أسباط - همراه با پیامبران در قرآن نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

همراه با پیامبران در قرآن - نسخه متنی

عفیف عبدالفتاح طباره؛ ترجمه: عباس جلالی، حسین خاکساران

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

كوچك‏تر بود بيش‏تر دوست مى‏داشت. روزى اسحاق ميل‏به غذا پيدا كرد و از عيص درخواست كرد برايش غذا
بياورد، ولى يعقوب به اتفاق‏مادرش قبل از عيص براى او غذا آوردند و اسحاق آن غذا را خورد و براى او
دعا كرد. عيص از اين قضيه آگاه گرديد و بر برادرش خشمگين شد و او را تهديد كرد.

وقتى مادرشان ازقضيه
اطلاع يافت، به يعقوب اشاره كرد كه براى ديدار برادرش «لابان» در سرزمين حاران‏به عراق برود و نزد
او باشد تا خشم برادرش فرو نشيند و با يكى از دختران او ازدواج نمايد، و از شوهرش اسحاق خواست كه وى
را بدان فرمان دهد و سفارش نمايد و او را دعا كند. يعقوب رهسپار آن سامان گشت و بر دايى خود، لابان
وارد شد و به اندازه ازدواج با دخترش «راحيل» نزد او ماند.

ولى دايى‏اش دختر بزرگش «ليّا» را به
ازدواج او در آورد، فرداى آن روز در اين زمينه با وى گفت‏وگو كرد و بدو گفت:

من از دخترت «راحيل»
خواستگارى كردم. اين دختر زيباتر و نكوتر از دختر ديگر بود.

دايى‏اش به وى گفت:

رسم ما نيست كه دختر
كوچك‏تر را قبل از بزرگ‏تر تزويج نماييم و ش
ما اگر خواهرش را دوست دارى، بايد هفت سال ديگر خدمت كنى، تا او را به ازدواج تو در آورم، و او هفت سال
خدمت نمود و اين دختر را نيز به خانه خواهرش وارد كرد و اين سنّت، ميان مردم آن زمان جايز بوده است.

«لابان» به هريك از دخترانش كنيزكى بخشيد، به ليّا كنيزكى به نام «زلفا» و به راحيل كنيزى به نام
«بلهه» هديه داد و سپس هر يك از اين دو دختر، كنيزك خويش را به يعقوب‏بخشيدند و بدين ترتيب، يعقوب
داراى چهار همسر شد و از آنها صاحب دوازده پسرگرديد.

پسرانش «روبيل» و «شمعون» و «لاوى» و «يهودا» و «ايساخر» و «زابليون» از همسر او، ليّا متولد شدند و
از همسرش راحيل، «يوسف» و «بنيامين». و از بلهه، پسرش «دان» و «نفتالى»، و از زلفا، دو پسر به نام
«جاد» و «اَشير» داشت.

پس از گذشت بيست سال از اقامت يعقوب نزد دايى‏اش، از لابان خواهش كرد تا اجازه دهد وى به سوى
خانواده‏اش برگردد و او نيز به وى اجازه داد. وقتى يعقوب به نزديكى سرزمين «كنعان» يعنى فلسطين
رسيد، اطلاع يافت كه برادرش «عيسو» با چهارصد نفر، آماده رويارويى با وى شده است.

يعقوب بيمناك شد و
دعاى خير در حقّ او كرد و براى برادرش هديه بزرگى تدارك ديد و همراه مردانش نزد او فرستاد. وقتى عيسو
هديه برادر را ديد، از خود نرمى و ملايمت نشان داده و منطقه را به سود برادرش ترك كرد و رهسپار
كوه‏هاى ساعير شد، ولى يعقوب پيش پدرش اسحاق آمد و در شهر «جدون» كه امروزه بدان شهر «الخليل» اطلاق
مى‏شود، نزد پدر اقامت گزيد.

اسحاق(ع) 180 سال زندگى كرد و سپس در غارى كه پدرش ابراهيم(ع) در شهر الخليل در آن دفن شده بود، به خاك
سپرده شد.

أسباط

اسباط فرزندان دوازده‏گانه يعقوب و يا نوه‏هاى پسرى او بوده‏اند و به يك تن كه عبارت است از پسر و
يا فرزند پسر (نوه پسرى)، سبط گويند.

سبط در ميان يهوديان مانند، قبيله ميان اعراب است، و آنها كسانى‏اند كه به يك پدر و مادر
برمى‏گردند و هر يك از پسران يعقوب، پدر سبطى از أسباط بنى اسرائيل هستند. بنابراين كليّه بنى
اسرائيل، از فرزندان دوازده‏گانه يعقوب(ع) به وجود آمده‏اند و نبوّت در اين أسباط به گونه‏اى پديد
آمده كه ذيلاً از نظرتان مى‏گذرد.

نبوت در سبط لاوى، در حضرت موسى و هارون و الياس و يسع و در سبط يهودا در حضرت داود و سليمان و زكريا و
يحيى و عيسى و در سبط بنيامين، در حضرت يونس(ع) پديدار گشته است.

/ 300