ترجمه تفسیر المیزان جلد 19

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 19

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و معناى آيه اين است كه:

مثل يهوديان بنى النضير در عهدشكنى، و در اينكه منافقين وعده دروغى نصرت به آنان دادند، و سرانجام كارشان به جلاى وطن انجاميد، مثل اقوامى است كه در اين نزديكى‏ها قبل از ايشان بودند. و منظور از آن اقوام" بنى قينقاع" است كه تيره ديگرى از يهوديان مدينه بودند، آنها هم بعد از جنگ بدر عهدشكنى كردند، و رسول خدا (ص) از سرزمين مدينه بيرونشان كرد، و به سرزمين اذرعات فرستاد.

منافقين به آنها هم نيرنگ زدند وعده داده بودند كه در باره آنان با رسول خدا (ص) صحبت مى‏كنند و نمى‏گذارند آن جناب بيرونشان كند. و بنى قينقاع فريب آنان را خورده سرانجام از مدينه بيرون شدند، و وبال كار خود را چشيدند، و در آخرت عذابى اليم دارند.

بعضى از مفسرين «1» گفته‏اند:

منظور از جمله" الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ" كفار مكه است كه در جنگ بدر وبال كفر خود را چشيدند. ولى بيان قبلى با سياق آيه بهتر مى‏سازد.

به هر حال مثلى كه در آيه شريفه زده شده براى قوم بنى النضير است، نه براى منافقين، چون از سياق اين طور استفاده مى‏شود.

" كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكَ ..."

از ظاهر سياق برمى‏آيد كه اين مثل بيانگر حال منافقين باشد، كه بنى النضير را فريب داده، وعده نصرتشان دادند، و به آن عمل نكرده، در هنگام حاجت و سختى تنهايشان گذاشتند.

و باز از ظاهر سياق استفاده مى‏شود كه منظور از شيطان، ابليس، و منظور از انسان، آدم ابو البشر نيست، بلكه منظور از اولى جنس شيطان، و از دومى جنس آدميان است كه شيطان هر انسانى او را به سوى كفر دعوت نموده و براى اينكه دعوتش را بپذيرد متاعهاى زندگى دنيا را در نظرش زينت داده، و روگردانى از حق را با وعده‏هاى دروغى و آرزوهاى بيجا در نظر وى جلوه مى‏دهد، و او را گرفتار كفر مى‏سازد، به طورى كه در طول عمر از كفر خود خرسندى هم مى‏كند تا آنكه نشانه‏هاى مردن يكى پس از ديگرى برسند، آن وقت به تدريج مى‏فهمد آرزوهايى كه شيطانش در دلش افكنده سرابى بيش نبوده و يك عمر فريب آن‏
سراب را خورده، و با خيال بازى مى‏كرده.

(1) مجمع البيان، ج 9، ص 264.

/ 676