1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام) - نسخه متنی

محمدرضا رمزی اوحدی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على منى به منزلة راسى من بدنى ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: نسبت على با من ، مانند نسبت سر من با بدن من است .(1) مردى كه وسعت او در تمام عوالم وجود نمى گنجد، ما را چه رسد به اينكه ، در چند برگ به شرح شمايل پر شميم او بپردازيم .


  • مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر
    ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم .(2)


  • ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم .(2)
    ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم .(2)



براستى مردى را كه در فضايلش رسول نجيب و ناجى صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين را مى توان در اين چند برگ به وجودش دست يافت ؟!!

اين نوشته و داستانهاى مختصر تحقيقا خواننده را در درياى غم مظلومى على (عليه السلام ) گرفتار امواج آتشى خواهد كرد كه قرنهاست كه روح شيعيانش را غرق احتراق كرده است .


  • زين آتشى كه در سينه من است
    خورشيد شعله ايست كه در آسمان گرفت (3)


  • خورشيد شعله ايست كه در آسمان گرفت (3)
    خورشيد شعله ايست كه در آسمان گرفت (3)



و اشك ما نيز در ميان ، آتش آتشفشان دل پر حرارت ماست كه از چشمه چشمان جارى و جاويد است .

بحر در ساغر گرداب نگنجد هرگز(4) اى كسى كه چشم روزگار و زندگى به چشمان مظلوم توست اى كاش ما نيز در كوچه هاى كوفه با تو بوديم اى كاش در ركاب تو با جماعت جاهل جمل مى بوديم و مى جنگيديم اى كاش در صفين در صف با صفا تو مى بوديم و اى كاش در تنهائيت ، زمزمه هاى شبانه ات ، همانند كميل و ميثم و مقداد هم قدمت مى بوديم .

شايد اگر آن روزها مى بوديم اين قدر نمى سوختيم .

و هزاران اى كاش هاى ديگر؛ كه جگر ما را پاره پاره كرده است .

اللهم يا شاهد كل نجوا و موضع كل شكوى جماعت جاهل و غافل با تو چها كه نكردند كار را به آنجا رساندند كه فرمودى : خدايا اين جماعت مرا بيچاره كردند.

به خداوندى خداوند سوگند، دل آب از غصه هايت آب شد و قلب آتش ‍ كباب به قول پير، پيرو، پايدار، خمينى :

ما را رها كنيد در اين رنج بى حساب با قلب پاره پاره و با سينه اى كباب و درود خداوند بر آن مرد خدايى باد!

كه آه نامه آتشينش در خطبه شقيقه در سينه سخن پنهان گشت .

در نهج البلاغه اش عنان بيان به دست كيست ؟ به دست غم و غصه هاى او براستى او با توسن سخن به كجا مى تازد؟ به ديار غربت و تنهايى به نخلستانها و چاههاى پر درد كوفه

/ 367