209- آيه تطهير - 1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام) - نسخه متنی

محمدرضا رمزی اوحدی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دل از فراغت مى سوزد اما هرگز سخنى كه موجب خشم و غضب خداوند شود نخواهيم گفت ما در سوگ تو نشسته ايم و از فقدان تو بسى اندوه در دل داريم ...(257)

209- آيه تطهير

على (عليه السلام ) مى فرمايد: آن روزى كه آيه نازل شد: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل بيت و يطهركم تطهيرا) رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و من فاطمه عليهاالسلام و حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) را در ميان عبايى جمع كرده بود و آنها را گرد خود نشانده بود در آن جمع جزء اين پنج تن احدى حضور نداشت . رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم همانجا دست به نيايش ‍ برداشت و گفت : خداوندا! اينان عزيزان من و خويشان و نزديكان منند پس آنان را از هر رجس و پليدى دور گردان و آنان را در نهايت پاكى و طهارت قرار ده ام سلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه حاضر بود و مى شنيد، نزديك آمد و از حضرت پرسيد آيا من هم جزو اين جمع هستم ؟ حضرت فرمود: تو بر خير و نيكى هستى ، اما آهى شريفه مشمول تو نيست بلكه فقط من و برادرم على (عليه السلام ) و فاطمه عليهاالسلام و حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) مصداق آيه هستيم و جز ما نه فرزند ديگر از نسل حسين (عليه السلام ) در شمار اهل البيت خواهند است

210- بهترين خوبى ها

على (عليه السلام ) مى فرمايد: بين من و عباس و عمر بحث در اين موضوع بود كه بهترين خوبيها كدام است ؟ من گفتم : بهترين خوبيها آن است كه در پرده و پنهان از همه انجام گيرد. عباس گفت : بهترين خوبيها آن است كه كار خوب در چشم صاحبش كوچك باشد و از آفت عجب محفوظ بماند، عمر عقيده داشت بهترين صفت در ميان خوبى ها آنست كه با سرعت صورت بگيرد، در اين بين رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر ما وارد شد و فرمود:

در ميان خوبيها آنكه از همه بهتر است آن است كه هر سه صفت را دارا باشد، يعنى : هم پنهانى و دور از انظار و هم كوچك در ديد عامل و برهنه از عجب و هم با سرعت و شتاب تحقق پذيرد.(258)

211- رحمت الهى آمد

على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد قبا نشسته بود و جمعى از اصحاب گرد او حلقه زده بودند در اين حال من وارد مسجد شدم ، تا نگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من افتاد چهره اش شكفته شد و خنده بر لبهايش نشست به طورى كه برق سفيدى دندانهايش را ديدم . سپس فرمود: على (عليه السلام ) نزد من بيا. على (عليه السلام ) نزديكتر بيا و پيوسته از من مى خواست تا هر چه بيشتر به او نزديك تر شوم من هم آنقدر پيش رفتم تا اينكه زانوهايم به زانوى مبارك او چسيد. سپس رو به ياران خود كرد و فرمود: اى گروه اصحاب با آمدن برادرم على بن ابيطالب (عليه السلام ) لطف و رحمت الهى شامل جان شما گشته است على (عليه السلام ) از من است و من از على ام . جان او جان من و سرشت او از سرشت من است .(259)

212- محبوب خدا

على (عليه السلام ) مى فرمايد: يك روز كه به آب نياز داشتم به قصد تطهير به منزل آمدم هر چه صدا كردم حسن ، حسين (عليه السلام ) و فضه را هيچ كس جوابم را نداد. دريافتم كه كسى در منزل نيست به ناگه صدايى از پشت سرم شنيدم كه مرا به نام خواند: يا اباالحسن ، عموزاده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، من سر برگرداندم اما چيزى نديدم ، يك مرتبه متوجه سطلى از طلا كه پر از آب زلال بود شدم كه حوله اى نيز بر آن آويخته بود، نخست حوله را برداشتم و بر دوش ‍ راستم گذاشتم آنگاه دستى بر آن رساندم كه ناگهان آب در دستانم جارى شد و از آن وضوى كاملى ساختم ، همين كه نياز به آبم برطرف شد، سطل نيز ناپديد شد و من نفهميديم چه كسى آن را پس گرفت ، شگفتا كه آب در نرمى مانند كرده و در طعم و شيرينى همچون عسل و در خوش بويى همانند مشك بود، در اينجا رسول خدا صلى الله

/ 367