اشاره به آياتى كه در آنها براى وقوع و تحقق قيامت قسم ياد شده است‏ - ترجمه تفسیر المیزان جلد 19

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 19

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و مال اين پندار در حقيقت به اين است كه سعادتمند كردن آنان به هر طريق كه خودشان بخواهند وظيفه خداست، مثل اينكه العياذ باللَّه دست خدا زير سنگ ايشان است، و در دنيا چشاندن وبال اين پندار، و در آخرت عذاب كردنشان در حقيقت اظهار بى‏نيازى او از ايشان است، بنا بر اين، مراد از استغناى خداى تعالى از ايشان همان مجموعى است كه از جمله" فَذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ" استفاده مى‏شود.

پس دو وجه در معناى استغناى خداى تعالى آورديم، و معناى دوم عمومى‏تر است، به هر حال چه آن مراد باشد و چه اين، از جمله مورد بحث عظمت و قدرتى استفاده مى‏شود كه بر هيچ كس پوشيده نيست، و اين جمله در معناى آيه شريفه زير است كه مى‏فرمايد:

" ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ"«1».

و بعضى «2» از مفسرين گفته‏اند:

مراد از جمله مورد بحث اين است كه خداى تعالى بى‏نياز از استدلال و اقامه برهان است و در نتيجه اتمام حجت بر آنان به بيشتر از اين است كه آنان را ارشاد نموده به سوى ايمان رهنمون شود.

بعضى ديگر گفته‏اند:

مراد اين است كه خداى تعالى از اطاعت و عبادت آنان از ازل تا ابد بى‏نياز است، براى اين كه او غنى بالذات است. ولى اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد چندان دلچسب نيست.

" وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ"- اين جمله جاى تعليل مضمون آيه را گرفته، و آيه را چنين معنا مى‏دهد:

خداى تعالى در ذاتش غنى و در افعالش محمود است پس آنچه بر سر كفار بياورد، يعنى چشاندن وبال امر آنان، و تعذيبشان به عذاب اليم در مقابل كفر و اعراضشان، همه از مقتضاى غناى او و عدل او است، چون به جز مقتضاى عمل خود آنان را به آنان برنگردانيده.

اشاره به آياتى كه در آنها براى وقوع و تحقق قيامت قسم ياد شده است‏

" زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ" در اين آيه ركنى ديگر از اركان كفر بت‏پرستان را بيان مى‏كند، و آن اين است كه بت‏پرستان با انكار معاد، اديان آسمانى را منكرند، چون وقتى معاد را كه اثر دين است، و امر
و نهى و حساب و جزاى دين بر پايه آن استوار است، منكر شدند خود دين را هم منكر گشته‏اند، تنها انكار معاد است كه مى‏تواند بهانه و علت انكار رسالت باشد، چون با انكار معاد، ديگر تبليغ و انذار و تبشير معنا ندارد.

(1) سپس پيام‏آوران خود را يكى پس از ديگرى فرستاديم، اما هر امتى كه پيامبرش به سويش آمد، تكذيبش كرد، و ما آن امت‏ها را يكى پس از ديگرى هلاك كرده، به صورت سرگذشت درآورديم، پس دور باشند مردمى كه ايمان نمى‏آورند. سوره مؤمنون، آيه 44.

(2) مجمع البيان، ج 10، ص 298.

/ 676