738- محبت وسيع و وثيق مقداد - 1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام) - نسخه متنی

محمدرضا رمزی اوحدی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

است ، امام على (عليه السلام ) پرسيد: اى مالك ! آيا ابراهيم شهيد شده كه اينگونه ناراحتى ؟ مالك عرض كرد نه : من ناراحت فرزندم ابراهيم نبودم بلكه چون تو را گم كرده بودم ناراحت و پريشان بودم .

738- محبت وسيع و وثيق مقداد

مقداد بن اسود از خالص ترين و كامل ترين و محكم ترين ياران امام على (عليه السلام ) است تا آنجا كه در روايت آمده كه قلب شريف او همانند پاره آهن محكمى بود.

او در ارادت به اهل بيت طبق فرمايش امام باقر (عليه السلام ) به هيچ وجه حتى لحظه اى شك و ترديد نكرد.

لذا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: خداوند مرا به محبت چهار نفر امر كرد، على بن ابيطالب ، مقداد، سلمان و ابوذر.

امام فرزند مقداد بنام عبد بهمراه لشكر عايشه در جنگ جمل وارد جنگ شد و بر روى امام على (عليه السلام ) شمشير كشيد و آخر الامر نيز كشته شد. وقتى على (عليه السلام ) از بين كشتگان جنگ عبور مى كرد به جنازه معبد كه رسيد فرمود خدا رحمت كند پدر اين پسر را كه اگر او زنده بود راءيش بهتر و كاملتر از راءى اين (معبد) بود.

عمار ياسر پيش امام بود عرض كرد، كه الحمدلله خدا معبد را كيفر داد و او را به خاك هلاكت انداخت ، به خدا قسم يا اميرالمؤ منين ! من در كشتن كسى كه از حق عدول كند ترسى ندارد چه پدر باشد، چه پسر.

حضرت فرمود: خدا رحمت كند ترا و جزاى خير به تو دهد.(877)

739- سرزنش متخلفين از جنگ

سعيد بن قيس جز كسانى بود كه در جنگ على (عليه السلام ) در ميدان جنگ حضور نداشت لذا روزى وارد مجلس امام شد و آن حضرت خطاب به او فرمود:

جواب سلام تو را مى دهم گر چه از آن گروهى هستى كه در جنگ شركت نداشتى تا عاقبت كار مرا بدانى .

سعيد با عذر خواهى هاى فراوانى اظهار داشت ، يا اميرالمؤ منين (عليه السلام ) من از دوستان شما و طرفداران شما هستم .

در روز ديگرى جمعى از سران كوفه ، عبدالله بن معتم عيسى و حنظلة بن ربيع تميمى و محمد بن مخنف به همراه پدرش مخنف خدمت امام رسيدند اما وقتى آنها را ديد همه آنها را سرزنش نمودند و فرمودند:

ما بطائكم عنى و انتم اشراف قومكم ؟ يعنى : چه چيزى شما را از شركت در جنگ و يارى كردن من باز داشت ؟ در حاليكه شما از بزرگان قوم خود مى باشيد.

آنها نيز هر يك به گونه اى تلاش كردند تا امام را خشنود سازند.(878)

740- عروج مرد ملكوتى

حبيى بن عمرو مى گويد: من بعد از ضربت خوردن على (عليه السلام ) خدمت امام رسيدم ، حضرت در بستر افتاده بود زخم سر مباركش را باز كردند، به حضرت گفتم : يا على ! اين زخم شما چيزى نيست و باكى بر شما نيست (خداوند شفا دهد شما را) حضرت فرمود: اى حبيب ! من هم اكنون از شما مفارقت مى كنم ، من گريستم و ام كلثوم هم كه نزد امام بود گريست حضرت به او فرمود: دخترم چرا گريه مى كنى ؟ ام كلثوم گفت : جدايى از شما باعث گريه من شده است ، امام فرمود: دخترم گريه مكن به خدا اگر آنچه را كه پدرت مى ديد گريه نمى كردى .

حبيب مى گويد: به امام عرض كردم : يا على ! چه مى بينيد؟ حضرت فرمودند: اى حبيبت ، همه فرشتگان آسمان و پيغمبران صف كشيده اند براى ملاقات من و اين هم برادرم محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است كه نزد من نشسته است و مى فرمايد: بيا كه آنچه در پيش دارى بهتر است از آنچه كه برايت هست .

حبيب مى گويد: هنوز از نزد اما بيرون نرفته بودم كه حضرت به شهادت رسيد.(879)

/ 367