306- گمراهى آشكار - 1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام) - نسخه متنی

محمدرضا رمزی اوحدی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

306- گمراهى آشكار

در روايت بعضى از بزرگان اهل سنت از قبيل حمونين نقل شده است ، بعد از اينكه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم على (عليه السلام ) را جانشينى خود انتخاب كرد(362) ابوبكر و عمر از جا برخاستند و از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند كه آيا ولايت مخصوص على (عليه السلام ) است ؟ حضرت فرمود: مخصوص على و اوصياء من تا روز قيامت است .

پرسيدند: از اوصيا شما چه كسانى هستند:

حضرت فرمودند: اخى و وزيرى و وارثى و وصيتى و خلقتى فى امتى ...(363) و در اينجا بود كه آيه : اليوم اكملت لكم دينكم نازل شد و در اين هنگام بود كه حسان بن ثابت شاعر معروف از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواست تا در مورد ولايت و امامت على (عليه السلام ) قصيده اى بسرايد... تمام مفسران شيعه و برخى از علما اهل سنت در كتب و تفاسير خود نوشته اند: منظور از اليوم روز عيد غدير خم است (364)

307- آنچه مى شنوم تو نيز مى شنوى

امام صادق (عليه السلام ) فرمود: جبرئيل براى ابلاغ اذان بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد، در اين هنگام ، سر مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر روى زانوى على (عليه السلام ) بود، آنگاه جبرئيل فصل هاى اذان و اقامه را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آموخت ، هنگامى كه آن حضرت از آن حالت بيرون آمد به على (عليه السلام ) فرمود: آيا كلمات اذان و اقامه را شنيدى ؟ حضرت على (عليه السلام ) عرض كرد: آرى فرمود: فرا گرفتى ؟ حضرت على (عليه السلام ) عرض كرد: آرى . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هماندم فرمود: ادع لى بلالا نعلمه يعنى ، بلال حبشى را نزد من به طلب تا اذان را به او بياموزم .

حضرت على (عليه السلام ) بلال را طلبيد و كلمات اذان و اقامه را به او ياد داد.(365)

308- خليفه خدا

عمر بن حصين روايت كرده گفت : من و عمر بن خطاب حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بوديم و اميرالمؤ منين (عليه السلام ) هم در كنار پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم جلوس كرده بود كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم اين آيه را تلاوت نمود امن يجيب المضطر اذا دعاه ناگاه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) ضجه اى كرد و ناله اى نمود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: يا على !

چرا با شنيدن اين آيه جزع نموده مضطرب شدى ؟ گفت : اى رسول خدا چگونه جزع نكنم در صورتى كه در اين آيه خداوند تصريح مى فرمايد كه شما را خليفه هاى روى زمين قرار داديم . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: يا على ! جزع نكن ، به خدا قسم ترا دوست نمى دارد مگر مؤ من و دشمن نمى دارد ترا مگر منافق .(366)

309- دابة الله كيست ؟

از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت كرده فرمود: روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وارد مسجد شد ديد اميرالمؤ منين (عليه السلام ) ريگهاى مسجد را جمع كرده و سر مباركش را روى ريگها گذارده و بخواب رفته است ، او را با پاى مبارك خود حركت داد، فرمود: اى دابة الله برخيز. يكى از اصحاب حضور پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آيا جايز است ما فرزندان خود را به اين اسم بناميم ؟ حضرت فرمود: خير، به خدا قسم اين كلمه دابة الله مختص پسر عمم على (عليه السلام ) است . اصبغ بن نباته مى گويد: روزى حضور مولاى اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بودم خدمتش عرض كردم : دابه اى كه خداوند در قرآن (367) بيان فرمود: كيست حضرت فرمود: همان شخصى است كه نان سركه و زيتون تناول مى كند؛ كه مقصود حضرت خود آن جناب بوده كه در حال خوردن آنها بوده .(368)

310- على (ع ) در طوفان نوح (ع )

روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بود يك نفر از جن از آن حضرت مسائل خود را مى پرسيد كه به ناگاه على (عليه السلام ) به حضور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم وارد شد پيامبر اسلام

/ 367