفاق و تصادف مى‏بيند، و انسان را موجودى مى‏پندارد مادى محض، كه هستى‏اش در فاصله بين تولد و مرگ خلاصه مى‏شود، و براى خود سعادتى به جز سعادت مادى، و در اعمالش هدفى به جز رسيدن به مزاياى مادى از قبيل مال و اولاد و جاه و امثال آن دنبال نمى‏كند، و به جز لذت‏گيرى از متاع دنيا و رسيدن به لذائذ مادى و يا لذائذى كه منتهى به ماديات مى‏شود آرزويى ندارد، و معتقد است كه مهلتش‏
در اين كامرانى تا مدتى است كه در اين دنيا زندگى مى‏كند، و بعد از مردن همه چيز تمام مى‏شود، چنين كسى و چنين قومى سنتى كه به حكم اجبار پيروى مى‏كند غير از آن سنتى است كه يك انسان و يا يك قوم معتقد به مبدأ و معاد پيروى مى‏كند.

(1) الدر المنثور، ج 6، ص 216.

(2) تفسير قمى، ج 2، ص 366.

(3) اصول كافى، ج 2، ص 458، ح 20.

/ 676